بخش ۸ - مرد حر
مردِ حُر، محکم ز وِردِ «لاتَخَف»
ما به میدانْ سر به جَیب، او سر به کف
مردِ حُر از «لااِلَهْ» روشنْ ضمیر
می نگردد بندهٔ سلطان و میر
مرد حُر چون اُشتران باری بَرَد
مردِ حر باری بَرَد، خاری خورد
پای خود را آنچنان محکم نَهد
نبضِ ره از سوز او بر می جَهَد
جان او پاینده تر گردد ز موت
بانگ تکبیرش برون از حرف و صوت
هر که سنگِ راه را داند زُجاج
گیرد آن درویش از سلطان، خراج
گرمی طبع تو از صَهبای اوست
جوی تو پروردهٔ دریای اوست
پادشاهان در قَباهای حریر
زرد رو از سهم آن عریان فقیر
سِرِّ دینْ ما را خبر، او را نظر
او درون خانه، ما بیرون در
ما کلیسا دوست، ما مسجد فروش
او ز دست مصطفی پیمانه نوش
نی مُغان را بنده، نی ساغر به دست
ما تُهی پیمانه، او مست اَلَست
چهرهٔ گل از نَم او اَحمر است
ز آتش ما دود او روشنتر است
دارد اندر سینه تکبیر اُمَم
در جَبین اوست تقدیر اُمم
قبلهٔ ما گه کلیسا، گاه دِیر
او نخواهد رزق خویش از دست غیر
ما همه عبد فرنگ او عَبدُه ُ
او نگنجد در جهانِ رنگ و بو
صبح و شامِ ما به فکر ساز و برگ
آخرِ ما چیست؟ تلخیهای مرگ
در جهانِ بی ثبات، او را ثبات
مرگْ او را، از مقاماتِ حیات
اهل دل از صحبت ما مُضمَحِل
گل ز فیضِ صحبتش، دارای دل
کار ما وابستهٔ تخمین و ظنّ
او همه کردار و کم گوید سخن
ما گدایان، کوچهْ گَرد و فاقه مست
فقر او از «لااِلَهْ» تیغی به دست
ما پرِ کاهی، اسیر گِردْ باد
ضَربش از کوهِ گران، جویی گشاد
محرم او شو، ز ما بیگانه شو
خانه ویران باش و صاحبْخانه شو
شِکوِه کم کُن از سپهرِ گِرد گَرد
زنده شو از صحبت آن زنده مرد
صحبت از علمِ کتابی خوشتر است
صحبت مردانِ حُرّ، آدمْگر است
مردِ حُرّ، دریای ژرف و بیکران
آبْ گیر از بحر و نیٖ از ناودان
سینهٔ این مرد، می جوشد چو دیگ
پیش او کوه گران، یک توده ریگ
روز صلح آن برگ و ساز انجمن
هم چو باد فَروَدینْ اندر چمن
روزِ کین، آن محرم تقدیر خویش
گورِ خود می کندد از شمشیر خویش
ای سرت گردم گریز از ما چو تیر
دامن او گیر و بیتابانه گیر
می نروید تخم دل از آب و گل
بی نگاهی از خداوندانِ دل
اندر این عالم نَیارزی با خَسی
تا نیاویزی بدامان کسی
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سایت علامه اقبال
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مردِ حُر، محکم ز وِردِ «لاتَخَف»
ما به میدانْ سر به جَیب، او سر به کف
هوش مصنوعی: مرد حر با ایمان و استوار در سختیها، به دعای «نترس» پاسخ میدهد و با سر عالی و با عزم راسخ، به میدان میرود.
مردِ حُر از «لااِلَهْ» روشنْ ضمیر
می نگردد بندهٔ سلطان و میر
هوش مصنوعی: مرد با اراده و آزاد، به حقیقت بزرگ و معنوی نگاه میکند و تحت تأثیر حکومت و قدرتهای دنیوی قرار نمیگیرد.
مرد حُر چون اُشتران باری بَرَد
مردِ حر باری بَرَد، خاری خورد
هوش مصنوعی: مرد حر مانند شترانی بارکش به دوش خود بار سنگینی را حمل کرد و در این راه دچار مشکلات و خشونتهایی شد.
