گنجور

شمارهٔ ۴۰۴

من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
در جیب من شکفته تر از گل، بهار کرد
هر خون که کرد چرخ چو مینا به کام من
بیرون ز دل به گریهٔ بی اختیار کرد
غافل زدیم آهی و از ما دلت گرفت
ز آیینه بی خبر نفس ما غبار کرد
در خون کشیم دامن رنگ شکسته را
راز درون پردهٔ دل آشکار کرد
گرد سر خیال تو گردم که از وفا
آسوده دیده و دلم از انتظار کرد
چون کبک مست، خنده به گلزار می زدم
افسرده ام فسردگی روزگار کرد
زین چشم تر حزین چمن آرای کیستی؟
ابر بهار را مژه ات شرمسار کرد

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
در جیب من شکفته تر از گل، بهار کرد
هوش مصنوعی: من همچون شعله‌ای روشن هستم و هر کس که به من آسیب برساند، درون من چیزی می‌شکفد که از گل زیباتر و پررنگ‌تر است.
هر خون که کرد چرخ چو مینا به کام من
بیرون ز دل به گریهٔ بی اختیار کرد
هوش مصنوعی: هر بار که چرخ روزگار به من آسیب می‌زند و باعث دلتنگی‌ام می‌شود، از دل بی‌اختیار به گریه می‌افتم.
غافل زدیم آهی و از ما دلت گرفت
ز آیینه بی خبر نفس ما غبار کرد
هوش مصنوعی: غافلانه نفسی کشیدیم و ناگهان دل تو را رنجاندیم. ندانسته نفس ما چنان غبار آلود شد که تصویر ما در آینه را محو کرد.
در خون کشیم دامن رنگ شکسته را
راز درون پردهٔ دل آشکار کرد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از احساسات عمیق و رازهای درون دل سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که با غم و اندوهمان، می‌توانیم به واقعیت‌های پنهان عواطف خود پی ببریم و اسرار نهفته در دل را آشکار کنیم. در واقع، او نشان می‌دهد که درد و غم می‌توانند به ما کمک کنند تا به شناخت بهتری از خود و احساسات‌مان دست یابیم.
گرد سر خیال تو گردم که از وفا
آسوده دیده و دلم از انتظار کرد
هوش مصنوعی: به دور خیال تو می‌چرخم، زیرا که چشمانم از وفاداری خسته شده و دلم دیگر طاقت انتظار را ندارد.
چون کبک مست، خنده به گلزار می زدم
افسرده ام فسردگی روزگار کرد
هوش مصنوعی: در حالتی شاد و سرمست مانند کبک، به گلزار می‌خندیدم، اما اکنون به شدت افسره و غمگین شده‌ام زیرا روزگار بر من سخت گذشته است.
زین چشم تر حزین چمن آرای کیستی؟
ابر بهار را مژه ات شرمسار کرد
هوش مصنوعی: از چشمان خیسی که به غم نشسته، چمن را زیبا می‌کنی، تو کیستی؟ چشمانت باعث شد ابر بهاری خجالت زده شود و اشک بریزد.