گنجور

بخش ۲۷۷ - ساختن چند شهر در کوه طارق

چو نادیده جایی ز کشور نماند
سپه را سوی کوه طارق بخواند
بدید آن همه کوهها را که چون
که گفتی شده ست آسمان را ستون
ز دریا برافراخته هفت کوه
که از دیدنش دیده گردد ستوه
پس آخر یکی راه دشوار تنگ
نه آرام شیر و نه جای پلنگ
گرفته بر او جایگاه آدمی
ز بس چشمه و میوه و خرّمی
به پرواز اگر باز برتر شدی
همانا به یک روز بر سر شدی
سرآورده درهم چو انگشت دست
گشاده میانها به پرتاب شست
گذر کرده یک نیمه بر میغ بر
کلنگ آشیان کرده بر تیغ بر
چنان از بلندی سخن راندند
که کوه کلنگان همی خواندند
برآن کوهها کان ارزیز یافت
همان کان مسّ و دگر چیز یافت
چنین گفت با دل که ایدر نشست
بسازیم و دلها از اندیشه رَست
چو ایدر بیاریم فرزند و گنج
کی اندیشه زین هر دو یابیم و رنج
به گیتی از آن پس نداریم باک
ز شاهان، وز لشکر سهمناک
بفرمود تا موبدان هفت کوه
ببخشند بر مهتران و گروه
سپه اندر او جای خود ساختند
سر سال هفتم بپرداختند
برآورد شهری نه پهن و نه تنگ
همه باره ی شهر ارزیز و سنگ
به ایوان و طارم بیاراستش
به باغ و به گلشن بپیراستش
برآورد سی گنبد زرنگار
همان بیست ایوان گوهر نگار
برابر دو ایوان ز رخشان بلور
ز گوهر نگارش همه شیر و گور
ز صندل همه تختها در خورش
به گوهر بیاراسته پیکرش
همه فرش دیبای زربفت چین
که کس را نبود از بزرگان چنین
بیاراست و آن گه شبستانها
ببستند آذین در ایوانها
زن و بچّه و گنح در کوه برد
به دستور و گنجور و خسرو سپرد
سپاهش همه کدخدایی و رخت
کشیدند یکسر بدان کوه سخت
ز هر پیشه ای مردم آورد نیز
ببخشیدشانن ساز و هرگونه چیز
به مردم بیاراست بازارگاه
دو دروازه بر شهر بگشاد شاه
یکی سوی دریا، یکی سوی شهر
به هر دو، شب و روز مردم گذر
برآن هر دو زآهن دو در برنهاد
که هرگز ندارد چنان کس به یاد
وزآن پس دگر شهرها کرد چند
نهادش بزرگ و حصارش بلند
به هر شهر بر سیصد و شصت ده
که دِه به از شهرها بود و مه
پس آن کوهها خوشتر از راغ شد
دِه اندر دِه و باغ در باغ شد
پر از مردم و چارپای و گله
همه بی نگهبان کرده یله
برآن کوه چون مردم آرام کرد
مر آن آب را ناحهه نام کرد
دو سال اندر این شهر بنشست کوش
به کام دل و رامش و نای و نوش
خرامان گهی سوی نخچیر و دشت
یکی بر ره کوه و دریا گذشت
سپه را گهی سوی صحرا کشید
گهی سوی تاری و دریا کشید
یکی بی گمان وادی از سنگلاخ
کز آن خیزد آن رود پهن و فراخ
ز مرزی که نامش ستیر است رود
ز هر سو بدین وادی آرد فرود
کنون شهر و دهها و دریا و کوه
بجای است و بینند یکسر گروه
همانا عرب گشت از آن شادکام
که شهر بنی سالمش کرد نام
همی بیست سال اندر آن رنج برد
ز بهر زن و بچّه او گنج برد
بپرداخت و ایمن شد از روزگار
وز این آگهی شد سوی شهریار
ز تاح فریدون صد و بیست سال
گذر کرده بود و شده بی همال
دگرگونه گفتند کارآگهان
که هنگام جمشید شاه جهان
خلیل آمد از راه پیغمبری
درستی ندارد چنین داوری
کز او تا به پیغمبر مارکش
بود چار صد سال و سی سال و شش
همی داند آن کس بر او مهر بود
که موسی به گاه منوچهر بود

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چو نادیده جایی ز کشور نماند
سپه را سوی کوه طارق بخواند
هوش مصنوعی: وقتی که هیچ مکانی در کشور برای سپاه نماند، فرمانده آنها را به سوی کوه طارق فرا می‌خواند.
