گنجور

شمارهٔ ۵۷

مرا گر چون تو جانانی بباید
بجسمم آهنین جانی بباید
عتاب دوست خوش باشد ولیکن
مر آنرا نیز پایانی بباید
مرا لعلت ببوسی وعده دادست
ولیک از زلف فرمانی بباید
دل از درد تو بیمارست و او را
هم از درد تو درمانی بباید
بر آن روی چو ماهت چشم بد را
همی از نیل چوگانی بباید

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مرا گر چون تو جانانی بباید
بجسمم آهنین جانی بباید
هوش مصنوعی: چنانچه تو همانی که جان منی، باید وجودم مثل بدن یک آهنی باشد.
عتاب دوست خوش باشد ولیکن
مر آنرا نیز پایانی بباید
هوش مصنوعی: نصیحت و توبیخ از جانب دوست خوشایند است، اما باید دانست که این نوع ارتباط نیز روزی به پایان می‌رسد.
مرا لعلت ببوسی وعده دادست
ولیک از زلف فرمانی بباید
هوش مصنوعی: دوست promised کرده که لب‌هایش را به من تقدیم کند، اما باید از زلف‌هایش اجازتی بگیرم.
دل از درد تو بیمارست و او را
هم از درد تو درمانی بباید
هوش مصنوعی: دل به خاطر درد تو بیمار است و باید برای او نیز درمانی از درد تو پیدا شود.
بر آن روی چو ماهت چشم بد را
همی از نیل چوگانی بباید
هوش مصنوعی: وقتی که چهره‌ات مانند ماه است، باید نگاه بد را از نیل پاک کرد.