گنجور

شمارهٔ ۲۳۰

براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
بهر جا پا نهی، از شوق پا بوست بسر غلتم
بهر پهلو، که می افتم، بپهلوی سگت شبها
نمیخواهم کز آن پهلو بپهلوی دگر غلتم
بدان در وقت بسمل از تو میخواهم چنان زخمی
که عمری نیم بسمل باشم و بر خاک در غلتم
بامیدی که روزی بر سرم آید سگ کویت
در آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم
چنان زار و ضعیفم در هوای سرو بالایی
که همچون خار و خاشاک از دم باد سحر غلتم
نمیخواهم که از بزم وصال او روم بیرون
کرم کن، ساقیا، جامی که آنجا بی خبر غلتم
هلالی، چون مرا در کوی آن مه ناتوان بینی
بگیر از دستم و بگذار تا بار دگر غلتم

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: علی پی‌سپار

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
بهر جا پا نهی، از شوق پا بوست بسر غلتم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو گام برمی‌دارم و به شدت غرق در احساساتم هستم. هر جا که میری، شوق پاهایت مرا به عقب می‌کشد و من در این مسیر، سرگشته و پراکنده می‌شوم.
بهر پهلو، که می افتم، بپهلوی سگت شبها
نمیخواهم کز آن پهلو بپهلوی دگر غلتم
هوش مصنوعی: هر کجا که به خواب می‌روم، نمی‌خواهم به خاطر نزدیکی به تو، در کنار سگت بخوابم. نمی‌خواهم از سمتی به سمت دیگر غلت بزنم.
بدان در وقت بسمل از تو میخواهم چنان زخمی
که عمری نیم بسمل باشم و بر خاک در غلتم
هوش مصنوعی: در زمان مرگ، از تو می‌خواهم که طوری مرا زخمی کنی که سال‌ها نیمه‌جان بمانم و بر زمین افتاده و غلت بزنم.
بامیدی که روزی بر سرم آید سگ کویت
در آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم
هوش مصنوعی: با امید اینکه روزی بر من بخندد، در آن کوی، سگ محبت هر شبی تا صبح در خون دل غلت می‌زنم.
چنان زار و ضعیفم در هوای سرو بالایی
که همچون خار و خاشاک از دم باد سحر غلتم
هوش مصنوعی: من در هوای درختی بلند و سرسخت، آنقدر نزار و ضعیف هستم که مانند خار و خاشاک در نسیم صبح به راحتی جابجا می‌شوم.
نمیخواهم که از بزم وصال او روم بیرون
کرم کن، ساقیا، جامی که آنجا بی خبر غلتم
هوش مصنوعی: نمی‌خواهم از جشن دیدار او خارج شوم. ای ساقی، لطف کن و جامی به من بده که در آنجا بی‌خبر از همه چیز می‌چرخم و غرق در شادی و لذت هستم.
هلالی، چون مرا در کوی آن مه ناتوان بینی
بگیر از دستم و بگذار تا بار دگر غلتم
هوش مصنوعی: ای هلالی، زمانی که مرا در کوی آن ماه زیبا ناتوان و ضعیف ببینی، لطفاً دستم را بگیر و اجازه بده تا دوباره به حال خود بیفتم و غرق شوم.