بدید آن همه کوهها را که چون
که گفتی شده ست آسمان را ستون
هوش مصنوعی: ببین آن همه کوه‌ها را که به مانند ستونی برای آسمان قرار گرفته‌اند.
ز دریا برافراخته هفت کوه
که از دیدنش دیده گردد ستوه
هوش مصنوعی: از دریا هفت کوه سر به فلک کشیده‌اند که دیدن آنها انسان را خسته می‌کند.
پس آخر یکی راه دشوار تنگ
نه آرام شیر و نه جای پلنگ
هوش مصنوعی: در نهایت، تنها یک مسیر سخت و باریک وجود دارد که نه مکان آرامش‌بخش شیر است و نه جایگاه پلنگ.
گرفته بر او جایگاه آدمی
ز بس چشمه و میوه و خرّمی
هوش مصنوعی: به خاطر وجود فراوان چشمه‌ها و میوه‌ها و شادی‌ها، آنجا به خوبی برای زندگی انسان مناسب شده است.
به پرواز اگر باز برتر شدی
همانا به یک روز بر سر شدی
هوش مصنوعی: اگر دوباره به اوج پرواز رسیدی، بدان که در یک روز همه چیز به پایان می‌رسد.
سرآورده درهم چو انگشت دست
گشاده میانها به پرتاب شست
هوش مصنوعی: انگشتان به هم فشرده و دراز، مانند دست‌های باز که نشان‌دهنده حالتی آرام و بی‌اختیاری است. این حالت انگار نشان‌دهنده‌ی پرتابی است که ناگهان رخ می‌دهد و تنش‌ها و فشارها را آزاد می‌کند.
گذر کرده یک نیمه بر میغ بر
کلنگ آشیان کرده بر تیغ بر
هوش مصنوعی: در این جمله به تصویر یک پرنده‌ای اشاره می‌شود که با زدن به زمین و پرواز کردن، بر روی یک تیغ نشسته و آشیانه‌ای برای خود ساخته است. این بیان می‌تواند به مداومت و تلاش در سختی‌ها اشاره داشته باشد و نشان‌دهنده‌ی قدرت سازگاری و مبارزه در زندگی باشد.
چنان از بلندی سخن راندند
که کوه کلنگان همی خواندند
هوش مصنوعی: چنان با شکوه و قدرت صحبت کردند که صدای آنان در دل کوه‌ها نیز پیچید و به گوش رسید.
برآن کوهها کان ارزیز یافت
همان کان مسّ و دگر چیز یافت
هوش مصنوعی: در آن کوه‌ها، معدن‌هایی وجود دارد که مانند معدن مس و دیگر مواد ارزشمند، منابع قیمتی را در دل خود پنهان کرده‌اند.
چنین گفت با دل که ایدر نشست
بسازیم و دلها از اندیشه رَست
هوش مصنوعی: دل به من گفت که در اینجا بنشینیم و با هم زندگی کنیم و از افکار و نگرانی‌ها‌یمان رها شویم.
چو ایدر بیاریم فرزند و گنج
کی اندیشه زین هر دو یابیم و رنج
هوش مصنوعی: اگر فرزندی و ثروتی به دست آوریم، آیا نباید درباره این دو، که ممکن است دردسرساز باشند، فکر کنیم؟
به گیتی از آن پس نداریم باک
ز شاهان، وز لشکر سهمناک
هوش مصنوعی: از این پس در دنیا دیگر نگران شاهان و سپاه بزرگ آنها نخواهیم بود.
بفرمود تا موبدان هفت کوه
ببخشند بر مهتران و گروه
هوش مصنوعی: فرمان داد که موبدان هفت کوه را به بزرگان و گروه‌ها تقدیم کنند.
سپه اندر او جای خود ساختند
سر سال هفتم بپرداختند
هوش مصنوعی: در وسط میدان جنگ، نیروها در موقعیت خود مستقر شدند و پس از گذشت سال هفتم، به پرداخت مالیات و هزینه‌ها پرداختند.
