گنجور

شمارهٔ ۲۹

وای ای دوست که بیوصل تو عیشم خوش نیست
چون بود خوش که مرا آن دورخ مهوش نیست
بر رخت آتشی از عشق برافروخته اند
کیست کش از پی دل نعل درین آتش نیست
چه کند ماه که درششدرحسن از تو بماند
که همه نقش مه و پروین بیش از شش نیست
بهر یکبوسه که جان داده ام آنرا ببها
اینهمه ناخوشی انصاف بده هم خوش نیست
چند بی فایده فریاد کنم کاندر شهر
هیچکس را غم این سوخته غمکش نیست
هان بپرهیز ز تیر سحر من که مرا
هیچ تیری بجز از یارب در ترکش نیست

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

وای ای دوست که بیوصل تو عیشم خوش نیست
چون بود خوش که مرا آن دورخ مهوش نیست
هوش مصنوعی: ای دوست، چقدر حال و روزم بد است وقتی که تو در کنارم نیستی. چه لذتی می‌تواند وجود داشته باشد در حالی که آن چهره‌ی زیبا و دلنشین تو در کنارم نیست؟
بر رخت آتشی از عشق برافروخته اند
کیست کش از پی دل نعل درین آتش نیست
هوش مصنوعی: بر چهره‌ات شعله‌ای از عشق شعله‌ور شده است. چه کسی است که بدون دل‌باختگی و عشق، بتواند در این آتش قدم بگذارد؟
چه کند ماه که درششدرحسن از تو بماند
که همه نقش مه و پروین بیش از شش نیست
هوش مصنوعی: ماه چه کاری می‌تواند انجام دهد که زیبایی‌ات در چشم‌ها بماند، در حالی که همه زیبایی‌های آسمان و ستاره‌ها بیشتر از شش نیست.
بهر یکبوسه که جان داده ام آنرا ببها
اینهمه ناخوشی انصاف بده هم خوش نیست
هوش مصنوعی: برای هر بوسه‌ای که به خاطرش جان داده‌ام، حیف است که به این اندازه درد و رنج بکشم، انصاف بده که حتی این هم خوشایند نیست.
چند بی فایده فریاد کنم کاندر شهر
هیچکس را غم این سوخته غمکش نیست
هوش مصنوعی: چند بار می‌توانم بی‌فایده داد بزنم که در این شهر هیچ‌کس به درد و غم من نمی‌رسد و کسی برای این دل سوخته من نگران نیست؟
هان بپرهیز ز تیر سحر من که مرا
هیچ تیری بجز از یارب در ترکش نیست
هوش مصنوعی: هوشیار باش که از تیرهای من در صبحگاهان بپرهیزی، چون هیچ تیری جز "یارب" در کمان من وجود ندارد.

حاشیه ها

1401/03/21 13:06
سعید ا...ی

وای ای دوست که بی وصل تو عیشم خوش نیست

چون بود خوش که مرا آن دورخ مهوش نیست 

این گونه صحیح است

 

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن