بخش ۱۱ - حکایت بیوه زنی از نسا و باورد که سخنی درشت پرداخت و سلطان محمود را گرم ساخت و به سخنی دیگر نرم گردانید و به سر حد دادخواهی رسانید
پیش سلطان عاقبت محمود
که شه تختگاه غزنین بود
پیر زالی ز خطه باورد
خط باوردیان برون آورد
که عوانی ز خلعت دین عور
چشم جانش ز نور ایمان کور
به تغلب گرفت باغش را
ساخت جا کلبه فراغش را
شاه دادش مثال عدل طراز
که عوان ملک او گذارد باز
لیکن آن بد سرشت زشت خصال
تافت گردن از امتثال مثال
گفت مشکل که این عجوز دگر
سوی غزنین کند هوای سفر
بار دیگر عجوز بی سامان
بر زد از ظلم آن عوان دامان
روی در دار ملک غزنین کرد
شیوه دادخواهی آیین کرد
شاه گفتش ببر مثال دگر
کش نباشد ازان مجال گذر
گفت شاها مثال را چه کنم
مایه قیل و قال را چه کنم
آن که اول مثال تو نشنید
خواهد آخر مثال تو بدرید
شه شد از حکم طبع سخت سخن
که رو از غصه خاک بر سر کن
پیرزن گفت با دل صد چاک
که رهی بر سر از چه ریزد خاک
خاک بهتر به فرق سلطانی
که ندارد نفاذ فرمانی
گرچه خوانند شاه و سلطانش
گوش ننهد کسی به فرمانش
شه چو بشنید قول آن دلریش
شد پشیمان از سخت گویی خویش
بحلی خواسته زو به صد خجلی
داد فرمان ز بعد آن بحلی
که گروهی ز رحم گردن تاب
سختدل چون فرشتگان عذاب
گرمخویی کنند و دم سردی
در حق آن عوان باوردی
همچو دزدان کشند بر دارش
بلکه همچون سگان به دیوارش
با چنین خواریش چو خون ریزند
آن مثالش به گردن آویزند
کان که از حکم شاه سر تابد
پس جزاها کزین بتر یابد
چون سیاست بر این قرار گرفت
ظلمجوی از میان کنار گرفت
نام ظالم خود از جهان گم باد
غیبت او حضور مردم باد
بخش ۱۰ - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطراب در آن ممکن نه: شاه باید که چشم باز بودبخش ۱۲ - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالم: معدلت سیر تا جهاندارا
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پیش سلطان عاقبت محمود
که شه تختگاه غزنین بود
هوش مصنوعی: در نهایت، محمود که پادشاه و فرمانروای غزنین بود، به پیشگاه سلطانی رفت.
پیر زالی ز خطه باورد
خط باوردیان برون آورد
هوش مصنوعی: یک پیرمرد از منطقهای معروف، نوشتهای را از میان نوشتههای مردمان بااعتبار بیرون آورد.
که عوانی ز خلعت دین عور
چشم جانش ز نور ایمان کور
هوش مصنوعی: کسی که لباس دین را بر تن دارد، اما چشم دلش به نور ایمان روشن نیست، حقیقتاً در تاریکی و نادانی زندگی میکند.
به تغلب گرفت باغش را
ساخت جا کلبه فراغش را
هوش مصنوعی: او باغش را به تصرف خود درآورد و آنجا را به مکانی برای آرامش و آسایش تبدیل کرد.
شاه دادش مثال عدل طراز
که عوان ملک او گذارد باز
هوش مصنوعی: شاه حکایت میکند که انصاف، الگوی مناسب و دقیقی است، به گونهای که حاکمیت او به روشنی و بدون تردید برپا شده است.
لیکن آن بد سرشت زشت خصال
تافت گردن از امتثال مثال
هوش مصنوعی: اما آن شخص بدذات و بدسرشت، سرکشی میکند و گردن نمینهد به پیروی از مثال و الگو.
گفت مشکل که این عجوز دگر
سوی غزنین کند هوای سفر
هوش مصنوعی: این زن سالخورده گفت که رفتن به غزنین و سفر کردن برای او دشوار است.
بار دیگر عجوز بی سامان
بر زد از ظلم آن عوان دامان
هوش مصنوعی: بار دیگر زن سالخورده و بیسر و سامان از ظلم و ستم آن جوان رنجیده و شکایت کرد.