برآورد شهری نه پهن و نه تنگ
همه باره ی شهر ارزیز و سنگ
هوش مصنوعی: شهر از نظر وسعت نه خیلی بزرگ است و نه خیلی کوچک، بلکه متناسب و در اندازه‌ای معقول قرار دارد و همه چیز در آن به خوبی ساماندهی شده است.
به ایوان و طارم بیاراستش
به باغ و به گلشن بپیراستش
هوش مصنوعی: او با زیبایی و تزیینات به ایوان و طارمِ خانه سر و سامان داد و باغ و گلزار را با گل‌های رنگارنگ آراست.
برآورد سی گنبد زرنگار
همان بیست ایوان گوهر نگار
هوش مصنوعی: بناهای زیبا و با شکوهی برپا شده‌اند که به اندازه‌ای چشم‌نواز هستند که ده‌ها ایوان با زیبایی‌های خاص خود را در کنار هم معرفی می‌کنند.
برابر دو ایوان ز رخشان بلور
ز گوهر نگارش همه شیر و گور
هوش مصنوعی: دو ایوان در برابر هم قرار گرفته‌اند، یکی از بلور روشن و دیگری از گوهر. نوشته‌ای که بر این دو ایوان نقش بسته، هم شگفت‌انگیز و زیبا است و هم ترسناک و خطرناک.
ز صندل همه تختها در خورش
به گوهر بیاراسته پیکرش
هوش مصنوعی: از چوب صندل همه‌جا در خوش‌بو کردن، تخت‌ها و فرش‌ها زیبا شده و پیکره‌اش با جواهر آراسته گشته است.
همه فرش دیبای زربفت چین
که کس را نبود از بزرگان چنین
هوش مصنوعی: تمام فرش‌های زیبای ابریشمی و زرین چین که هیچ‌کس از بزرگان به این زیبایی نداشته است.
بیاراست و آن گه شبستانها
ببستند آذین در ایوانها
هوش مصنوعی: آن را تزئین کرد و سپس شبستان‌ها را بستند و در ایوان‌ها زینت گذاشتند.
زن و بچّه و گنح در کوه برد
به دستور و گنجور و خسرو سپرد
هوش مصنوعی: زنی و فرزندانش و یک گنج در کوه پیدا کرد و به دستور یک شاهزاده و فرمانروای بزرگ سپرد.
سپاهش همه کدخدایی و رخت
کشیدند یکسر بدان کوه سخت
هوش مصنوعی: سپاه آنها به رهبری یک کدخدا، تمام تجهیزات و وسایل خود را جمع کرده و به سمت کوه سخت حرکت کردند.
ز هر پیشه ای مردم آورد نیز
ببخشیدشانن ساز و هرگونه چیز
هوش مصنوعی: از هر شغل و حرفه‌ای، انسان‌هایی را به وجود آورده و به آن‌ها امکانات و ابزارهای مختلفی عطا کرده است.
به مردم بیاراست بازارگاه
دو دروازه بر شهر بگشاد شاه
هوش مصنوعی: شاه برای مردم، بازار بزرگی را فراهم کرد و دو دروازه به روی شهر باز کرد.
یکی سوی دریا، یکی سوی شهر
به هر دو، شب و روز مردم گذر
هوش مصنوعی: یک نفر به سمت دریا می‌رود و دیگری به سمت شهر. در هر دو مسیر، مردم شب و روز در حال عبور و مرور هستند.
برآن هر دو زآهن دو در برنهاد
که هرگز ندارد چنان کس به یاد
هوش مصنوعی: این شعر به معنای این است که دو در با استحکام و قوت بر روی آن فرود آمده‌اند، به گونه‌ای که یادآوری چنین چیزی ممکن نیست. در واقع، این تصویر نشان‌دهندهٔ قوت و حراستی است که به دست آمده و به وضوح از آن یاد نمی‌شود.
وزآن پس دگر شهرها کرد چند
نهادش بزرگ و حصارش بلند
هوش مصنوعی: سپس در آن شهرهای دیگر، تعدادی از آن‌ها را ساخت و قلعه‌ای بزرگ و دیواری بلند اطراف آن قرار داد.
به هر شهر بر سیصد و شصت ده
که دِه به از شهرها بود و مه
هوش مصنوعی: در هر شهری، بیش از سیصد و شصت و ده روستا وجود دارد که از نظر کیفیت، از خود شهرها بهتر هستند.
