گنجور

بخش ۲۷۸ - کارزار کوش پیل دندان با سیاهان بجّه و نوبی

پس از کار مغرب، سیاهان زفت
شدند آگه از راز جوینده گفت
که مغرب به جایی رسیده ست باز
ز زرّین و سیمین و هر گونه ساز
هم از چارپایان و کشت و درود
که هرگز بر آن سان نباشد شنود
نهانی سپاهی برفت و بدید
از آن بهتر آمد که نوبی شنید
بدین آگهی مژده آوردشان
به گفتار گستاختر کردشان
که کشور بدین خوبی و دلبری
تهی دیدم از شاه وز لشکری
همه دشت پر چارپای و یله
شبانی ندیدم به پیش گله
ز نوبی و بجّه هزارن هزار
فراز آمدند از پی کارزار
گروهی از ایشان همه پوی پوی
سوی روبله نیز بنهاد روی
دگر نیمه تازان به راه سوان
سوی کشور مصر پیر و جوان
سیاهان پیشین کشیدند دست
همه با زمین شهر کردند پست
ز مغرب برآورد خونبار موج
گریزان شده مردمان فوج فوج
سواران به کوش آگهی تاختند
که کشور سیاهان برانداختند
بخندید و از طارق آمد فرود
به ملّاح و کشتی گذر کرد و رود
به نامه سپه را همه باز خواند
درم داد، اسب و ز هرگونه راند
فراز آمدش مرد ششصد هزار
زره دار و برگستوانور سوار
ز دریا گذر کرد و آمد به دشت
ز جوشن همی آسمان خیره گشت
نخستین برآن لشکر آورد روی
کز او روبله گشت بی رنگ و بوی
سیاهان پراگنده بودند و مست
کشیده به تاراج و بیداد دست
نه آگاهی از کوش و چندین سپاه
نه جایی طلایه بمانده به راه
شبیخون ز کوش آمد و تاختن
خروش دلیران و کین آختن
سوی خنجر و تیغ بردند دست
از ایشان نه هشیار جست و نه مست
سیه چهرگان صف کشیدند پیش
دلیری نمودند و مردی ز خویش
پیاده، برهنه، نه اسب و نه ساز
به دست اندرش شاخ چوبی دراز
عمودی که خوانی همی تو فرسب
که از زخم او پست شد مرد و اسب
زدی زخم و اندر گذشتی ز مرد
بدیده تگاور بدیدیش گرد
وگر تیغ و تیر آمدی بر تنش
فسرده به خون اندرون دامنش
ندانستی آیین و راه گریز
دل از کینه و مغزشان از ستیز
دو دیده ز خون و رُخ انگشت رنگ
تناور به زور و دلاور به جنگ
به نیروی پیل و به چنگال شیر
به تن زورمند و به زَهره دلیر
نه برگاشتی روی با زخم مرد
ز پای اندر آوردی او را به گَرد
فراوان بکشتند از ایران سپاه
هم از دیو چهران بسی شد تباه
سپه را بسی ناسزا گفت کوش
همی گفت کای لشکر تیره هوش
شما را چه بوده ست بدین کارزار
شنیدید گفتار من سست خوار
گروهی سیاهان بی ساز و اسب
به دست اندرون چون شبانان فرسب
فزون نیست یک نیمه دشمن ز ما
همی ننگ آید مرا از شما
چه گویید با خسرو گرزکوب
که ما بس نبودیم با زخم چوب
مبادا جهان نیزه و تیغ تیز
که از زخم چوب آیدش رستخیز
بگفت این و با لشکر آهنگ کرد
ز خون خاک و سنگ ارغوان رنگ کرد
سپاه اندر آمد به شمشیر و تیر
ز کُشته زمین شد چو دریای قیر
ز جنگاوران و یلان کس نرست
همه کُشته گشتند و افگنده پست
چو نوبی بدید آن چنان زخم تیغ
نهانی گرفتند راه گریغ
یکایک شدند از جهان ناپدید
تو گفتی که کس روی نوبی ندید
چو پیروز شد کوش و آمد فرود
بدان شادکامی می آورد و رود
بفرمود تا هر کسی کُشته ای
سیاهی به خون اندر آغشته ای
بپختند و کردند بریان گرم
نه آزرم در دل نه در دیده شرم
تنی چند را پاره کردند نیز
بپخته ازآن دیگ و هرگونه چیز
تنی چند را پوست بیرون کشید
به گیتی کسی آن شگفتی ندید
گروهی به دو نیم کردند پست
گروهی بُریده سر و پای و دست
بدو هرکسی گفت کای شهریار
نگویی مرا تا چگونه ست کار
که با کُشتگان هیچ شاه این نکرد
نه بریان و پخته کسی دید مرد
بخندید و گفت این سپاهی ست نو
دلیران کینند و مردان گو
پراگنده ی کشور از بهر چیز
هم از بهر تاراج و کُشتن بنیز
هرآن کاو به لشکر گه آید فراز
بترسند از این هول و گردند باز
چو بینند از این سان ز ما دستبرد
نیایند دیگر به یک جای گرد
به ما بر بدان سان گمانی برند
که پخته همی گوشت مردم خورند
برآن کشتگان اشک ریزان شوند
ز بیم تن خود گریزان شوند
از ایشان زمین چون شبه رنگ کرد
بدان لشکر دیگر آهنگ کرد
رسید اندر ایشان بدان کوهسار
که حاجات خوانی بدین روزگار
به نزدیکی مصر چندان گروه
