گنجور

شمارهٔ ۴۰۵

در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
دامن وصل تو از دست رها نتوان کرد
به همین جرم که از کوی تو دور افتادم
ترک عاشق کشی و منع جفا نتوان کرد
دم غنیمت شمر و جام صبوحی مگذار
طاعت پیر خرابات قضا نتوان کرد
سر قدم ساخته، از خویش رود سالک عشق
سفر کوی خرابات به پا نتوان کرد
گر کند عشوه گری مغبچهٔ باده فروش
دل و دین نیست متاعی که فدا نتوان کرد
دیده هر کس روش ناز تو را می داند
که ملامت به من بی سر و پا نتوان کرد
آب تیغ تو نشد قسمت ما تشنه لبان
جور ازین بیش به ارباب وفا نتوان کرد
گر گشایی گره از گوشهٔ ابرو چه شود؟
عقدهٔ خاطر ما نیست که وا نتوان کرد
زاهد از بزم حریفان به سلامت برخیز
عشق و جانبازی و رندی به ربا نتوان کرد
دوش می گفت طبیبی به سر بالینم
درد عشق است، دریغا که دوا نتوان کرد
سر مگر در ره تیغ تو بیفتد چون گوی
ورنه از گردنم این دین ادا نتوان کرد
غمت اندیشهٔ یاران همه از یادم برد
در بیابان طلب رو به قفا نتوان کرد
این حدیثی ست که هرگز نپذیرد پایان
عرض جور تو به دیوان جزا نتوان کرد
سر به سر دفتر افسانهٔ ما یک حرف است
سخن عشق ازین بهتر ادا نتوان کرد
می برد مصرع حافظ دلم از دست حزین
تکیه بر عهد گل و باد صبا نتوان کرد

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
دامن وصل تو از دست رها نتوان کرد
هوش مصنوعی: هرچند که در دل تو نمی‌توان مکان گرفت و جای امنی داشت، اما نمی‌توان از پیوند و ارتباط با تو دست برداشت.
به همین جرم که از کوی تو دور افتادم
ترک عاشق کشی و منع جفا نتوان کرد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از مسیر تو دور شدم، نمی‌توانم محبت و عشق را ترک کنم و غم و ستم را از یاد ببرم.
دم غنیمت شمر و جام صبوحی مگذار
طاعت پیر خرابات قضا نتوان کرد
هوش مصنوعی: به فرصت‌های نیکو غنیمت‌ شمار و از لذت‌های صبحگاهی غافل نشو. اطاعت از بزرگ‌تر در مسائل زندگی را نمی‌توان نادیده گرفت.
سر قدم ساخته، از خویش رود سالک عشق
سفر کوی خرابات به پا نتوان کرد
هوش مصنوعی: برای شروع سفر عشق، باید از خود گذشت و آماده عبور از موانع شد، ولی کسی که هنوز با خود درگیر است، نمی‌تواند به مقصد نهایی برسد.
گر کند عشوه گری مغبچهٔ باده فروش
دل و دین نیست متاعی که فدا نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر دختر شراب‌فروش با ناز و ادا رفتار کند، دل و ایمان چیزی نیست که بخواهیم برای آن فدا کنیم.
دیده هر کس روش ناز تو را می داند
که ملامت به من بی سر و پا نتوان کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که تو را می‌بیند، روش ناز و اداهایت را می‌شناسد. بنابراین هیچ‌کس نمی‌تواند به خاطر ضعف و بی‌دست و پایی من تو را سرزنش کند.
آب تیغ تو نشد قسمت ما تشنه لبان
جور ازین بیش به ارباب وفا نتوان کرد
هوش مصنوعی: آب تیغ تو نصیب ما نشد و ما تشنه‌لبان از این بیشتر نمی‌توانیم به وفاداران بگوییم.
گر گشایی گره از گوشهٔ ابرو چه شود؟
عقدهٔ خاطر ما نیست که وا نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر از نگاه تو مشکلی حل شود، چه فایده‌ای دارد؟ این دل‌مشغولی‌های ماست که به راحتی قابل رفع نیستند.
زاهد از بزم حریفان به سلامت برخیز
عشق و جانبازی و رندی به ربا نتوان کرد
هوش مصنوعی: زاهد از میخانه دوستان با موفقیت خارج می‌شود. عشق، فداکاری و زندگی پرهیجان را نمی‌توان با زهد و پرهیزکاری کنار گذاشت.
دوش می گفت طبیبی به سر بالینم
درد عشق است، دریغا که دوا نتوان کرد
هوش مصنوعی: دیروز پزشکی کنار من نشسته بود و می‌گفت که درد من عشق است. افسوس که هیچ دارویی برای درمان این درد وجود ندارد.
سر مگر در ره تیغ تو بیفتد چون گوی
ورنه از گردنم این دین ادا نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر سرم با تیغ تو بیفتد مانند گوی، مشکلی نیست، اما اگر نتوانم این دین و وظیفه را از گردنم بردارم، سخت خواهد بود.
غمت اندیشهٔ یاران همه از یادم برد
در بیابان طلب رو به قفا نتوان کرد
هوش مصنوعی: غم تو باعث شده که دوستانم تمام یادهایم را فراموش کنند و در بیابان دل‌تنگی، نمی‌توانم به عقب برگردم.
این حدیثی ست که هرگز نپذیرد پایان
عرض جور تو به دیوان جزا نتوان کرد
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که هیچ وقت نمی‌توان انتظار داشت که ظلم و ناعدالتی تو به راحتی به پایان برسد، زیرا در نهایت، در روز قیامت، به اعمال خوب و بد پاسخ داده خواهد شد.
سر به سر دفتر افسانهٔ ما یک حرف است
سخن عشق ازین بهتر ادا نتوان کرد
هوش مصنوعی: تمام داستان ما خلاصه‌اش به یک جمله است و آن این است که نمی‌توان سخن عشق را بهتر از این بیان کرد.
می برد مصرع حافظ دلم از دست حزین
تکیه بر عهد گل و باد صبا نتوان کرد
هوش مصنوعی: غم و اندوه اجازه نمی‌دهد که به یاد روزهای خوش گذشته بیفتم. نمی‌توانم به امید دوباره تجربه کردن زیبایی‌ها و نسیم‌های دلپذیر دل خوش کنم.