گنجور

قطعه شمارهٔ ۶

امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
هوش مصنوعی: امیر دادگستر خان، حاکم عادل و شجاعی است که در برقراری عدالت کوشا و پرورنده‌ی خوبی‌هاست. شاهرخ خان، نام اوست.
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
هوش مصنوعی: شاه پیروزی که یاری بخت او آن‌قدر بلند است که آسمان تحت فرمان اوست.
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
هوش مصنوعی: برای از بین بردن وجود و زندگی، زمان مانند تبرزینی در دست دشمن قرار داده است.
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
هوش مصنوعی: تبرزین نه وسیله‌ای برای پیروزی و موفقیت است و نه نشانه‌ای از بزرگی و مقام.
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
هوش مصنوعی: تبرزین مانند رگ‌های ابرهای پر از باران نیست که از خون دشمن طوفانی به پا کند.
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تبرزین، که نمادی از انسان یا شخصیت قوی و قدرتمند است، مانند عقابی که برای شکار طعمه خود می‌گردد نیست. بلکه نیروی او و قدرتش، از کسانی که در مقام ظلم و تعدی هستند، تامین می‌شود. به عبارت دیگر، او از مشکلات و چالش‌ها منبع قدرت و قوت خود را می‌گیرد و به جای شکار کردن دیگران، برای برقراری عدالت و مبارزه با ستمگران توانمند است.
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
هوش مصنوعی: کسی که به قدرت و اراده قوی دست یابد، مانند موسی که با معجزاتش از مشکلات عبور کرد، دیگر در این دنیا به این راحتی از بین نمی‌رود.
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان
هوش مصنوعی: از آسیب‌های او همیشه باد دشمنان را به هم می‌ریزد، مانند گوی‌ای که از ضربه چوگان به این سو و آن سو پرتاب می‌شود.