که پیدا نبود ایچ دریا و کوه
هوا نیلگون و زمین زاغ رنگ
ز رنگ سیاهان پولاد چنگ
چو لشکر بدیدند، برخاستند
همه چوبها را برافراختند
خروشان چو تندر، کشیدند صف
چو ببران به لبها ببستند کف
جهانجوی کوش و دلاور سپاه
دو منزل به یک روز ببرید راه
بدان ناتوانی فرود آمدند
سوی رامش و نای و رود آمدند
بدان تا برآساید از رنج راه
که بس خسته بودند شاه و سپاه
سیه چهرگان را گمانی فزود
که دشمن نیارست رزم آزمود
شما را شدستیب از این تاختن
همی رزم باید کنون ساختن
خروش آمد و گشت جنبان سپاه
شد از رنگشان روی هامون سیاه
سوار از طلایه سوی کوش تاخت
از آن هول گفتی که بیهوش یافت
که اینک سپاه اندر آمد به تنگ
شما را کنون نیست جای درنگ
جهانجوی کوش اندر آمد به اسب
سپه گشت مانند آذرگشسب
به لشکر چنین گفت کای سرکشان
دلیران ایران و گردنکشان
نخستین یکی تیر باران کنید
پس آهنگ جنگ سواران کنید
سوی نیزه و تیغ یازید دست
چو شیران تند و چو پیلان مست
کسی را که دستش به بند آورید
اگر گردنش در کمند آورید
به دندان تنش پاره پاره کنید
به کین اندر آیید و چاره کنید
چو پیوسته گردید با این سپاه
به دندان کُنید این یلان را تباه
بدان تا به ما بر گمانی برند
که اینان همی آدمی را خورند
بترسند و گردند از این رزم باز
نیایند دیگر به آن جا فراز
چنان کرد لشکر که سالار گفت
چو سوفار با شست کردند جفت
تن تیره چهران چو پیکان نمود
گذر کرد و بیرون شد از پشت زود
گروهی بدان تیر باران بکُشت
گروهی به زوبین و زخم درشت
همان دیو چهران ز هر سو زنان
به چوب گران لشکری را زیان
برآن سر که زخم آمد از چوب ساج
نه فرخ کُله دید، از آن پس، نه تاج
هرآن اسب کاو زخم خورد از فرسب
شکسته شد آن استخوان اندر اسب
بسی کُشته آمد ز هر دو سپاه
برآمیخت بر هم سفید و سیاه
دلیران ایران کرا یافتند
به دندان دریدنش بشتافتند
گسستند چرمش ز پهلو و پشت
چنان هر گروهی یکی را بکُشت
جهانجوی چون اندر آن رزمگاه
بسی کرد ازآن دیو چهران تباه
اگر بر میان زد به دو نیم کرد
دل تیره چهران پُر از بیم کرد
برهنه تن دشمن و تیغ کوش
همانا که خون آید از غم به جوش
سیاهان از او کین گرفتند و خشم
همی تاب خشم اندر آمد به چشم
از آن سان همی بود یکچند جنگ
زمین گشته از کُشته بر زنده تنگ
پراگندگان سیاهان پیش
رسیدند و دیدند یاران خویش
چنان کُشته و افگنده بر دشت کین
که پیدا نبود از سیاهان زمین
یکی را سر و پای پخته به ریگ
یکی کرده بریان برآن گرم دیگ
یکی پوست کنده برآویخته
یکی را پی و استخوان ریخته
یکی را سگ آورده در زیر پای
شکم خورده و پُشت مانده بجای
همی هرکه آن دید بر دشت جنگ
نیارست کردن زمانی درنگ
ز بیم سر خویش برگشت و رفت
ره خانه ی خویش و کشور گرفت
بدین لشکر آمد درست آگهی
که شد دشت کین از سیاهان تهی
ز مردار خواران سپاهی درشت
بیامد همه نوبیان را بکُشت
دریدند و خوردند از ایشان بسی
از آن نامداران نماندش کسی
چنان خیره گشتند از این آگهی
که از رزم شد مغز ایشان تهی
شب تیره از رزم بگریختند
برآن کشتگان خون همی ریختند
چو از قوس خورشید سر بتافت
ز نوبی برآن دشت کین کس نیافت
سپه برنشاند و خود از پس برفت
چه مایه بکُشت و چه مایه گرفت
از آن زاغ چهران شوریده رای
ز سیصد یکی هم نشد بازجای
بیابان، یک ماهه ببرید کوش
همی رفت با لشکری سخت کوش
به راه سوان تا به تُوّه رسید
ازآن کینه شمشیر کین برکشید
کرا دید از ایشان بکُشت و بسوخت
از آن مرز نیز آتشی بر فروخت
همه شهرها کرد ویران و پست
بکشت آن کش آمد ز نوبی به دست
بفرمود پختن تنی چند باز
بدان تا همی گفت نوبی به راز
که اینان پلنگان کین گسترند
کجا پخته و خام مردم خورند
به هر مرز کاین آگهی رفت نیز
سراسر گرفتند راه گریز

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

پس از کار مغرب، سیاهان زفت
شدند آگه از راز جوینده گفت
هوش مصنوعی: پس از غروب خورشید، شب‌سُتان سیاه‌پوش شدند و از راز کسی که طلبش را کرده بود، اطلاع پیدا کردند.
