گنجور

شمارهٔ ۶۰

نگارم عنبر از مه می‌نماید
ز سنبل شکل خرگه می‌نماید
رخ همچون مه او در شب زلف
دل گم‌گشته را ره می‌نماید
غلام آن رخم کِش خط دمیدست
که اکنون خود یکی ده می‌نماید
به پیش روی تو مَهْ کیست باری
دم طاوس صد مه می‌نماید
گل از تو بو برد پس آورد رنگ
ازینش عمر کوته می‌نماید
خیالت داشت حس العهد آخر
که ما را روی گه‌گه می‌نماید
به جانی یک نگه، لیکن به آن شرط
که جان بستاند آنگه می‌نماید

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نگارم عنبر از مه می‌نماید
ز سنبل شکل خرگه می‌نماید
هوش مصنوعی: عشقم بویی شبیه به عنبر دارد و چهره‌اش زیبا و دل‌انگیز است، مانند گلی که در باغی به شکوفه نشسته است.
رخ همچون مه او در شب زلف
دل گم‌گشته را ره می‌نماید
هوش مصنوعی: چهره او مانند ماه در شب است و موهای دل‌باخته را راهنمایی می‌کند.
غلام آن رخم کِش خط دمیدست
که اکنون خود یکی ده می‌نماید
هوش مصنوعی: غلام آن چهره‌ای هستم که در خط و نشان آن، زیبایی وجود دارد و حالا به نظر می‌رسد که خودم هم دارای encanto و جذابیت خاصی هستم.
به پیش روی تو مَهْ کیست باری
دم طاوس صد مه می‌نماید
هوش مصنوعی: در برابر تو چه کسی است که از زیبایی او بتوان صرف نظر کرد؟ مانند دم طاوس که زیبایی‌اش چشم‌ها را خیره می‌کند، زیبایی او نیز بسیار بیش از یک مَه به نظر می‌رسد.
گل از تو بو برد پس آورد رنگ
ازینش عمر کوته می‌نماید
هوش مصنوعی: گل از وجود تو بوی خوشی میگیرد و به همین دلیل رنگ آن زیباست. اما عمر این زیبایی کوتاه به نظر می‌رسد.
خیالت داشت حس العهد آخر
که ما را روی گه‌گه می‌نماید
هوش مصنوعی: تو به یاد من بودی و احساس می‌کردی که در آخرین لحظه، ما را در وضعیتی ناخوشایند و دشوار مشاهده می‌کنی.
به جانی یک نگه، لیکن به آن شرط
که جان بستاند آنگه می‌نماید
هوش مصنوعی: به جانم یک نگاه کن، اما به این شرط که جانم را بگیری، سپس خود را نشان می‌دهی.