گنجور

شمارهٔ ۸ - در مدح مجدالملک گوید

داری سر آنکه یار باشی
در دیده و در کنار باشی
بر چهره وصل گل فشانی
در دیده هجر خار باشی
گر مست لب خودم نداری
بسیار در این خمار باشی
چون ساخت گل پیاده گلشن
زیبد که چو می سوار باشی
چون کار به جان رسید بی تو
آنگاه تو بر چه کار باشی
دل کیست مباش گو قرارش
باید که تو بر قرار باشی
بد عهد مباش تا چو صاحب
فرمان ده روزگار باشی
صاحب حسن بن احمد خاص
آن گوهر کیمیای اخلاص
ای لعبت چین ز چین چه آید
وی مهر گیا ز کین چه آید
دل حلقه و درد تو نگین است
زان حلقه و زین نگین چه آید
آیین گرت آفرینش تست
بر آینه آفرین چه آید
عمری خواهم که با تو باشم
از نوبت یاسمین چه آید
بر روشنی دو دیده نه کام
از تیرگی زمین چه آید
گفتی همه آن کنم که گوئی
ای دوست جواب این چه آید
بی تو ناید زجان و دل هیچ
بی خواجه ز ملک و دین چه آید
صاحب حسن بن احمد خاص
آن گوهر کیمیای اخلاص
ذاتی که چو بخت نور جان است
جانی که چو بخت خود جوان است
از لطف بهار در بهار است
وز فضل جهان در جهان است
در ناصح دین مگر یقین است
درحاسد ملک بد گمان است
رایش دل و جان آفتاب است
قدرش سر و چشم آسمان است
حزمش چو پیاده شد زمین است
عزمش چو سواره شد زمان است
هر کار که خواست کرد و شایست
هر نقش که بود دید و دانست
گفتی به تکلف این چنین است
جان کن که به طبع آن چنان است
صاحب حسن بن احمد خاص
آن گوهر کیمیای اخلاص
ای پای بر آسمان نهاده
دستت در گنجها گشاده
آوازه جود زر فشانت
در گنبد سیم گون فتاده
روی از لطفت چو گل ز مهتاب
دل از مهرت چو جان ز باده
ای شیر سوار آسمانی
پیش در بار تو پیاده
در صدر تو مشتری نشسته
در امر تو زهره ایستاده
در ملک بسی بزرگوار است
لیکن نه چو تو بزرگ زاده
پرسید فلک که این حسن کیست
در حال ملک جواب داده
صاحب حسن بن احمد خاص
آن گوهر کیمیای اخلاص
ای صدر حریم تو حرم باد
سر دفتر لفظ تو نعم باد
نامت سر نامه معانی
رایت مه رایت کرم باد
خصمت چو قلم به دست گیرد
دستش ز نهیب تو قلم باد
گر یابد چون درخت صد سر
در خدمت تو به یک قدم باد
گر حلقه چرخ بی تو گردد
از سلسله وجود کم باد
هر دم که فدای تست عمر است
عمری که فدات نیست دم باد
این عید عرب که اندر آمد
میمون تو صاحب عجم باد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: ترجیع بند
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