که مغرب به جایی رسیده ست باز
ز زرّین و سیمین و هر گونه ساز
هوش مصنوعی: مغرب به جایی رسیده که دوباره از طلا و نقره و هر نوع ساز و آواز پر شده است.
هم از چارپایان و کشت و درود
که هرگز بر آن سان نباشد شنود
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که نه تنها انسان‌ها، بلکه حتی حیوانات و زمین‌های زراعی نیز به گونه‌ای نیستند که به سادگی تحت تاثیر و تغییرات قرار گیرند. به عبارت دیگر، برخی چیزها همیشه به یک شکل باقی می‌مانند و تغییر نمی‌کنند.
نهانی سپاهی برفت و بدید
از آن بهتر آمد که نوبی شنید
هوش مصنوعی: سرباز مخفیانه‌ای رفت و متوجه شد که چیزی بهتر از آنچه که در انتظارش بود، به او رسید.
بدین آگهی مژده آوردشان
به گفتار گستاختر کردشان
هوش مصنوعی: مژده‌ای به آن‌ها رسید که باعث شد زبانشان را بازتر و جسورتر کنند.
که کشور بدین خوبی و دلبری
تهی دیدم از شاه وز لشکری
هوش مصنوعی: من سرزمین را با این زیبایی و دلربایی دیدم، اما آن را خالی از پادشاه و ارتش یافتم.
همه دشت پر چارپای و یله
شبانی ندیدم به پیش گله
هوش مصنوعی: در این دشت، همه جا پر از چهارپایان است و نگاهی به اطراف ندارم، هیچ شبان را در مقابل گله نمی‌بینم.
ز نوبی و بجّه هزارن هزار
فراز آمدند از پی کارزار
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم و نیروها از نوبه و بجّه برای شرکت در جنگ و تلاش برای پیروزی به میدان آمدند.
گروهی از ایشان همه پوی پوی
سوی روبله نیز بنهاد روی
هوش مصنوعی: گروهی از آنها به سمت روبله (شخص یا مکان) حرکت کردند و به سوی او روی آورده‌اند.
دگر نیمه تازان به راه سوان
سوی کشور مصر پیر و جوان
هوش مصنوعی: دیگر گروهی از سواران در راه به سمت کشور مصر، چه پیر و چه جوان، در حال حرکت هستند.
سیاهان پیشین کشیدند دست
همه با زمین شهر کردند پست
هوش مصنوعی: در گذشته، سیاهان با دست خود کارهای زیادی کردند و با تلاش و زحمت، شهر را به جایگاهی پایین‌تر از آنچه بود، رساندند.
ز مغرب برآورد خونبار موج
گریزان شده مردمان فوج فوج
هوش مصنوعی: از غرب، موج‌های خونین به‌طور ناگهانی و بدون توقف، مردم را به سوی خود جذب می‌کنند و آن‌ها را در دسته‌های بزرگ به حرکت درمی‌آورند.
سواران به کوش آگهی تاختند
که کشور سیاهان برانداختند
هوش مصنوعی: سواران به سرعت به سوی صحنه جنگ رفتند تا خبر از سقوط کشور سیاهان را به همراه بیاورند.
بخندید و از طارق آمد فرود
به ملّاح و کشتی گذر کرد و رود
هوش مصنوعی: بخندید و با ورود طارق به ساحل، ملوان کشتی را پارو کرد و به رودخانه رفت.
به نامه سپه را همه باز خواند
درم داد، اسب و ز هرگونه راند
هوش مصنوعی: سپه سالار همه نامه‌ها را بازخوانی کرد و در عوض آن، اسب و پول فراوانی را پرداخت نمود.
فراز آمدش مرد ششصد هزار
زره دار و برگستوانور سوار
هوش مصنوعی: مردی با ششصد هزار زره و سواران خوش‌پوش و خوش‌قامت به فراز آمد.
ز دریا گذر کرد و آمد به دشت
ز جوشن همی آسمان خیره گشت
هوش مصنوعی: از دریا عبور کرد و به دشت رسید، به قدری که آسمان از زره‌اش خیره و متعجب شد.
نخستین برآن لشکر آورد روی
کز او روبله گشت بی رنگ و بوی
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، آن سپاه به میدان آمد و از چهره‌اش به قدری ترسناک بود که همه چیز دور و برش رنگ و بویش را از دست داد.
سیاهان پراگنده بودند و مست
کشیده به تاراج و بیداد دست
هوش مصنوعی: مردم سیاه‌پوست در گوشه و کنار پراکنده بودند و تحت تأثیر نوشیدنی‌های محرک، به غارت و ظلم مشغول بودند.
نه آگاهی از کوش و چندین سپاه
نه جایی طلایه بمانده به راه
هوش مصنوعی: نه از تلاش و کوشش خبری هست، نه سپاهی در کار است و نه نشانی از تلاشگران در مسیر باقی مانده است.
