شمارهٔ ۳۹۹
دل در خم زلف او سودای دگر دارد
با سلسله دیوانه غوغای دگر دارد
با جذبهٔ مشتاقی، باشد دو جهان گامی
در دامن دل عاشق، صحرای دگر دارد
صحرای طلب دارد، در هر قدمی طوری
هر سنگ درین وادی موسای دگر دارد
گر عشق نهان بازد با خود عجبی نبود
در پردهٔ دل مجنون، لیلای دگر دارد
افلاک نگهبان عشق تو نمی باشد
این بادهٔ زورآور مینای دگر دارد
در مجلس ما یک کس هشیار نمی گردد
در جام مگر ساقی صهبای دگر دارد؟
پیداست حزین ما از دلق می آلودش
کاین رند خراباتی، تقوای دگر دارد
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دل در خم زلف او سودای دگر دارد
با سلسله دیوانه غوغای دگر دارد
هوش مصنوعی: دل من در پیچ و تاب زلف او آرزوی دیگری دارد و با رشتههای عشق، جنجال و شور و هیجان دیگری را تجربه میکند.
با جذبهٔ مشتاقی، باشد دو جهان گامی
در دامن دل عاشق، صحرای دگر دارد
هوش مصنوعی: با شور و شوقی که در دل عاشق وجود دارد، دو جهان را در آغوش میگیرد و این دل عاشق به دنیایی دیگر سفر میکند.
صحرای طلب دارد، در هر قدمی طوری
هر سنگ درین وادی موسای دگر دارد
هوش مصنوعی: در بیابان جستجوی حقیقت، هر قدمی که برداشته میشود، سنگی وجود دارد که مانند موسی، به نوعی دیگر به هدایت قدمگذاران میپردازد.
گر عشق نهان بازد با خود عجبی نبود
در پردهٔ دل مجنون، لیلای دگر دارد
هوش مصنوعی: اگر عشق به طور پنهانی با من باشد، تعجبی ندارد که در دل مجنون، لیلای دیگری وجود داشته باشد.
افلاک نگهبان عشق تو نمی باشد
این بادهٔ زورآور مینای دگر دارد
هوش مصنوعی: عشق تو تحت حفاظت آسمانها نیست؛ این نوشیدنی قوی خاصیت دیگری دارد.
در مجلس ما یک کس هشیار نمی گردد
در جام مگر ساقی صهبای دگر دارد؟
هوش مصنوعی: در جمع ما هیچکس بیدار و هوشیار نمیشود، مگر اینکه ساقی نوع متفاوتی از شراب را برای او بیاورد.
پیداست حزین ما از دلق می آلودش
کاین رند خراباتی، تقوای دگر دارد
هوش مصنوعی: مشخص است که ما از وضعیت اندوهبار او آگاهیم و دلیل آن این است که این فرد خوشگذران و شرابنوش، نوع دیگری از پرهیزکاری را دارد.

حزین لاهیجی