گنجور

شمارهٔ ۵۹

کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد
ببین که عشق تو در وی چه خرده کاری کرد
بکام دشمن شد دل گناه او همه آنک
بپیش روی تو دعوی دوستاری کرد
مرا از‌ آتش دل رخت صبر سوخته بود
ولی بدولت تو آب چشم یاری کرد
ز صبر خویش عجب مانده ام که چون عمری
قفای هجر همی خورد و سازگاری کرد
هزار جان گرامی بناز پرورده
فدای صبر که انصاف جان سپاری کرد
نهان ز زلف بگفتی که بوسه بدهم
بگفتمت که بگوئی ولی نیاری کرد
خیال روی تو تشریف داده بد دوشم
عفی الله او که بدین قدر حق گذاری کرد

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد
ببین که عشق تو در وی چه خرده کاری کرد
هوش مصنوعی: کسی که با همه جهان محبت و دوستی ورزیده، نگاهی بینداز به اینکه عشق تو چه تاثیرات ریز و درشتی در او گذاشته است.
بکام دشمن شد دل گناه او همه آنک
بپیش روی تو دعوی دوستاری کرد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دشمنی، به گناه او متوجه است؛ زیرا او در حضورت ادعای محبت و دوستی کرد.
مرا از‌ آتش دل رخت صبر سوخته بود
ولی بدولت تو آب چشم یاری کرد
هوش مصنوعی: دل من از آتش عشق به تنگ آمده بود و صبرم به پایان رسیده بود، اما به واسطه نعمت وجود تو، اشک‌هایم به من کمک کردند و آرامش بخشیدند.
ز صبر خویش عجب مانده ام که چون عمری
قفای هجر همی خورد و سازگاری کرد
هوش مصنوعی: من از تحمل و صبر خود شگفت‌زده‌ام که چگونه توانسته‌ام سال‌ها به دنبال جدایی بگردم و با آن کنار بیایم.
هزار جان گرامی بناز پرورده
فدای صبر که انصاف جان سپاری کرد
هوش مصنوعی: هزاران جان عزیز که با عشق و محبت پرورش یافته‌اند، فدای صبری می‌شود که شایسته و عادلانه جان را تقدیم کرد.
نهان ز زلف بگفتی که بوسه بدهم
بگفتمت که بگوئی ولی نیاری کرد
هوش مصنوعی: از میان زلف‌های پنهان تو گفته بودی که بوسه‌ای به تو بدهم، اما پاسخ دادی که بگویم، اما هیچ اقدامی نکردی.
خیال روی تو تشریف داده بد دوشم
عفی الله او که بدین قدر حق گذاری کرد
هوش مصنوعی: تصور چهره تو به من آرامش داده، وای بر آن شخص که به این اندازه به من بی‌احترامی کرد.