شبیخون ز کوش آمد و تاختن
خروش دلیران و کین آختن
هوش مصنوعی: شب‌نشینی ناگهانی آغاز شد و دلیران با شجاعت تاخت و تاز کردند، در حالی که انتقام و کینه بر دلداده‌هایشان چیره شد.
سوی خنجر و تیغ بردند دست
از ایشان نه هشیار جست و نه مست
هوش مصنوعی: افراد به سمت خنجر و تیغ رفتند، در حالی که نه کسی به حال طبیعی خود بود و نه در حال مستی.
سیه چهرگان صف کشیدند پیش
دلیری نمودند و مردی ز خویش
هوش مصنوعی: چهره‌های سیاه به صف ایستاده‌اند و با شجاعت و دلیرانه عمل کرده و مردانگی از خود نشان می‌دهند.
پیاده، برهنه، نه اسب و نه ساز
به دست اندرش شاخ چوبی دراز
هوش مصنوعی: شخصی بدون اسب و ساز، پا برهنه در حال حرکت است و در دستش چوب بلندی دارد.
عمودی که خوانی همی تو فرسب
که از زخم او پست شد مرد و اسب
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی به عمود (ستون یا تیرک) نگاه می‌کنی، باید بدانی که او (شخص یا موجودی) به دلیل زخم‌هایی که برداشته است، به حالتی افتاده است که هم انسان و هم اسب از او پایین‌تر آمده‌اند. به عبارتی، درد و رنج او باعث شده که از مقام و موقعیتش کم شود.
زدی زخم و اندر گذشتی ز مرد
بدیده تگاور بدیدیش گرد
هوش مصنوعی: تو ضربه‌ای زدی و بی‌اعتنا گذشتی، در حالی که مردی را دیدی که چشمانش اشک‌آلود بود.
وگر تیغ و تیر آمدی بر تنش
فسرده به خون اندرون دامنش
هوش مصنوعی: اگر بر تن او زخم‌های شمشیر و تیر ببارد، دامنش در خون غرق خواهد شد.
ندانستی آیین و راه گریز
دل از کینه و مغزشان از ستیز
هوش مصنوعی: تو نمی‌دانی که چگونه باید از کینه‌ها و دشمنی‌ها دوری کرد و چگونه باید دل و مغز خود را از این تنش‌ها آزاد ساخت.
دو دیده ز خون و رُخ انگشت رنگ
تناور به زور و دلاور به جنگ
هوش مصنوعی: دو چشم پر از اشک و صورت رنگین از خون، جنگجویان دلیر و قوی به میدان آمده‌اند.
به نیروی پیل و به چنگال شیر
به تن زورمند و به زَهره دلیر
هوش مصنوعی: با قدرتی مانند فیل و چنگال و پنجه‌ ی شیر، با بدنی نیرومند و دلی شجاع.
نه برگاشتی روی با زخم مرد
ز پای اندر آوردی او را به گَرد
هوش مصنوعی: تو نه برگی از درختی، بلکه زخم مردی را از پای او برداشت می‌کنی و او را به زمین می‌کشی.
فراوان بکشتند از ایران سپاه
هم از دیو چهران بسی شد تباه
هوش مصنوعی: بسیاری از نیروهای ایرانی و سپاه دشمن در جنگ کشته شدند و آسیب‌های زیادی به دشمنان وارد آمد.
سپه را بسی ناسزا گفت کوش
همی گفت کای لشکر تیره هوش
هوش مصنوعی: سپه را خیلی بد و بی‌احترامی کرد و گفت: ای لشکریان با فکر و هوش کم، چرا اینگونه عمل می‌کنید؟
شما را چه بوده ست بدین کارزار
شنیدید گفتار من سست خوار
هوش مصنوعی: شما را چه شده است که در این میدان ظاهر می‌شوید؟ آیا سخنان من را که بی‌ارزش است نشنیده‌اید؟
گروهی سیاهان بی ساز و اسب
به دست اندرون چون شبانان فرسب
هوش مصنوعی: گروهی از افراد سیاه‌پوش بدون ساز و اسب در حالتی آرام و شبیه به شبان‌ها در درون هستند.
فزون نیست یک نیمه دشمن ز ما
همی ننگ آید مرا از شما
هوش مصنوعی: من از شما خجالت‌زده می‌شوم، حتی اگر تنها یک نیمه از دشمنی بین ما وجود داشته باشد.
چه گویید با خسرو گرزکوب
که ما بس نبودیم با زخم چوب
هوش مصنوعی: چه می‌گویید با پادشاهی که قدرتمند است، در حالی که ما به خاطر زخم‌های چوبی (پیشینه و مشکلات) توانایی مقابله نداریم؟
مبادا جهان نیزه و تیغ تیز
که از زخم چوب آیدش رستخیز
هوش مصنوعی: مراقب باش که به دنیا مانند نیزه و شمشیر تیز نگاه نکنیم، چون ممکن است از زخم‌های ناشی از چوب، زنده شدن و برخاستن رخ دهد.
