گنجور

شمارهٔ ۳

گل فرو ریخت و رخ از باغ جهان پنهان کرد
بلبل دلشده را خسته دل و نالان کرد
گل نخندید ز بستان امیدم به ستم
خار هجران تو ای جان اثرم در جان کرد
بخت برگشت ز من تا تو شدی از بر من
روز هجران توأم بی سر و بی سامان کرد
روز وصل تو نشد روزی من زآنکه مرا
بخت وارونه حوالت به شب هجران کرد
بس عجب واقعه ای بد که مثل را گویند
رخ خورشید به گل کی بتوان پنهان کرد
زاری من به فلک بر شد لیکن چه کنم
بجز از صبر و تحمّل تو بگو چتوان کرد
درد هجر تو چنانست که طبیبان جهان
نتوانند یکی درد مرا درمان کرد
درد بسیار کشیدم ز فلک لیک عجب
آن همه درد و بلا بر دل من آسان کرد
تیر هجران عزیزان به دلم بود بسی
لیک پیکان فراق تو اثر در جان کرد

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گل فرو ریخت و رخ از باغ جهان پنهان کرد
بلبل دلشده را خسته دل و نالان کرد
هوش مصنوعی: گل‌ها ریخت و روی خود را از دنیا پنهان کردند و بلبل که دل شکسته‌ای داشت، غمگین و نالان شد.
گل نخندید ز بستان امیدم به ستم
خار هجران تو ای جان اثرم در جان کرد
هوش مصنوعی: گل به خاطر نبودن من در باغ لبخند نزد و به خاطر غم تو، ای جان، حسرتی در قلبم ایجاد کرد.
بخت برگشت ز من تا تو شدی از بر من
روز هجران توأم بی سر و بی سامان کرد
هوش مصنوعی: زمانی که تو از کنارم رفتی، شانس من هم برگشت و روزهای دوری از تو باعث شد که زندگی‌ام بی‌نظم و آشفته شود.
روز وصل تو نشد روزی من زآنکه مرا
بخت وارونه حوالت به شب هجران کرد
هوش مصنوعی: در روزی که قرار بود به تو وصل شوم، این اتفاق نیفتاد و نصیب من نشد؛ زیرا بخت من به شیوه‌ای نامساعد، مرا به شبی از جدایی و دوری از تو مبتلا کرد.
بس عجب واقعه ای بد که مثل را گویند
رخ خورشید به گل کی بتوان پنهان کرد
هوش مصنوعی: این بیت به مضمون شگفت‌آوری اشاره دارد که می‌گوید وقتی خورشید در آسمان می‌تابد، نمی‌توان آن را در زیبایی گل پنهان کرد. به عبارتی دیگر، وقوع یک حقیقت بزرگ و روشن را نمی‌توان به آسانی از دید دیگران پنهان کرد، به‌خصوص زمانی که آن حقیقت به اندازه نور خورشید درخشان و واضح باشد.
زاری من به فلک بر شد لیکن چه کنم
بجز از صبر و تحمّل تو بگو چتوان کرد
هوش مصنوعی: ناله و فریاد من به آسمان رسید، اما چه کاری می‌توانم جز صبر و تحمل؟ تو بگو چه باید کرد؟
درد هجر تو چنانست که طبیبان جهان
نتوانند یکی درد مرا درمان کرد
هوش مصنوعی: درد دوری تو به حدی است که هیچ یک از پزشکان دنیا نمی‌توانند درمانی برای آن پیدا کنند.
درد بسیار کشیدم ز فلک لیک عجب
آن همه درد و بلا بر دل من آسان کرد
هوش مصنوعی: من از آلام و مصائب زیادی که از جانب سرنوشت متحمل شدم، رنج کشیدم، اما شگفت‌انگیز است که با وجود این همه درد و سختی، دل من به راحتی با آن‌ها کنار آمده است.
تیر هجران عزیزان به دلم بود بسی
لیک پیکان فراق تو اثر در جان کرد
هوش مصنوعی: دلم پر از تیرهای جدایی عزیزان است، اما تیر احساس فراق تو بیش از همه در وجودم اثر گذاشته است.