روی در دار ملک غزنین کرد
شیوه دادخواهی آیین کرد
هوش مصنوعی: در برابر دربار ملک غزنین، شیوه و روش دادخواهی را به نمایش گذاشت.
شاه گفتش ببر مثال دگر
کش نباشد ازان مجال گذر
هوش مصنوعی: پادشاه به او گفت که او را ببر، زیرا مثل او دیگر وجود ندارد و فرصتی برای گذراندن چنین فردی نخواهد بود.
گفت شاها مثال را چه کنم
مایه قیل و قال را چه کنم
هوش مصنوعی: پادشاه، وقتی مثال و تمثیل را به من میدهی، باید چه کار کنم؟ و درباره بحثها و جنجالها چه باید بکنم؟
آن که اول مثال تو نشنید
خواهد آخر مثال تو بدرید
هوش مصنوعی: کسی که در ابتدای کار نتوانسته از تو نمونهای ببیند، در پایان هم نمیتواند به خوبی نمونۀ تو را درک کند و از آن بهرهبرداری کند.
شه شد از حکم طبع سخت سخن
که رو از غصه خاک بر سر کن
هوش مصنوعی: سلطنت او به برکت طبیعت و سرشتش، به سختی به زبان آمده است، پس حالا باید از غصه و ناراحتی خاک بر سر کرد و زندگی را با مشکلاتش پذیرفت.
پیرزن گفت با دل صد چاک
که رهی بر سر از چه ریزد خاک
هوش مصنوعی: پیرزن با دلی پر از درد و اندوه میگوید که چرا زمین بر سر راه کسی که میآید خاک میریزد.
خاک بهتر به فرق سلطانی
که ندارد نفاذ فرمانی
هوش مصنوعی: خاک بر سر کسی که با وجود سلطنت و قدرت، توانایی اجرای دستورات را ندارد.
گرچه خوانند شاه و سلطانش
گوش ننهد کسی به فرمانش
هوش مصنوعی: با وجود اینکه او شاه و سلطان را میخواند، اما هیچکس به دستوراتش گوش نمیدهد.
شه چو بشنید قول آن دلریش
شد پشیمان از سخت گویی خویش
هوش مصنوعی: وقتی شاه شنید که آن دلیر حرفی زده، از اینکه چنین سخت و محکم صحبت کرده بود، پشیمان شد.
بحلی خواسته زو به صد خجلی
داد فرمان ز بعد آن بحلی
هوش مصنوعی: پس از اینکه بحلی از او درخواست کرد و به خاطر خجالت زیاد نتوانست به او پاسخ دهد، به او فرمان داد.
که گروهی ز رحم گردن تاب
سختدل چون فرشتگان عذاب
هوش مصنوعی: گروهی از مردم هستند که به خاطر سختی قلب و بیرحمیشان، به مانند فرشتگان عذاب میمانند.
گرمخویی کنند و دم سردی
در حق آن عوان باوردی
هوش مصنوعی: اگر کسی با تو به رفتار گرم و صمیمی روی آورد، در برابر آن فرد با بیاعتنایی و سردی رفتار نکن.
همچو دزدان کشند بر دارش
بلکه همچون سگان به دیوارش
هوش مصنوعی: به مانند دزدان او را به دار میکشند، اما مثل سگها به دیوارش میچسبند.
با چنین خواریش چو خون ریزند
آن مثالش به گردن آویزند
هوش مصنوعی: اگر با چنین ذلت و خواری کسی را بکشند، مانند این است که آن را به گردن دیگران میآویزند و به عنوان علامتی از زشتی و رسوایی نشان میدهند.
کان که از حکم شاه سر تابد
پس جزاها کزین بتر یابد
هوش مصنوعی: هر کس که از فرمان پادشاه سرپیچی کند، جزای بدتری نصیبش خواهد شد.
چون سیاست بر این قرار گرفت
ظلمجوی از میان کنار گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که سیاست به این ترتیب پیشرفت کرد، ظلم و ستمکار از عرصه خارج شد.
نام ظالم خود از جهان گم باد
غیبت او حضور مردم باد
هوش مصنوعی: باشد که نام ظالم از یادها برود و در عوض، مردم حضور و یاد نیک را در زندگی خود داشته باشند.