بگفت این و با لشکر آهنگ کرد
ز خون خاک و سنگ ارغوان رنگ کرد
هوش مصنوعی: او این سخن را گفت و با سپاه به راه افتاد، خونی که از زمین و سنگ جاری بود را رنگ سرخ ارغوانی کرد.
سپاه اندر آمد به شمشیر و تیر
ز کُشته زمین شد چو دریای قیر
هوش مصنوعی: سپاه با شمشیر و تیر به میدان آمد و زمین به خاطر کشتن‌ها به حالت سیاهی مانند دریاچه قیر درآمد.
ز جنگاوران و یلان کس نرست
همه کُشته گشتند و افگنده پست
هوش مصنوعی: هیچ یک از جنگجویان و پهلوانان زنده نماندند، همه به قتل رسیدند و به زمین افتادند.
چو نوبی بدید آن چنان زخم تیغ
نهانی گرفتند راه گریغ
هوش مصنوعی: زمانی که جوانی آن زخم پنهانی را دید، به سرعت راه فرار را در پیش گرفت.
یکایک شدند از جهان ناپدید
تو گفتی که کس روی نوبی ندید
هوش مصنوعی: هر یک از مردم از دنیا ناپدید شدند و تو گفتی که هیچ‌کس به نوبت نمی‌آید.
چو پیروز شد کوش و آمد فرود
بدان شادکامی می آورد و رود
هوش مصنوعی: زمانی که پیروزی حاصل شد و انسان با تلاش خود به اهدافش رسید، شادی و خوشبختی به زندگی او وارد می‌شود و او به سمت خوشی حرکت می‌کند.
بفرمود تا هر کسی کُشته ای
سیاهی به خون اندر آغشته ای
هوش مصنوعی: فرمان دادند که هر کس کشته‌ای از افراد را که به خون آغشته شده است، به نمایش بگذارد.
بپختند و کردند بریان گرم
نه آزرم در دل نه در دیده شرم
هوش مصنوعی: آنها گوشت را پختند و آن را به صورت کبابی داغ آماده کردند، نه در دل خود شرمی حس کردند و نه در چهره‌شان نشانی از خجالت بود.
تنی چند را پاره کردند نیز
بپخته ازآن دیگ و هرگونه چیز
هوش مصنوعی: عده‌ای از مردم را به بهانه‌های مختلف شکنجه کردند و از آن دیگ هم هر چیزی که خواستند برداشتند.
تنی چند را پوست بیرون کشید
به گیتی کسی آن شگفتی ندید
هوش مصنوعی: چند نفر از انسان‌ها پوست خود را به خوبی از بدن بیرون آورده‌اند، اما هیچ‌کس در دنیا نتوانسته است این کار را ببیند و به شگفتی دچار شود.
گروهی به دو نیم کردند پست
گروهی بُریده سر و پای و دست
هوش مصنوعی: گروهی از مردم را به دو قسمت تقسیم کردند و گروهی دیگر بی‌سر و دست و پا شدند.
بدو هرکسی گفت کای شهریار
نگویی مرا تا چگونه ست کار
هوش مصنوعی: هرکس به او گفت، ای پادشاه، به من نگو تا چه طور این کار انجام می‌شود.
که با کُشتگان هیچ شاه این نکرد
نه بریان و پخته کسی دید مرد
هوش مصنوعی: در این بیت بیان می‌شود که هیچ شاهی با کشتگان خود چنین رفتاری نکرده است که کسی را در حال پختن یا بریان کردن ببیند. به عبارت دیگر، این عمل غیرانسانی و بی‌رحمانه است و نشان‌دهنده‌ی ظلم و ستمی است که در تاریخ گاهی دیده شده، اما این رفتار نه‌تنها ناپسند است، بلکه نشان‌دهنده‌ی اوج بی‌عدالتی و ظلم نیز می‌باشد.
بخندید و گفت این سپاهی ست نو
دلیران کینند و مردان گو
هوش مصنوعی: خندید و گفت این سپاه است که از دلیران جدید تشکیل شده و مردان را به چالش می‌کشد.
پراگنده ی کشور از بهر چیز
هم از بهر تاراج و کُشتن بنیز
هوش مصنوعی: در کشور ما، دلایل مختلفی برای نابسامانی‌ها و ویرانی‌ها وجود دارد، از جمله غارت و کشتار.
هرآن کاو به لشکر گه آید فراز
بترسند از این هول و گردند باز
هوش مصنوعی: هر کس که به میدان جنگ بیاید، باید از دیدن هراس و ترس دیگران بترسد و آنها نیز از او دور می‌شوند.
چو بینند از این سان ز ما دستبرد
نیایند دیگر به یک جای گرد
هوش مصنوعی: زمانی که دیگران از ما آسیب ببینند، دیگر برای رسیدن به منافع خود به یک نقطه نمی‌آیند و از ما دور می‌شوند.
به ما بر بدان سان گمانی برند
که پخته همی گوشت مردم خورند
هوش مصنوعی: آن‌ها درباره ما به شکلی فکر می‌کنند که انگار حتی آدم‌های پخته و بزرگسال هم گوشت یکدیگر را می‌خورند.
