بخش ۱۴ - حکایت طایری که از تشنگی بیتاب بود
طایری از تشنگی بیتاب بود
در تن او دم مثال موج دود
ریزه ی الماس در گلزار دید
تشنگی نظاره ی آب آفرید
از فریب ریزه ی خورشید تاب
مرغ نادان سنگ را پنداشت آب
مایه اندوز نم از گوهر نشد
زد برو منقار و کامش تر نشد
گفت الماس ای گرفتار هوس
تیز بر من کرده منقار هوس
قطره ی آبی نیم ساقی نیم
من برای دیگران باقی نیم
قصد آزارم کنی دیوانه ئی
از حیات خود نما بیگانه ئی
آب من منقار مرغان بشکند
آدمی را گوهر جان بشکند
طایر از الماس کام دل نیافت
روی خویش از ریزه ی تابنده تافت
حسرت اندر سینه اش آباد گشت
در گلوی او نوا فریاد گشت
قطره ی شبنم سر شاخ گلی
تافت مثل اشک چشم بلبلی
تاب او محو سپاس آفتاب
لرزه بر تن از هراس آفتاب
کوکب رم خوی گردون زاده ئی
یکدم از ذوق نمود استاده ئی
صد فریب از غنچه و گل خورده ئی
بهره ئی از زندگی نا برده ئی
مثل اشک عاشق دلداده ئی
زیب مژگانی چکید آماده ئی
مرغ مضطر زیر شاخ گل رسید
در دهانش قطره ی شبنم چکید
ای که می خواهی ز دشمن جان بری
از تو پرسم قطره ئی یا گوهری؟
چون ز سوز تشنگی طایر گداخت
از حیات دیگری سرمایه ساخت
قطره سخت اندام و گوهر خو نبود
ریزه ی الماس بود و او نبود
غافل از حفظ خودی یک دم مشو
ریزه ی الماس شو شبنم مشو
پخته فطرت صورت کهسار باش
حامل صد ابر دریا بار باش
خویش را دریاب از ایجاب خویش
سیم شو از بستن سیماب خویش
نغمه ئی پیدا کن از تار خودی
آشکارا ساز اسرار خودی
بخش ۱۳ - حکایت نوجوانی از مرو که پیش حضرت سید مخدوم علی هجویری رحمة الله علیه آمده از ستم اعدا فریاد کرد: سید هجویر مخدوم اممبخش ۱۵ - حکایت الماس و زغال: از حقیقت باز بگشایم دری
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: سایت علامه اقبال
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
طایری از تشنگی بیتاب بود
در تن او دم مثال موج دود
هوش مصنوعی: پرندهای به شدت تشنه بود و در وجودش حسی شبیه به نوسان و جنبش وجود داشت، مانند موجی از دود.
ریزه ی الماس در گلزار دید
تشنگی نظاره ی آب آفرید
هوش مصنوعی: در میان باغی پر از گل، یک دانه الماس کوچک را دید و این مشاهده باعث شد که حس تشنگی و longing برای آب در او به وجود بیاید.
از فریب ریزه ی خورشید تاب
مرغ نادان سنگ را پنداشت آب
هوش مصنوعی: از نور کمنور خورشید، پرندهی نادان، سنگ را آب میپندارد.
مایه اندوز نم از گوهر نشد
زد برو منقار و کامش تر نشد
هوش مصنوعی: اندوختهای از زیباییها و ارزشها برای خود نداشتهای و در این حال، نتوانستهای به خواستههایت برسى.
گفت الماس ای گرفتار هوس
تیز بر من کرده منقار هوس
هوش مصنوعی: المَاس، ای کسی که در دام هوس گرفتار شدهای، هوس با تیزی و تندی بر من حمله کرده است.
قطره ی آبی نیم ساقی نیم
من برای دیگران باقی نیم
هوش مصنوعی: من به اندازه یک قطره آب هستم که نه تنها متعلق به خودم نیست، بلکه برای دیگران نیز باقی مانده است.
قصد آزارم کنی دیوانه ئی
از حیات خود نما بیگانه ئی
هوش مصنوعی: میخواهی برایم زحمت و ناراحتی ایجاد کنی، در حالی که خودت از زندگیات دوری کردهای و حواست به آن نیست.
آب من منقار مرغان بشکند
آدمی را گوهر جان بشکند
هوش مصنوعی: آب میتواند منقار پرندگان را بشکند و این کار میتواند باعث شود روح انسان هم آسیب ببیند.
