گنجور

شمارهٔ ۵۸

با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
در حریم وصل تو محرم نمی سازد مرا
با غم مهجوری و اندیشه دوری خوشم
خاطر شاد و دل خرم نمی سازد مرا
دیگران را شاد دار ای جان به وصل خود که من
عاشق غمخواره ام جز غم نمی سازد مرا
خواهم اندر عالمی دیگر ز هجرت خانه ساخت
دیگر آب و خاک این عالم نمی سازد مرا
بهر تسکین دل افگار من مسکین طبیب
ساخت صد مرهم ولی مرهم نمی سازد مرا
نیست سوز عشق را جز صبر چیزی سازگار
آزمودم بارها آن هم نمی سازد مرا
هر نفس جامی مدم بر من فسون عافیت
با بلا خو کرده ام این دم نمی سازد مرا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
در حریم وصل تو محرم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: با تو حتی یک لحظه نیز بخت من خوش نمی‌شود و در فضای نزدیکی به تو، هیچ‌کس نمی‌تواند مرا به حریم محبت و نزدیکی برساند.
با غم مهجوری و اندیشه دوری خوشم
خاطر شاد و دل خرم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: غم دوری و فکر جدایی برایم خوشایند است، اما شادی در دل و ذهنم نمی‌تواند مرا شاد کند.
دیگران را شاد دار ای جان به وصل خود که من
عاشق غمخواره ام جز غم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: ای عزیز، دیگران را شاد نگه‌دار و به وصال خود مشغول باش، زیرا من تنها عاشق غم و اندوه هستم و جز درد و غم چیزی مرا نمی‌سازد.
خواهم اندر عالمی دیگر ز هجرت خانه ساخت
دیگر آب و خاک این عالم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: در پی مکانی دیگر هستم که در آنجا از هجرت و دوری از خانه رنج نباشم. دیگر این آب و خاک دنیا نمی‌تواند مرا راضی کند.
بهر تسکین دل افگار من مسکین طبیب
ساخت صد مرهم ولی مرهم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: برای آرامش دل غمگین من، طبیب زیادی مشغول به کار شد و داروهای زیادی را تهیه کرد، اما هیچ‌کدام از آن‌ها نمی‌توانند به من کمک کنند.
نیست سوز عشق را جز صبر چیزی سازگار
آزمودم بارها آن هم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: در اینجا بیان می‌شود که تنها راهی که می‌توان در برابر عشق و احساسات عمیق مقابله کرد، صبر است. اما با وجود تلاش‌های مکرر، حتی صبر نیز نمی‌تواند به او کمک کند و او را آرام کند.
هر نفس جامی مدم بر من فسون عافیت
با بلا خو کرده ام این دم نمی سازد مرا
هوش مصنوعی: هر لحظه‌ای که می‌گذرد، من نوشیدنی‌ای می‌نوشم که نشانه‌ای از راحتی و آسایش است؛ ولی من به درد و رنج عادت کرده‌ام و این لحظه مرا نمی‌سازد.