برآن کشتگان اشک ریزان شوند
ز بیم تن خود گریزان شوند
هوش مصنوعی: آنانی که در این دنیا جان خود را از دست داده‌اند، با گریه و اندوه به یاد آنان، از ترس جان خود فرار می‌کنند.
از ایشان زمین چون شبه رنگ کرد
بدان لشکر دیگر آهنگ کرد
هوش مصنوعی: زمین به رنگ شبه درآمد و لشکری دیگر به آن سمت حرکت کرد.
رسید اندر ایشان بدان کوهسار
که حاجات خوانی بدین روزگار
هوش مصنوعی: در اینجا به مکانی در دل کوه اشاره می‌شود که در آنجا نیازها و خواسته‌های زندگی امروز به درستی درک و مطالبات آن مطرح می‌شود.
به نزدیکی مصر چندان گروه
که پیدا نبود ایچ دریا و کوه
هوش مصنوعی: در نزدیکی مصر، گروهی بسیار زیادی در آنجا جمع شده بودند که حتی دریا و کوه‌ها نیز از دید پنهان بودند.
هوا نیلگون و زمین زاغ رنگ
ز رنگ سیاهان پولاد چنگ
هوش مصنوعی: آسمان به رنگ نیلی و زمین به رنگ زغالی است، که این رنگ‌ها به خاطر سیاهی و سختی زندگی به وجود آمده‌اند.
چو لشکر بدیدند، برخاستند
همه چوبها را برافراختند
هوش مصنوعی: وقتی لشکر را دیدند، همه به پا خاستند و چوب‌ها را بالا بردند.
خروشان چو تندر، کشیدند صف
چو ببران به لبها ببستند کف
هوش مصنوعی: چون تندر خروشناکی بر پا شد، صف‌هایی شکل گرفت و چون شیران، دستانشان را محکم به هم فشردند.
جهانجوی کوش و دلاور سپاه
دو منزل به یک روز ببرید راه
هوش مصنوعی: در جستجوی دنیا و در میدان جنگ، قهرمان و نیرومند باید تلاش کند تا در یک روز، دو مرحله را طی کند و به مقصد برسد.
بدان ناتوانی فرود آمدند
سوی رامش و نای و رود آمدند
هوش مصنوعی: بدانید که ناتوانی به سراغ شادی و موسیقی و رودخانه‌ها آمدند.
بدان تا برآساید از رنج راه
که بس خسته بودند شاه و سپاه
هوش مصنوعی: بدان که وقتی رنج و مشقت راه پایان یابد، آرامش نصیب شاه و سربازان خواهد شد که به شدت از سفر خسته شده‌اند.
سیه چهرگان را گمانی فزود
که دشمن نیارست رزم آزمود
هوش مصنوعی: چهره‌های تیره و بدمنظر فکر می‌کنند که دشمن جرات نمی‌کند با آنها وارد میدان نبرد شود.
شما را شدستیب از این تاختن
همی رزم باید کنون ساختن
هوش مصنوعی: شما باید از این جنگ و جدال خسته شده باشید و اکنون زمان آن رسیده که به ساختن و سازندگی بپردازید.
خروش آمد و گشت جنبان سپاه
شد از رنگشان روی هامون سیاه
هوش مصنوعی: صدای بلندی شنیده شد و سپاه به حرکت درآمد، به‌طوری که رنگ چهره‌های آنها باعث شد هامون سیاه به نظر برسد.
سوار از طلایه سوی کوش تاخت
از آن هول گفتی که بیهوش یافت
هوش مصنوعی: سوار از جبهه به سمت کوش حرکت کرد و به خاطر شدت ترس و اضطراب، به گونه‌ای به نظر می‌رسید که انگار بی‌هوش شده است.
که اینک سپاه اندر آمد به تنگ
شما را کنون نیست جای درنگ
هوش مصنوعی: اکنون نیروها به نزدیکی شما رسیده‌اند و دیگر زمانی برای تأخیر و بی‌حرکتی وجود ندارد.
جهانجوی کوش اندر آمد به اسب
سپه گشت مانند آذرگشسب
هوش مصنوعی: جهان‌جو با تلاش و کوشش بر اسب سوار شد و شجاعت او مانند آذرگشسب، پهلوان افسانه‌ای، به نمایش درآمد.
به لشکر چنین گفت کای سرکشان
دلیران ایران و گردنکشان
هوش مصنوعی: او به سربازانش گفت: ای دلیران و شجاعان ایران و کسانی که همیشه سر خود را بالا نگه‌داشتید.
نخستین یکی تیر باران کنید
پس آهنگ جنگ سواران کنید
هوش مصنوعی: ابتدا دشمن را مورد حمله و هدف قرار دهید، سپس اقدام به آماده‌سازی برای جنگ نیروهای سوار کنید.
سوی نیزه و تیغ یازید دست
چو شیران تند و چو پیلان مست
هوش مصنوعی: با اراده‌ای قوی و شجاعت پیش رفت، همچون شیرهای تند و فیل‌های سرمست.
کسی را که دستش به بند آورید
اگر گردنش در کمند آورید
هوش مصنوعی: اگر کسی را که می‌خواهید کنترل کنید، به بند بکشید، حتی اگر او را در دام بیندازید، نشانه‌ای از تسلط و قدرت شما بر اوست.