پای خود را آنچنان محکم نَهد
نبضِ ره از سوز او بر می جَهَد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی کسی با اراده و قوت قدم برمیدارد، حتی نبض مسیر هم از شدت احساسات او به تکاپو میافتد. یعنی تاثیر و احساسات عمیق فرد به حدی است که همه محیط و اطرافش تحت تأثیر قرار میگیرد.
جان او پاینده تر گردد ز موت
بانگ تکبیرش برون از حرف و صوت
هوش مصنوعی: روح او با ذکر و عظمت تکبیرش پایدارتر از مرگ میشود، فراتر از کلمات و صداها.
هر که سنگِ راه را داند زُجاج
گیرد آن درویش از سلطان، خراج
هوش مصنوعی: هر کسی که با چالشها و سختیهای مسیر آشنا باشد، میتواند با درک و بصیرت از نعمتهای دنیا بهرهمند شود. این درویش، از سلطان مالی به عنوان سهم و خراج خود دریافت میکند.
گرمی طبع تو از صَهبای اوست
جوی تو پروردهٔ دریای اوست
هوش مصنوعی: طبع گرم و دلنشین تو ناشی از تاثیرات اوست و روح تو در آغوش دریای محبت او پرورش یافته است.
پادشاهان در قَباهای حریر
زرد رو از سهم آن عریان فقیر
هوش مصنوعی: پادشاهان در لباسهای زیبای خود، به دلیل ثروت و قدرتی که دارند، هیچ توجهی به فقرای عریان و بیپناه ندارند.
سِرِّ دینْ ما را خبر، او را نظر
او درون خانه، ما بیرون در
هوش مصنوعی: خبر از دین ما را کسی دارد که نظرش به درون خانه ماست و نه فقط به بیرون.
ما کلیسا دوست، ما مسجد فروش
او ز دست مصطفی پیمانه نوش
هوش مصنوعی: ما افرادی هستیم که به کلیسا علاقهمندیم و در عین حال، از مساجد هم بهرهبرداری میکنیم. این شخص از دست مصطفی (پیامبر اسلام) انگار جامی نوشیده است.
نی مُغان را بنده، نی ساغر به دست
ما تُهی پیمانه، او مست اَلَست
هوش مصنوعی: من بنده آن نی مغان هستم و ساغر در دست ندارم. پیمانه او در فقری و بینهایت پر شده، حالا با او مست هستم.
چهرهٔ گل از نَم او اَحمر است
ز آتش ما دود او روشنتر است
هوش مصنوعی: چهره گل به خاطر رطوبت و نم خود رنگی زیبا و سرخ دارد، در حالی که آتش عشق ما باعث شده است که دود آن روشنتر و قابل مشاهدهتر باشد.
دارد اندر سینه تکبیر اُمَم
در جَبین اوست تقدیر اُمم
هوش مصنوعی: در دل او احساس عظمتی وجود دارد و سرنوشت ملتها بر پیشانیاش نوشته شده است.
قبلهٔ ما گه کلیسا، گاه دِیر
او نخواهد رزق خویش از دست غیر
هوش مصنوعی: ما گاه به سمت کلیسا و گاه به طرف مسجد نماز میخوانیم و تلاش نمیکنیم که روزیمان را از دیگران بگیریم.
ما همه عبد فرنگ او عَبدُه ُ
او نگنجد در جهانِ رنگ و بو
هوش مصنوعی: ما همه خدمتگزاران او هستیم و او به هیچ رنگ و بویی در این دنیا محدود نیست.
صبح و شامِ ما به فکر ساز و برگ
آخرِ ما چیست؟ تلخیهای مرگ
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، ما همواره در اندیشه آمادهسازی برای پایان کار خود هستیم. در واقع، در این میان، باید به تلخیهای مرگ نیز توجه کنیم.
در جهانِ بی ثبات، او را ثبات
مرگْ او را، از مقاماتِ حیات
هوش مصنوعی: در دنیای ناپایدار، ثباتی که او دارد، مرگ او را از مرتبههای زندگی جدا میکند.
