شمارهٔ ۵۶
تماشا میکنم از دور هرکسی دلبری دارد
چه تدبیر ای مسلمانان دل من کافری دارد
به خون من چرا کوشد سر زلفین خونخوارش
مگر زلفش نمیخواهد که چون من چاکری دارد
مرا گفتی گر از سنگی ترا غم نیست گرداند
تو این معنی کسی را گو که از هستی دری دارد
دل اندر وصل چو نبندم که وصل تو کسی یابد
که جز اشکش بود سیمی به جز چهره زری دارد
مرا تا دسترس نبود به وصل از پای ننشینم
همیجویم که میدانم که این رشته سری دارد
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تماشا میکنم از دور هرکسی دلبری دارد
چه تدبیر ای مسلمانان دل من کافری دارد
هوش مصنوعی: از دور به تماشا نشستهام که هر کس دوست و محبوبی دارد. ای مسلمانان، دل من به عشق این محبوبی که میبینم، کافر است و سرشار از آرزوها.
به خون من چرا کوشد سر زلفین خونخوارش
مگر زلفش نمیخواهد که چون من چاکری دارد
هوش مصنوعی: چرا سر زلفهای شیرین او که به خون من میکوشد، اینقدر بیرحمانه عمل میکند؟ آیا زلف او نمیخواهد که مثل من کسی باشد که به او خدمت کند؟
مرا گفتی گر از سنگی ترا غم نیست گرداند
تو این معنی کسی را گو که از هستی دری دارد
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که اگر از سنگی هم به تو ناراحت نشوم، ولی آن را به کسی بگو که از زندگی درکی دارد.
دل اندر وصل چو نبندم که وصل تو کسی یابد
که جز اشکش بود سیمی به جز چهره زری دارد
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به وصالت برسم، دیگر کسی نخواهد توانست که جز اشک تو چیزی را ببیند، و چهرهات هم به جز زری نیست.
مرا تا دسترس نبود به وصل از پای ننشینم
همیجویم که میدانم که این رشته سری دارد
هوش مصنوعی: تا زمانی که به وصالی نرسیدهام، از تلاش دست برنمیدارم، چرا که میدانم این ارتباطی که میان ماست، راز و مطلبی عمیق دارد.