به دندان تنش پاره پاره کنید
به کین اندر آیید و چاره کنید
هوش مصنوعی: به آنچنان شدت و قساوت به او آسیب بزنید که بایستی برای انتقام گرفتن، تدبیری بیندیشید.
چو پیوسته گردید با این سپاه
به دندان کُنید این یلان را تباه
هوش مصنوعی: وقتی که به این ارتش ملحق شدید، باید با قدرت و اراده، این قهرمانان را شکست دهید.
بدان تا به ما بر گمانی برند
که اینان همی آدمی را خورند
هوش مصنوعی: بدان که اگر به ما شک کنند، ممکن است تصور کنند که این افراد انسان‌ها را می‌خورند.
بترسند و گردند از این رزم باز
نیایند دیگر به آن جا فراز
هوش مصنوعی: بترسند و دوباره به جنگ نیایند و دیگر به آن مکان سر نزنند.
چنان کرد لشکر که سالار گفت
چو سوفار با شست کردند جفت
هوش مصنوعی: لشکری که به میدان آمده بود، به‌قدری منظم و هماهنگ عمل کرد که فرمانده نیز تحت تأثیر قرار گرفت و به یاد تنهایی و انزوا افتاد.
تن تیره چهران چو پیکان نمود
گذر کرد و بیرون شد از پشت زود
هوش مصنوعی: چهره‌ی تیره و غمگینش مانند پیکانی تند و سریع بود که به سرعت از پشت عبور کرد و ناپدید شد.
گروهی بدان تیر باران بکُشت
گروهی به زوبین و زخم درشت
هوش مصنوعی: عده‌ای به وسیله تیرهای پرتاب شده کشته شدند و برخی دیگر به وسیله نیزه و زخم‌های عمیق شاخته شدند.
همان دیو چهران ز هر سو زنان
به چوب گران لشکری را زیان
هوش مصنوعی: دیو با چهره‌های زشت و وحشتناک از هر سو به دنبال آسیب رساندن به لشکر است و با چوبی سنگین به آن‌ها حمله می‌کند.
برآن سر که زخم آمد از چوب ساج
نه فرخ کُله دید، از آن پس، نه تاج
هوش مصنوعی: کسی که بر سرش زخم ناشی از چوب ساج خورده، دیگر نه صورت زیبایی را می‌بیند و نه به دنبال تاج و سربازی است. او به خاطر درد و رنجی که کشیده، دیگر به چیزهای شاد و زینتی توجهی ندارد.
هرآن اسب کاو زخم خورد از فرسب
شکسته شد آن استخوان اندر اسب
هوش مصنوعی: هر اسبی که در مسابقه زخم می‌خورد، به خاطر شکستگی استخوانش در بدنه‌اش آسیب می‌بیند.
بسی کُشته آمد ز هر دو سپاه
برآمیخت بر هم سفید و سیاه
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد از هر دو طرف جنگ در هم آمیخته و کشته شدند، تا جایی که رنگ‌های سفید و سیاه به هم ترکیب شده‌اند.
دلیران ایران کرا یافتند
به دندان دریدنش بشتافتند
هوش مصنوعی: دلیران ایران چه کسی را پیدا کردند که به او حمله کنند و او را با دندان خود بدرند؟
گسستند چرمش ز پهلو و پشت
چنان هر گروهی یکی را بکُشت
هوش مصنوعی: چرم‌های موجود در کنار و پشت او پاره شدند و در نتیجه هر گروهی یکی از آن‌ها را کشت.
جهانجوی چون اندر آن رزمگاه
بسی کرد ازآن دیو چهران تباه
هوش مصنوعی: جهانگیر در میدان نبرد بسیار تلاش کرد و دشمنان زشت‌چهره‌اش را نابود کرد.
اگر بر میان زد به دو نیم کرد
دل تیره چهران پُر از بیم کرد
هوش مصنوعی: اگر دل‌های تیره را با دو نیم کند، ترس و دلهره در چهره‌های افراد ایجاد می‌شود.
برهنه تن دشمن و تیغ کوش
همانا که خون آید از غم به جوش
هوش مصنوعی: بدن دشمن برهنه و تیغ در دست او نشان‌دهنده این است که قطعا از شدت اندوه خون به زمین خواهد ریخت.
سیاهان از او کین گرفتند و خشم
همی تاب خشم اندر آمد به چشم
هوش مصنوعی: سیاهان از او کینه به دل گرفتند و خشم و غضب در چشمانشان نمایان شد.
از آن سان همی بود یکچند جنگ
زمین گشته از کُشته بر زنده تنگ
هوش مصنوعی: در شرایطی که زمین درگیر جنگ و کشتار بوده، برخی از افراد زنده از کشتگان در قرب و نزدیکی هستند و این موضوع برای آن‌ها دشوار و سخت است.
پراگندگان سیاهان پیش
رسیدند و دیدند یاران خویش
هوش مصنوعی: افراد سیاه‌پوش به جلو آمدند و یاران خود را دیدند.
چنان کُشته و افگنده بر دشت کین
که پیدا نبود از سیاهان زمین
هوش مصنوعی: به قدری کشت و کشتار در دشت انجام شده است که دیگر نشانی از سیاه‌پوستان زمین پیدا نیست.
