گنجور

شمارهٔ ۴۱۱

بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد
در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد
مسکین چه کند طاقت دیدارش اگر نیست؟
زبن جرم، به عاشق نتوان منع جفا کرد
نفرین دگر در خور این جور ندارم
عاشق نشود هر که مرا از تو جدا کرد
بوی گل و سنبل خردآشوب نبوده ست
این غالیه را بوی تو در جیب صبا کرد
یک نکته بود گوشزد مخلص و منکر
در دیر و حرم عشق به یک صوت صلا کرد
چون صبح مصفا، دلم از ناله شبهاست
صیقل گری آه من، آیینه جلا کرد
ای گل بشنو، راز نی کلک حزین را
این بلبل مستی ست کزین شاخ نوا کرد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد
در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد
هوش مصنوعی: غم عشق تو بر دوشم سنگینی می‌کند و من مانند ماهی که به تازگی دیده شده و در میان مردم چشمگیر است، در این شهر جلب توجه می‌کنم.
مسکین چه کند طاقت دیدارش اگر نیست؟
زبن جرم، به عاشق نتوان منع جفا کرد
هوش مصنوعی: بیچاره عاشق چه کند اگر از دیدار معشوق بهره‌ای نداشته باشد؟ نمی‌توان به خاطر اشتباهات عاشق، او را از داشتن احساساتش بازداشت.
نفرین دگر در خور این جور ندارم
عاشق نشود هر که مرا از تو جدا کرد
ادیت: من نفرین بهتری برای این غم نمی‌دانم ، هر آنکس که باعث جدایی من از تو شد هرگز عاشق نشود 
بوی گل و سنبل خردآشوب نبوده ست
این غالیه را بوی تو در جیب صبا کرد
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی تو اشاره دارد و می‌گوید که بوی گل و سنبل هیچ‌گاه نمی‌تواند به جذابیت و خوش‌بوئی تو نزدیک شود. بوی خوشی که از تو به مشام می‌رسد، مانند عطری است که نسیم صبحگاهی به همراه دارد و این عطر را به همه جا می‌برد.
یک نکته بود گوشزد مخلص و منکر
در دیر و حرم عشق به یک صوت صلا کرد
هوش مصنوعی: یک نکته مهم توسط یک فرد زاهد و انسانی که منکر عشق بود، در مکان مقدس عشق به گوش همه رسید و صدایش بلند شد.
چون صبح مصفا، دلم از ناله شبهاست
صیقل گری آه من، آیینه جلا کرد
هوش مصنوعی: دل من مانند صبحی روشن و پاک است، اما از ناله‌های شب‌های گذشته پر است. این درد و اندوه من مانند صیقل‌دهنده‌ای است که آینه را جلا می‌دهد.
ای گل بشنو، راز نی کلک حزین را
این بلبل مستی ست کزین شاخ نوا کرد
هوش مصنوعی: ای گل، به گوش‌های خود بسپار که بلبل ناامید از غم خود می‌گوید، او از این درخت زیبا نغمه‌ای سر می‌دهد.