اهل دل از صحبت ما مُضمَحِل
گل ز فیضِ صحبتش، دارای دل
هوش مصنوعی: دوستان و علاقهمندان ما از گفتوگو با ما تحت تأثیر قرار میگیرند، همانطور که گلها از نعمت وجود او بهرهمند میشوند و دلها را غنی میکنند.
کار ما وابستهٔ تخمین و ظنّ
او همه کردار و کم گوید سخن
هوش مصنوعی: آنچه ما انجام میدهیم به تخمین و گمان او بستگی دارد و او در مورد همه چیز کم صحبت میکند.
ما گدایان، کوچهْ گَرد و فاقه مست
فقر او از «لااِلَهْ» تیغی به دست
هوش مصنوعی: ما در کوچهها به سر میبریم و به خاطر فقر و تنگدستیامان دچار حالتی سرشار از بیخودی و مستی هستیم. فقر ما به قدری عمیق است که مانند تیغی برایمان احساس میشود، چرا که دردمندانه به عدم وجود خداوند از نوع «لااله» مینگریم.
ما پرِ کاهی، اسیر گِردْ باد
ضَربش از کوهِ گران، جویی گشاد
هوش مصنوعی: ما مانند پر کاهی هستیم که به راحتی در باد جابجا میشود و در برابر قدرت کوههای بزرگ هیچ مقاومتی نداریم.
محرم او شو، ز ما بیگانه شو
خانه ویران باش و صاحبْخانه شو
هوش مصنوعی: به جمع ما بپیوند و از بیگانگی دور شو. حتی اگر خانهات خراب است، میتوانی صاحبخانه واقعی باشی.
شِکوِه کم کُن از سپهرِ گِرد گَرد
زنده شو از صحبت آن زنده مرد
هوش مصنوعی: از شکایت و ناله دربارهی آسمان پر گرد و غبار کم کن و به جای آن از همراهی با آن انسان زنده بهرهمند شو تا روح تو نیز زنده و به نشاط بیاید.
صحبت از علمِ کتابی خوشتر است
صحبت مردانِ حُرّ، آدمْگر است
هوش مصنوعی: گفتوگو درباره علم و دانش از کتابها، به مراتب لذتبخشتر است، زیرا صحبت کردن با افراد با معرفت و باحرارت، حس بهتری به انسان میدهد.
مردِ حُرّ، دریای ژرف و بیکران
آبْ گیر از بحر و نیٖ از ناودان
هوش مصنوعی: مرد حر مانند دریای عمیق و بیکران است که از دریا آب میگیرد و مانند نی از ناودانی خاص میروید.
سینهٔ این مرد، می جوشد چو دیگ
پیش او کوه گران، یک توده ریگ
هوش مصنوعی: دل این مردم به شدت پرخاشگر و پرجنب و جوش است، مانند دیگی که بر روی آتش میجوشد، در حالی که در مقابل او کوه بزرگی از خاک و سنگ قرار دارد.
روز صلح آن برگ و ساز انجمن
هم چو باد فَروَدینْ اندر چمن
هوش مصنوعی: در روز صلح، برگها و سازهایی که در جمع هستند، مانند باد فرودین در باغ میریزند.
روزِ کین، آن محرم تقدیر خویش
گورِ خود می کندد از شمشیر خویش
هوش مصنوعی: در روزی که سرنوشت خود را به خوبی رقم میزند، انسان از قدرت و تواناییهای خود بهره میگیرد تا به هدفش برسد.
ای سرت گردم گریز از ما چو تیر
دامن او گیر و بیتابانه گیر
هوش مصنوعی: ای جانم بر سر فدای تو، فرار مکن از ما مثل تیر، بلکه دامن او را بگیر و با اشتیاق او را در آغوش بکش.
می نروید تخم دل از آب و گل
بی نگاهی از خداوندانِ دل
هوش مصنوعی: تخم دل نمیتواند با آب و گل رشد کند مگر اینکه توجه و نگاهی از سوی افراد درکدار و دلسوز به آن باشد.
اندر این عالم نَیارزی با خَسی
تا نیاویزی بدامان کسی
هوش مصنوعی: در این دنیا، اگر با افراد پست و بیارزش درگیر شوی، هرگز نمیتوانی به دستاوردهای بزرگ و ارزشمند برسید.