یکی را سر و پای پخته به ریگ
یکی کرده بریان برآن گرم دیگ
هوش مصنوعی: یکی از مهمانی‌های خوشمزه که در آن یک نفر را به شکل کامل می‌پزند و بر روی آتش می‌گذارند تا خوب بپزد و طعمش بهتر شود.
یکی پوست کنده برآویخته
یکی را پی و استخوان ریخته
هوش مصنوعی: یکی از افرادی که فقط ظاهرش باقی مانده و پوستش کنده شده، به دیگری که تمام اعضای بدنش در هم ریخته و از بین رفته، نگاه می‌کند.
یکی را سگ آورده در زیر پای
شکم خورده و پُشت مانده بجای
هوش مصنوعی: یک نفر سگی را زیر پای خود آورده که به خاطر خورده شدن شکمش، حالا فقط پشتش باقی مانده است.
همی هرکه آن دید بر دشت جنگ
نیارست کردن زمانی درنگ
هوش مصنوعی: هر کسی که میدان جنگ را ببیند، جرأت نمی‌کند که لحظه‌ای درنگ کند.
ز بیم سر خویش برگشت و رفت
ره خانه ی خویش و کشور گرفت
هوش مصنوعی: از ترس جانش، به عقب برگشت و راهی خانه‌اش شد و به کشورش پناه برد.
بدین لشکر آمد درست آگهی
که شد دشت کین از سیاهان تهی
هوش مصنوعی: از این لشکر به خوبی مطلع شدم که دشت جنگ از سیاه‌پوستان خالی شده است.
ز مردار خواران سپاهی درشت
بیامد همه نوبیان را بکُشت
هوش مصنوعی: از مردمان بی‌انصاف و بی‌رحم لشکری بزرگ آمد و همه جوانان را به قتل رساند.
دریدند و خوردند از ایشان بسی
از آن نامداران نماندش کسی
هوش مصنوعی: بسیاری از نام آوران به دست آنها نابود و از بین رفتند.
چنان خیره گشتند از این آگهی
که از رزم شد مغز ایشان تهی
هوش مصنوعی: آنقدر از این خبر شگفت‌زده شدند که از بی‌خبری و وحشت، فکر و عقلشان از کار افتاد.
شب تیره از رزم بگریختند
برآن کشتگان خون همی ریختند
هوش مصنوعی: در شب تاریک، جنگجویان از میدان نبرد فرار کردند و بر روی کشته‌شدگان، خون می‌ریختند.
چو از قوس خورشید سر بتافت
ز نوبی برآن دشت کین کس نیافت
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از قوس خود پایین آمد و بر آن دشت تابید، هیچ‌کس از آنجا بازنگشت.
سپه برنشاند و خود از پس برفت
چه مایه بکُشت و چه مایه گرفت
هوش مصنوعی: سردار سپاه را به میدان آورد و خودش به عقب رفت. او چه مقدار را کشت و چه مقدار را به دست آورد؟
از آن زاغ چهران شوریده رای
ز سیصد یکی هم نشد بازجای
هوش مصنوعی: زاغانی با چهره‌ای پریشان و اندیشه‌ای نابسامان از میان سیصد نفر هیچ‌کدام به مقام یا جایگاه مناسب خود نرسیدند.
بیابان، یک ماهه ببرید کوش
همی رفت با لشکری سخت کوش
هوش مصنوعی: در بیابان، یک جوان نیرومند در حال سفر است و با گروهی از جنگجویان پرتوان حرکت می‌کند.
به راه سوان تا به تُوّه رسید
ازآن کینه شمشیر کین برکشید
هوش مصنوعی: در مسیر حرکت تا به تو برسم، به خاطر کینه‌ای که از دشمنان دارم، شمشیر انتقامم را به‌راستی آماده کرده‌ام.
کرا دید از ایشان بکُشت و بسوخت
از آن مرز نیز آتشی بر فروخت
هوش مصنوعی: هر کسی که از آن‌ها را دید، از شدت عشق و شوق نابود شد و آتش این عشق بر سر زمین نیز شعله‌ور شد.
همه شهرها کرد ویران و پست
بکشت آن کش آمد ز نوبی به دست
هوش مصنوعی: تمام شهرها را ویران کرد و به خاک تبدیل ساخت. این ویرانی به دست آن کشنده‌ای بود که از سرزمین نوبی آمده بود.
بفرمود پختن تنی چند باز
بدان تا همی گفت نوبی به راز
هوش مصنوعی: فرمود تا چند نفر را آماده کنند و همین‌طور که در حال صحبت بودند، نوبتی به راز ادامه پیدا کرد.
که اینان پلنگان کین گسترند
کجا پخته و خام مردم خورند
هوش مصنوعی: این افراد مانند پلنگانی هستند که به دنبال کینه و انتقام هستند و در این مسیر، هم از مردمان نادان و ناپخته بهره‌برداری می‌کنند و هم آنان را در خطر قرار می‌دهند.
به هر مرز کاین آگهی رفت نیز
سراسر گرفتند راه گریز
هوش مصنوعی: هر جا که خبر این موضوع منتشر شد، به سرعت همه راه‌های فرار را مسدود کردند.