گنجور

شمارهٔ ۱۳

داری اشرف زنی که چون می بست
بر کمان دو ابروی او زه
خلقی اندر خیال او بی خواب
عالمی بر جمال او واله
پشت... نی فراخ و ساقی گرد
حلقه ای تنگ و جفته ای فربه
دوش تا صبح پیش چاکر بود
به سرانگشت پا نشستم و ده
آن چنان آرزوی... یر کند
کآرزوی غدا کند ناقه
دو سه سگ بچّه از تو زاییده ست
اوّلین بچّه چون فکند از زه
خشک شد سعری خری که نبود
آن چنان گاو ریش در صد ده
رکن دین آنچه از نجاست محض
گرمیی بود و این زمان چو کره
دومین بچّه چون بزاد از تو
نازکی شد که عقل گفتا زه
سیُمین بچّه چون برون آمد
این یکی روشن است بر که و مه
در عوض مولنا ی مسکین را
ملک الموت گفت بسم اللّه
نام ایشان نهادی اینها را
همچو سیبی که خوانی آن را بِه
خود ندانی تو این قدر که هنوز
خاک ایشان ز خون اینها به
نوبت رحلت تو است این بار
خواه آدینه باش و خوه شنبه
گنده... س مادری که در راه است
این یکی را تو نام خویش بنه

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

داری اشرف زنی که چون می بست
بر کمان دو ابروی او زه
هوش مصنوعی: تو زنی برتر داری، که وقتی ابرویانش را به حالت قوس در می‌آورد، همچون زه کمان می‌چسبد و زیبایی‌اش دوچندان می‌شود.
خلقی اندر خیال او بی خواب
عالمی بر جمال او واله
هوش مصنوعی: مردمی در خیال او بی‌خواب و آرام هستند و در جهانی که جمال او را می‌پرستند، مجذوب و شگفت‌زده‌اند.
پشت... نی فراخ و ساقی گرد
حلقه ای تنگ و جفته ای فربه
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به یک فضای اجتماعی یا جشنی است که در آن مردم دور هم جمع شده‌اند. "پشت نی فراخ" به معنای فضای بزرگ و آزاد است و "ساقی" به شخصی اشاره دارد که مشروب می‌ریزد و به مهمانان می‌دهد. "حلقه ای تنگ" نشان‌دهنده نزدیکی و صمیمیت جمعیت است و "جفته ای فربه" به حضور افرادی با نشانه‌های فراوان و شاید شادی اشاره دارد. به طور کلی، تصویر فضای شاد و دوستانه‌ای را به نمایش می‌گذارد که در آن افراد در کنار هم به شادی و پذیرایی مشغولند.
دوش تا صبح پیش چاکر بود
به سرانگشت پا نشستم و ده
هوش مصنوعی: دیروز تا صبح، در کنار خدمتگزار بودم. به آرامی و با احتیاط بر روی نوک انگشتان پا نشستم و گوش کردم.
آن چنان آرزوی... یر کند
کآرزوی غدا کند ناقه
هوش مصنوعی: آرزوی او چنان بزرگ و شدید است که مانند شتری که برای فردا سفر می‌کند، می‌تواند به او شتاب بدهد.
دو سه سگ بچّه از تو زاییده ست
اوّلین بچّه چون فکند از زه
هوش مصنوعی: چندین توله سگ از تو به دنیا آمده‌اند و اولین آن‌ها وقتی که به دنیا آمد، به زمین افتاد.
خشک شد سعری خری که نبود
آن چنان گاو ریش در صد ده
هوش مصنوعی: سهراب، آن خری که خشک شده، شبیه به گاوی نیست که ریش داشته باشد و در صد ده بار بچرخد.
رکن دین آنچه از نجاست محض
گرمیی بود و این زمان چو کره
هوش مصنوعی: اصل دین همان چیزی است که خالص و پاک است. در حال حاضر، این موضوع مانند کره‌ای است که نشان‌دهنده‌ی صفا و خلوص است.
دومین بچّه چون بزاد از تو
نازکی شد که عقل گفتا زه
هوش مصنوعی: دومین فرزند وقتی به دنیا آمد، آنقدر نازک و لطیف بود که عقل از این لطافت حیرت کرد.
سیُمین بچّه چون برون آمد
این یکی روشن است بر که و مه
هوش مصنوعی: سومی بچه که به دنیا آمد، مشخص است که به چه کسی شباهت دارد و چهره‌اش مانند ماه است.
در عوض مولنا ی مسکین را
ملک الموت گفت بسم اللّه
هوش مصنوعی: به جای اینکه مولانا مسکین را بترساند، ملک الموت با عبارت "بسم الله" به سراغ او آمد.
نام ایشان نهادی اینها را
همچو سیبی که خوانی آن را بِه
هوش مصنوعی: نام آن‌ها را گذاشتی، مثل اینکه سیب را به نام "به" صدا کنی.
خود ندانی تو این قدر که هنوز
خاک ایشان ز خون اینها به
هوش مصنوعی: شاید خودت متوجه نیستی که هنوز خاک این افراد به خاطر خون این‌ها آغشته است.
نوبت رحلت تو است این بار
خواه آدینه باش و خوه شنبه
هوش مصنوعی: این بار نوبت رفتن توست، مهم نیست که در روز جمعه باشد یا شنبه.
گنده... س مادری که در راه است
این یکی را تو نام خویش بنه
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مادری که در انتظار فرزندش است، این فرزند را به نام خود بخواند. یعنی این فرزند به نوعی نمایانگر خود او و ارتباط نزدیکشان خواهد بود.