گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰

نوید آمدن یار دلستان مرا
بیار قاصد و بستان به مژده جان مرا
فغان و ناله کنم صبح و شام و در دل یار
فغان که نیست اثر ناله و فغان مرا
فغان که تا به گلستان شکفت گل، بادی
وزید و زیر و زبر کرد آشیان مرا
مرا جدا ز تو ویرانه‌ای است هر شب جای
که سوخت آتش هجر تو خانمان مرا

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نوید آمدن یار دلستان مرا
بیار قاصد و بستان به مژده جان مرا
هوش مصنوعی: به من خبر آمدن محبوب دل‌انگیزم را برسان و با خود شادی و سرور به ارمغان بیاور.
فغان و ناله کنم صبح و شام و در دل یار
فغان که نیست اثر ناله و فغان مرا
هوش مصنوعی: هر صبح و شام در دل ناله و افسوس می‌کنم، اما در دل یار هیچ اثری از این ناله‌ها وجود ندارد.
فغان که تا به گلستان شکفت گل، بادی
وزید و زیر و زبر کرد آشیان مرا
هوش مصنوعی: آه که وقتی گل در گلستان شکفت، بادی وزید و لانه‌ی من را به هم ریخت.
مرا جدا ز تو ویرانه‌ای است هر شب جای
که سوخت آتش هجر تو خانمان مرا
هوش مصنوعی: هر شب برای من مکانی بی‌سر و سامان وجود دارد که در آن آتش جدایی تو، زندگی‌ام را نابود کرده است.