گنجور

شمارهٔ ۴

گفتم به غم که از همه ابنای روزگار
با من وفا کسی چو تو یاری به سر نبرد
غم گفت چون کنم که غریبی و بی نوا
بی مونسی چگونه توانی دمی سپرد
گوی مراد در خم چوگان آن کس است
کز صبر پای در سر میدان غم فشرد
خوش باش شادی و غم دنیا عدم شمر
رستم ببین چه دارد و کاووس کی چه برد
خوناب دیده ام به رخ دل فرو دوید
جز نقش دوست هرچه همی دید می سترد

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گفتم به غم که از همه ابنای روزگار
با من وفا کسی چو تو یاری به سر نبرد
هوش مصنوعی: به غم گفتم که در میان همه مردم زمان، هیچ‌کس به اندازه تو در کنار من نبوده و به من وفاداری نکرده است.
غم گفت چون کنم که غریبی و بی نوا
بی مونسی چگونه توانی دمی سپرد
هوش مصنوعی: غم می‌گوید چگونه می‌توانم با غم و تنهایی زندگی کنم و در این شرایط بی‌کس و کار بمانم، چگونه می‌توانم حتی برای لحظه‌ای آرامش داشته باشم؟
گوی مراد در خم چوگان آن کس است
کز صبر پای در سر میدان غم فشرد
هوش مصنوعی: هدف و مقصود در میدان زندگی، کسانی هستند که با صبر و استقامت، بر مشکلات و دردها غلبه می‌کنند و در سختی‌ها پافشاری می‌کنند.
خوش باش شادی و غم دنیا عدم شمر
رستم ببین چه دارد و کاووس کی چه برد
هوش مصنوعی: خودت را مشغول خوشی‌ها کن و به غم‌های دنیا اهمیت نده. نگاهی به رستم بینداز که چه چیزهایی دارد و از کاووس، پادشاه قدیمی، چه میراثی به جا مانده است.
خوناب دیده ام به رخ دل فرو دوید
جز نقش دوست هرچه همی دید می سترد
هوش مصنوعی: چشمم پر از اشک شده و آن را بر دل خود می‌ریزم. غیر از تصویر عشق، هر چیزی که می‌بینم را از ذهنم پاک می‌کنم.