طایر از الماس کام دل نیافت
روی خویش از ریزه ی تابنده تافت
هوش مصنوعی: پرندهای که آرزویش را از الماس دریافت نکرد، برای دیدن روی خود از نور درخشان و ریزش الماس ناامید ماند.
حسرت اندر سینه اش آباد گشت
در گلوی او نوا فریاد گشت
هوش مصنوعی: حسرتی در دل او شکل گرفت و در گلویش صدای فریادی به وجود آمد.
قطره ی شبنم سر شاخ گلی
تافت مثل اشک چشم بلبلی
هوش مصنوعی: قطرهی شبنم که بر روی گل نشسته، مانند اشکی است که از چشم بلبل میریزد.
تاب او محو سپاس آفتاب
لرزه بر تن از هراس آفتاب
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به شگفتی و اضطراب ناشی از تابش خورشید دارد. گویی شخصی به خاطر نور و گرمای آفتاب دچار وحشت و تأثیر عمیقی میشود. حس awe و قدردانی از زیبایی و توانایی آفتاب در وجود این فرد موج میزند.
کوکب رم خوی گردون زاده ئی
یکدم از ذوق نمود استاده ئی
هوش مصنوعی: ستارهای که به مانند رم، از آسمان زاده شده است، لحظهای از خوشی و لذت دست برنداشته است.
صد فریب از غنچه و گل خورده ئی
بهره ئی از زندگی نا برده ئی
هوش مصنوعی: تو از زیباییها و جلوههای زندگی فقط فریبها و خیالپردازیها را دیدهای، اما به حقیقت زندگی و تجربیات واقعی نرسیدهای.
مثل اشک عاشق دلداده ئی
زیب مژگانی چکید آماده ئی
هوش مصنوعی: مانند اشکهای عاشق سرگشتهای که از چشمانش میچکد، زیبایی از چشمان کسی سرازیر شده است.
مرغ مضطر زیر شاخ گل رسید
در دهانش قطره ی شبنم چکید
هوش مصنوعی: پرندهی بیتاب و نگران به زیر شاخهی گل رسید و از دهانش قطرهای شبنم چکید.
ای که می خواهی ز دشمن جان بری
از تو پرسم قطره ئی یا گوهری؟
هوش مصنوعی: ای کسی که میخواهی از دست دشمن جان خود را نجات دهی، بگذار از تو بپرسم: آیا تو برای نجات به یک قطره آب نیاز داری یا به یک گوهر گرانبها؟
چون ز سوز تشنگی طایر گداخت
از حیات دیگری سرمایه ساخت
هوش مصنوعی: چون پرندهای به خاطر سوز تشنگی و حرارت آن، از زندگی تازهای بهرهبرداری کرد و به نوعی دیگر از حیات دست یافت.
قطره سخت اندام و گوهر خو نبود
ریزه ی الماس بود و او نبود
هوش مصنوعی: قطرهای که به نظر میرسد سخت و محکم است، در واقع با ارزش و به مانند الماس است، اما اینجا نیست.
غافل از حفظ خودی یک دم مشو
ریزه ی الماس شو شبنم مشو
هوش مصنوعی: هرگز از محافظت از خود غافل نشو، چرا که نباید مانند شبنم زودگذر و ناپایدار باشی، بلکه باید به ارزش خود که مثل الماس است، توجه کنی.
پخته فطرت صورت کهسار باش
حامل صد ابر دریا بار باش
هوش مصنوعی: به پخته و نیرومند همچون کوه باش که بتوانی بار زیادی از ابر و باران را تحمل کنی.
خویش را دریاب از ایجاب خویش
سیم شو از بستن سیماب خویش
هوش مصنوعی: خودت را بشناس و مراقب خودت باش. از مشکلات و چالشهای خود دوری کن و به جای آن به سمت رشد و ترقی برو.
نغمه ئی پیدا کن از تار خودی
آشکارا ساز اسرار خودی
هوش مصنوعی: آواز و صدای دلنشینی از عمق وجودت پیدا کن و رازهای درونی خود را به وضوح بیان کن.
حاشیه ها
1391/02/15 15:05
مشتاق تبریزی
با سلام وعرض خسته نباشد.
کلمه اخر مصرع دوم از بیت اول ،هم از لحاظ معنی وهم از لحاظ رعایت قواعد شعر بود بودنش درست تر است تا دود بودن