بخش ۱۳ - شرمندگی از ستایشگران
شنیدم که صاحبدلی پاک دلق
هدف شد به طعن زبانهای خلق
نهادند در وی زبان بدرگان
فتادند در پوستینش سگان
جوانمرد را وقت شوریده شد
به نزدیک پیری جهان دیده شد
از آن بدقماران کجباز گفت
دغلبازی گمرهان باز گفت
دل آشفته شد پیر آموزگار
فرو ریخت اشکش چو ابر بهار
شنیدی چه گفت آن پسندیده خوی؟
بگفتش برو شکر یزدان بگوی
بگو شکر حق آشکار و نهفت
کزان بهتری کت بداندیش گفت
مرا سوختن باید این کهنه دلق
که بدتر از آنم که دانند خلق
ستایندم افزون ز معروف کرخ
رسانند درگاه کاخم به چرخ
ز تو شرمسارند بدگوهران
مرا خجلت است از ستایشگران
بهشت تو شد تهمت بدسگال
مرا دوزخ است آتش انفعال
مرا چهره زرد است روز امید
تو را چهره سرخ است و محضر سفید
بخش ۱۲ - بی ارزشی دنیا و مثال اهل دنیا: یکی طفل نادان ز خیره سریبخش ۱۴ - در ستایش آزادگی و ذمّ طمع: یکی مرد دانا دل هوشیار
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شنیدم که صاحبدلی پاک دلق
هدف شد به طعن زبانهای خلق
هوش مصنوعی: شنیدم که فردی با صداقت و پاکی، به خاطر لباس سادهاش مورد تمسخر و انتقاد مردم قرار گرفت.
نهادند در وی زبان بدرگان
فتادند در پوستینش سگان
هوش مصنوعی: درون او زبانی گذاشتند و در پوشش او، سگها افتادند.
جوانمرد را وقت شوریده شد
به نزدیک پیری جهان دیده شد
هوش مصنوعی: جوانمرد وقتی شور و شوقش به اوج رسید، به نزد فردی سالخورده و باتجربه رفت.
از آن بدقماران کجباز گفت
دغلبازی گمرهان باز گفت
هوش مصنوعی: بدقماران که به دنبال تقلب و فریب در بازیهای قمار هستند، در واقع در حال فریب خودشان نیز میباشند.
دل آشفته شد پیر آموزگار
فرو ریخت اشکش چو ابر بهار
هوش مصنوعی: دل معلم پیر در هم ریخت و اشکش مانند باران بهاری فرو افتاد.
شنیدی چه گفت آن پسندیده خوی؟
بگفتش برو شکر یزدان بگوی
هوش مصنوعی: شنیدی چه گفت آن شخص نیکوخلق؟ گفت برو و شکر خدا را به جا آور.
بگو شکر حق آشکار و نهفت
کزان بهتری کت بداندیش گفت
هوش مصنوعی: بگو شکرگزاری را هم در روشنایی و هم در خفا انجام بده، زیرا از این شکرگزاری بهترین نتیجهها بهدست میآید.
مرا سوختن باید این کهنه دلق
که بدتر از آنم که دانند خلق
هوش مصنوعی: من باید بسوزم در این لباس کهنه، زیرا وضعیتی دارم که مردم حتی از آن هم مطلع نیستند.
ستایندم افزون ز معروف کرخ
رسانند درگاه کاخم به چرخ
هوش مصنوعی: من به خاطر احترام و شهرت خود در کرخ ستایش میشوم، و میخواهم که دروازه کاخ من به آسمان گشوده شود.
ز تو شرمسارند بدگوهران
مرا خجلت است از ستایشگران
هوش مصنوعی: بدگوهران از تو شرمندهاند و من از ستایشکنندگان خجالتزدهام.
بهشت تو شد تهمت بدسگال
مرا دوزخ است آتش انفعال
هوش مصنوعی: بهشت تو باعث شده که من به بدخواهی متهم شوم و در واقع برای من دوزخ و آتش ناامیدی است.
مرا چهره زرد است روز امید
تو را چهره سرخ است و محضر سفید
هوش مصنوعی: من چهرهام زرد است، اما تو در روز امید چهرهات سرخ و درخشان و حاضر و آمادهای.