شمارهٔ ۲
ای دل و دیده دل و دیده من پرخونست
سوزش جان من از شرح و بیان افزونست
چشم نم دیدهام از دور فلک پرخون بود
این زمان از غم هجران تو چون جیحونست
دوستانم به تفقّد همه دستان گویند
کای ستمدیده درین واقعه حالت چونست
چه بگویم که درین واقعه بر من چه رسید
هرچه گویم همه دانید کزآن افزونست
چون ز خار فلک سفله ننالم به ستم
که گل روی تو در خاک لحد مدفونست
در فراق رخ خوب تو چنان میگریم
که رخ جان من از خون جگر گلگونست
لیلی جان من آخر به کجا رفت بگو
که جهانی ز فراق رخ او مجنونست
عمر شیرین چو به تلخی به سرآید ای دل
میکش این درد که بر تو نه بلا اکنونست
از جهان غیر جفا نیست نصیبم چه کنم
که مرا پشت دل از غصّه ز غم چون نونست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای دل و دیده دل و دیده من پرخونست
سوزش جان من از شرح و بیان افزونست
هوش مصنوعی: ای دل و چشمانم، حال من بسیار غمانگیز است و درد و رنجی که در وجودم احساس میکنم، فراتر از آن است که بتوان آن را به زبان آورد.
چشم نم دیدهام از دور فلک پرخون بود
این زمان از غم هجران تو چون جیحونست
هوش مصنوعی: چشمم پر از اشک است و از دور، آسمان به خاطر غم دوری تو، مثل جیحون پرخون و غمگین به نظر میرسد.
دوستانم به تفقّد همه دستان گویند
کای ستمدیده درین واقعه حالت چونست
هوش مصنوعی: دوستانم از من میپرسند که ای ستمدیده، در این شرایط چگونه هستی؟
چه بگویم که درین واقعه بر من چه رسید
هرچه گویم همه دانید کزآن افزونست
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه احساساتم را بیان کنم، زیرا در این حادثه چیزهایی بر من گذشته که فراتر از آنچه میتوانم بگویم، هست و شما خود از آن مطلع هستید.
چون ز خار فلک سفله ننالم به ستم
که گل روی تو در خاک لحد مدفونست
هوش مصنوعی: به خاطر سختیهای زندگی و مشکلاتی که دارم، از مصائب و ستمهایی که میبینم شکایت نمیکنم، زیرا زیبایی و خوبی تو در دل خاک و زیر زمین مدفون شده است.
در فراق رخ خوب تو چنان میگریم
که رخ جان من از خون جگر گلگونست
هوش مصنوعی: در دوری چهره زیبای تو به قدری میگریم که چهرهام رنگ خون جگر به خود گرفته است.
لیلی جان من آخر به کجا رفت بگو
که جهانی ز فراق رخ او مجنونست
هوش مصنوعی: لیلی جان، بگو کجا رفتی که دل من و همه دنیا به خاطر دوری از چهرهات دیوانه شدهاند.
عمر شیرین چو به تلخی به سرآید ای دل
میکش این درد که بر تو نه بلا اکنونست
هوش مصنوعی: زمانی که عمر شیرین تو به تلخی بگذرد، ای دل، این درد را تحمل کن، چون این مشکل چیزی نیست که از آن بترسی.
از جهان غیر جفا نیست نصیبم چه کنم
که مرا پشت دل از غصّه ز غم چون نونست
هوش مصنوعی: از این دنیا جز بدی و آسیب نصیبم نمیشود. چه کنم که در عمق دلم به اندازهی غصهام احساس درد میکنم.
حاشیه ها
1400/11/31 19:01
افسانه چراغی
چه قدر با احساس و سوزناک و غمانگیز!