بخش ۱۳ - گفتار در موفق شدن جناب خلافت پناهی اجتناب از بعض مناهی وفقه الله سبحانه للتقوی و المغفرة فی الدنیا و الآخرة
حبذا شاهی که در عهد شباب
شد ز توبه همچو پیران بهره یاب
گرچه از باده لب آلود از نخست
زان به آب توبه آخر لب بشست
جام می با آن همه آب طرب
ماند دور از مجلس او خشک لب
خم گرفته معده خالی از حرام
گوشه ای چون زاهدان نیکنام
گشته مرحوم از حریم بزم او
دستی اندر سر به صد حسرت سبو
گرچه بودی زو صراحی سر فراز
مانده زان با گردن خود دست باز
کی برد پیمانه سوی باده پی
باده پیماییست زین پس کار وی
جمله حیوانات را چشم است و گوش
خاص انسان باشد و بس عقل و هوش
دشمن هوش است می ای هوشمند
دوست را مغلوب دشمن کم پسند
با دو صد خرمن زر کامل عیار
نیم جو هوش ار فروشد روزگار
بخرد آن بهتر که عمری خون خورد
تا خرد آن نیم جو هوش و خرد
نی که گیرد یک دو جرعه می به کف
نقد دانش را کند یک سر تلف
پا نهد از حد دانایی برون
رخت خویش آرد به سر حد جنون
عمرها می خوردی و بیخود شدی
بنده فرمان نیک و بد شدی
زان همه می خواری و خرم دلی
حاصل تو چیست جز بی حاصلی
آنچنان صد سال دیگر گر خوری
پی به چیزی غیر ازین مشکل بری
عیش پارین را که کردی می شناس
سال دیگر را بر آن می کن قیاس
بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم: دید مجنون را یکی صحرانوردبخش ۱۴ - حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میوه تازه که رسیدی از آن مقداری خریدی و پیش عیال و اطفال خود بردی و با ایشان خوردی و گفتی به این خرسند باشید و چهره همت خود را به اندیشه زیادت نخراشید که طعم این میوه همه سال جز این نیست و مرا استطاعت خریدن بیش ازین نی: پارهدوزی بود در اقصای ری
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
حبذا شاهی که در عهد شباب
شد ز توبه همچو پیران بهره یاب
هوش مصنوعی: چه خوب است پادشاهی که در دوران جوانی، مانند پیران از توبه و پند بهرهمند شود.
گرچه از باده لب آلود از نخست
زان به آب توبه آخر لب بشست
هوش مصنوعی: هرچند از ابتدا با شراب لب آغشته شدم، اما در پایان با آب توبه لب خود را شستم.
جام می با آن همه آب طرب
ماند دور از مجلس او خشک لب
هوش مصنوعی: شراب جامی با طراوت و شادی بسیار وجود دارد، اما آن را دور از محفل او باقی مانده و بیاثر است.
خم گرفته معده خالی از حرام
گوشه ای چون زاهدان نیکنام
هوش مصنوعی: بدن گرسنهای که از ناپاکیها دوری کرده، در گوشهای مانند زاهدان نیکوکار خمیده و آرام نشسته است.
گشته مرحوم از حریم بزم او
دستی اندر سر به صد حسرت سبو
هوش مصنوعی: آنمرحوم که دیگر در جمع دوستانش نیست، با حسرتی عمیق به شادمانی و میگساری آنان نگاه میکند، در حالی که دستش به ضعف و اندوه بر سرش است.
گرچه بودی زو صراحی سر فراز
مانده زان با گردن خود دست باز
هوش مصنوعی: هرچند که از او ظرفی پر از شراب در بالاست، اما به خاطر گردن خود، دست را آزاد نگه داشته است.
کی برد پیمانه سوی باده پی
باده پیماییست زین پس کار وی
هوش مصنوعی: کسی که همیشه به دنبال نوشیدن شراب است، دیگر نیازی به پیمانه ندارد؛ چرا که کار او فقط نوشیدن است.
جمله حیوانات را چشم است و گوش
خاص انسان باشد و بس عقل و هوش
هوش مصنوعی: تمامی حیوانات دارای چشم و گوش هستند، اما فقط انسانست که دارای عقل و هوش ویژهای است.
دشمن هوش است می ای هوشمند
دوست را مغلوب دشمن کم پسند
هوش مصنوعی: اگر دشمنان تو هوش و ذکاوت دارند، ای هوشمند، باید دوست را در برابر آنها حمایت کنی و اجازه ندهی که دشمن بر او چیره شود، حتی اگر دشمنان کماهمیت باشند.
با دو صد خرمن زر کامل عیار
نیم جو هوش ار فروشد روزگار
هوش مصنوعی: اگر روزگار با همهی ثروت و زر زیاد هم به تو پیشنهاد کند که فقط کمی از هوش و خردت را بفروشی، نپذیر، چرا که ارزش واقعی هوش و عقل از همهی ثروتها بیشتر است.
بخرد آن بهتر که عمری خون خورد
تا خرد آن نیم جو هوش و خرد
هوش مصنوعی: عاقل بهتر است که عمری رنج و سختی را تحمل کند تا اینکه به دنبال دانش و خردی اندک باشد.
نی که گیرد یک دو جرعه می به کف
نقد دانش را کند یک سر تلف
هوش مصنوعی: هر کس که از زندگی لذت ببرد و چند جرعه از خوشیها را بچشد، میتواند به راحتی تمام علم و داناییاش را در یک لحظه از دست بدهد.
پا نهد از حد دانایی برون
رخت خویش آرد به سر حد جنون
هوش مصنوعی: انسان وقتی از مرز دانش و آگاهی فراتر میرود، به دنیای جنون و البته شور و احساسات میرسد.
عمرها می خوردی و بیخود شدی
بنده فرمان نیک و بد شدی
هوش مصنوعی: تو سالها عمر خود را به بیفکری گذراندی و اسیر دستورات خوب و بد شدی.
زان همه می خواری و خرم دلی
حاصل تو چیست جز بی حاصلی
هوش مصنوعی: از تمام این مینوشی و شادی، نتیجهات چیست جز بیثمری و بیهدف بودن؟
آنچنان صد سال دیگر گر خوری
پی به چیزی غیر ازین مشکل بری
هوش مصنوعی: اگر صد سال دیگر زنده باشی و به موضوعی غیر از این مسئله فکر کنی، از این مسأله به آسانی عبور خواهی کرد.
عیش پارین را که کردی می شناس
سال دیگر را بر آن می کن قیاس
هوش مصنوعی: خوشیهای امسال را با سال آینده مقایسه کن و ببین که چه تجربههایی داشتی.
حاشیه ها
1399/06/11 09:09
هوشنگ گودرزی
لطفا مصرع دوم از بیت هفتم را تصحیح کنید:
بادپیمایی به جای باده پیمایی به معنای بیهوده خواهی و آرزوی محال