شمارهٔ ۵۴
دل جفا بیش بر نمی تابد
جان غم خویش بر نمیتابد
مکن ایجان و دیده بی نمکی
کاین دل ریش بر نمیتابد
جانطلب میکنی مکن کایننفس
داور از پیش بر نمیتابد
گفتمت بوسه گفتیم جانی
به بیندیش بر نمیتابد
به بیرزد هزارجان لیکن
کار درویش بر نمیتابد
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دل جفا بیش بر نمی تابد
جان غم خویش بر نمیتابد
هوش مصنوعی: دل دیگر نمیتواند درد و رنج جفا و بیوفایی را تحمل کند، و جان نیز دیگر توان تحمل غم و اندوه خود را ندارد.
مکن ایجان و دیده بی نمکی
کاین دل ریش بر نمیتابد
هوش مصنوعی: نگذار چشمهای بیاحساس، دل زخمخوردهام را بیشتر رنجیده کند، زیرا این دل دیگر توان تحمل درد را ندارد.
جانطلب میکنی مکن کایننفس
داور از پیش بر نمیتابد
هوش مصنوعی: اگر به دنبال چیزی هستی، بدان که این نفس و وجود تو از پیش قادر به تحمل آن نیست.
گفتمت بوسه گفتیم جانی
به بیندیش بر نمیتابد
هوش مصنوعی: گفتم که یک بوسه بزن، اما او گفت که این کار برای دل من سخت است و نمیتواند تحمل کند.
به بیرزد هزارجان لیکن
کار درویش بر نمیتابد
هوش مصنوعی: اگرچه جانهای بسیاری برای او ارزش دارد، اما کار درویش قابل تحمل نیست.