پس آن کوهها خوشتر از راغ شد
دِه اندر دِه و باغ در باغ شد
هوش مصنوعی: پس آن کوه‌ها زیباتر از مرغزار شدند و ده‌ها به ده‌های دیگر پیوستند و باغ‌ها در کنار هم قرار گرفتند.
پر از مردم و چارپای و گله
همه بی نگهبان کرده یله
هوش مصنوعی: این صحنه مملو از انسان‌ها، حیوانات و گله‌هاست و همه آنها در حالت آزاد و بدون نگهبان هستند.
برآن کوه چون مردم آرام کرد
مر آن آب را ناحهه نام کرد
هوش مصنوعی: بر روی آن کوه، وقتی مردم به آرامش رسیدند، آن آب را با نام «ناحهه» خطاب کردند.
دو سال اندر این شهر بنشست کوش
به کام دل و رامش و نای و نوش
هوش مصنوعی: دو سال در این شهر زندگی کرد، با شادمانی و لذت بردن از موسیقی و نوشیدنی.
خرامان گهی سوی نخچیر و دشت
یکی بر ره کوه و دریا گذشت
هوش مصنوعی: با ناز و elegance به سمت چنگال و دشت می‌رود و یک بار هم از میان کوه و دریا عبور می‌کند.
سپه را گهی سوی صحرا کشید
گهی سوی تاری و دریا کشید
هوش مصنوعی: سربازان را گاهی به سمت دشت‌ها هدایت می‌کرد و گاهی به سوی تاریکی و دریا می‌برد.
یکی بی گمان وادی از سنگلاخ
کز آن خیزد آن رود پهن و فراخ
هوش مصنوعی: یکی به یقین، دره‌ای وجود دارد پر از سنگ‌ها که از آن، رودخانه‌ای بزرگ و وسیع جاری می‌شود.
ز مرزی که نامش ستیر است رود
ز هر سو بدین وادی آرد فرود
هوش مصنوعی: از جایی که به ستیر معروف است، رودخانه‌ای از هر طرف به این دره سرازیر می‌شود.
کنون شهر و دهها و دریا و کوه
بجای است و بینند یکسر گروه
هوش مصنوعی: اکنون شهرها، روستاها، دریاها و کوه‌ها جایگاه مشخصی دارند و همه به این مکان‌ها نگاه می‌کنند و آن‌ها را مشاهده می‌کنند.
همانا عرب گشت از آن شادکام
که شهر بنی سالمش کرد نام
هوش مصنوعی: عرب به دلیل اینکه شهری به نام بنی سالم را برای خودش نامگذاری کرد، بسیار خوشحال شد.
همی بیست سال اندر آن رنج برد
ز بهر زن و بچّه او گنج برد
هوش مصنوعی: او به مدت بیست سال سختی کشید تا برای زن و فرزندانش ثروتی جمع‌آوری کند.
بپرداخت و ایمن شد از روزگار
وز این آگهی شد سوی شهریار
هوش مصنوعی: او هزینه‌ای را پرداخت کرد و از سختی‌های زمانه در امان شد و این خبر به شاه رسید.
ز تاح فریدون صد و بیست سال
گذر کرده بود و شده بی همال
هوش مصنوعی: پس از گذشت صد و بیست سال از زمان فریدون، او به تنهایی و بدون رقیب شده بود.
دگرگونه گفتند کارآگهان
که هنگام جمشید شاه جهان
هوش مصنوعی: کارشناسان به شیوه‌ای دیگر از زمان پادشاهی جمشید، شاه بزرگ جهان سخن می‌گویند.
خلیل آمد از راه پیغمبری
درستی ندارد چنین داوری
هوش مصنوعی: خلیل از راهی آمده که پیغمبر درستی او را تایید نکرده و این قضاوت درست نیست.
کز او تا به پیغمبر مارکش
بود چار صد سال و سی سال و شش
هوش مصنوعی: به خاطر او، از زمان پیامبر تا آن دوره، چهار صد و سی و شش سال گذشته است.
همی داند آن کس بر او مهر بود
که موسی به گاه منوچهر بود
هوش مصنوعی: کسی که بر او محبت و دوستی داشته باشد، واقعاً می‌داند که چگونه باید به او وابسته باشد، همان‌طور که موسی در زمان منوچهر چنین بود.