داری سر آنکه یار باشی
در دیده و در کنار باشی
هوش مصنوعی: تو در تلاش هستی که محبوبی را در نظر دیگران و در کنار خود داشته باشی.
بر چهره وصل گل فشانی
در دیده هجر خار باشی
هوش مصنوعی: در چهره‌ی زیبایی که شادابی را نشان می‌دهد، باید در دل کسانی که دوری عالم هجر را تجربه می‌کنند، همچون خارهایی که زخم می‌زنند، احساسات تلخی را احساس کرد.
گر مست لب خودم نداری
بسیار در این خمار باشی
هوش مصنوعی: اگر مست زیبایی لب من نیستی، خیلی در این حالت حماقت و مستی باقی بمان.
چون ساخت گل پیاده گلشن
زیبد که چو می سوار باشی
هوش مصنوعی: زمانی که گل را به شکل پیاده بسازند، به باغی سرسبز و زیبا شبیه است. اما اگر می را به صورت سوار درآوری، نتیجه‌اش متفاوت خواهد بود.
چون کار به جان رسید بی تو
آنگاه تو بر چه کار باشی
هوش مصنوعی: وقتی که کار به جان و زندگی انسان کشیده می‌شود، در آن لحظه تو دیگر چه فایده‌ای داری؟
دل کیست مباش گو قرارش
باید که تو بر قرار باشی
هوش مصنوعی: دل چیست؟ بگو که آرامش آن باید در این باشد که تو همیشه پایدار و ثابت قدم باشی.
بد عهد مباش تا چو صاحب
فرمان ده روزگار باشی
هوش مصنوعی: به بی‌وفا و عهدشکن تبدیل نشو، تا زمانی که به اقتدار و قدرت دست یابی.
صاحب حسن بن احمد خاص
آن گوهر کیمیای اخلاص
هوش مصنوعی: صاحب حسن بن احمد دارای گوهر نادری از صداقت و اخلاص است.
ای لعبت چین ز چین چه آید
وی مهر گیا ز کین چه آید
هوش مصنوعی: ای محبوب زیبای من از خط چین چه می‌رسد، و ای گل خوشبو از کینه چه چیزی به دست می‌آید؟
دل حلقه و درد تو نگین است
زان حلقه و زین نگین چه آید
هوش مصنوعی: دل مانند یک حلقه است و درد تو مانند نگینی در آن حلقه قرار دارد. از آن حلقه و آن نگین چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟
آیین گرت آفرینش تست
بر آینه آفرین چه آید
هوش مصنوعی: اگر خالق تو هنری به سرشت خود دارد، پس بر آینه زیبایی آن چه می‌تواند نمود یابد؟
عمری خواهم که با تو باشم
از نوبت یاسمین چه آید
هوش مصنوعی: من آرزومندم که عمری را در کنار تو بگذرانم، چرا که زمانی که به گل یاسمین می‌رسد، چه چیزی نصیب من خواهد شد؟
بر روشنی دو دیده نه کام
از تیرگی زمین چه آید
هوش مصنوعی: چشم‌هایمان به روشنایی نیاز دارد و از دنیای تاریک زمین، چیزی به دست نخواهیم آورد.
گفتی همه آن کنم که گوئی
ای دوست جواب این چه آید
هوش مصنوعی: دوست عزیز، تو گفتی که هر کاری را که بگویی انجام می‌دهم. حالا می‌پرسم پاسخ این حرف چه خواهد بود؟
بی تو ناید زجان و دل هیچ
بی خواجه ز ملک و دین چه آید
هوش مصنوعی: بدون تو نه زندگی برایم معنی دارد و نه دلی، و بی حضور تو هیچ چیز از دنیا و دیانت من ارزش ندارد.
صاحب حسن بن احمد خاص
آن گوهر کیمیای اخلاص
هوش مصنوعی: کسی که دارای زیبایی و فضیلت ویژه‌ای است، به مانند جواهری ارزشمند در دنیا است و او نمایانگر خلوص و صداقت است.
ذاتی که چو بخت نور جان است
جانی که چو بخت خود جوان است
هوش مصنوعی: خصلتی که مانند روشنایی روح است، روحی که همچون سرنوشتش جوان و پرشور باقی مانده است.
از لطف بهار در بهار است
وز فضل جهان در جهان است
هوش مصنوعی: بهار با لطف و زیبایی خود زندگی را تازه و دل‌انگیز می‌کند و هر چیزی در جهان به واسطه فضیلت و زیبایی‌اش جلوه‌گری می‌کند.
در ناصح دین مگر یقین است
درحاسد ملک بد گمان است
هوش مصنوعی: اگر در مشاوره‌های دینی سخن از یقین باشد، در دل حسود تنها بدگمانی و سوء ظن وجود دارد.
رایش دل و جان آفتاب است
قدرش سر و چشم آسمان است
هوش مصنوعی: دل و جان او مانند آفتاب می‌درخشند و ارزش او به اندازه‌ای بالاست که چشمان آسمان به او می‌نگرند.
حزمش چو پیاده شد زمین است
عزمش چو سواره شد زمان است
هوش مصنوعی: وقتی مردی با احتیاط و سنجیده قدم برمی‌دارد، زمین را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اما زمانی که عزم و اراده‌اش قوی و پرقدرت شود، زمان و فرصت‌ها را در دست می‌گیرد.
هر کار که خواست کرد و شایست
هر نقش که بود دید و دانست
هوش مصنوعی: هر کاری که اراده کرد، انجام داد و هر نقشی که وجود داشت، مشاهده و درک کرد.
گفتی به تکلف این چنین است
جان کن که به طبع آن چنان است
هوش مصنوعی: گفتی که نمی‌توانی به همین سادگی جان بدهی، زیرا که طبیعت درک دیگری دارد.
صاحب حسن بن احمد خاص
آن گوهر کیمیای اخلاص
هوش مصنوعی: صاحب زیبایی و خوبی بن احمد، خاص آن گوهر حقیقتی است که نشانه‌ی صداقت و خلوص است.
ای پای بر آسمان نهاده
دستت در گنجها گشاده
هوش مصنوعی: ای که قدم‌هایت به بلندی آسمان‌هاست و دستانت در میان نعمت‌ها و گنجینه‌ها گشوده است.
آوازه جود زر فشانت
در گنبد سیم گون فتاده
هوش مصنوعی: نام و آوازه بخشش و generosity تو در میان آسمان و زمین پخش شده و همه جا شنیده می‌شود.
روی از لطفت چو گل ز مهتاب
دل از مهرت چو جان ز باده
هوش مصنوعی: وقتی که چهره‌ات را با لطافت گل نشان می‌دهی، دل من همچون جانم به محبت تو وابسته است.
ای شیر سوار آسمانی
پیش در بار تو پیاده
هوش مصنوعی: ای دلیر و نیرومند آسمانی، در حضور تو من خود را ناچیز می‌بینم و به عنوان پیاده و فرمانبردار از تو یاد می‌کنم.
در صدر تو مشتری نشسته
در امر تو زهره ایستاده
هوش مصنوعی: در بالای تو سیاره مشتری قرار دارد و در مورد تو سیاره زهره در حالت ایستادگی است.
در ملک بسی بزرگوار است
لیکن نه چو تو بزرگ زاده
هوش مصنوعی: در میان این سرزمین افراد با بزرگواری زیادی وجود دارند، اما هیچ‌کدام به اندازه تو که از نسل بزرگان هستی، بزرگوار نیستند.
پرسید فلک که این حسن کیست
در حال ملک جواب داده
هوش مصنوعی: فلک پرسید که این زیبایی کیست و در پاسخ به حال حکومت گفته شد.
صاحب حسن بن احمد خاص
آن گوهر کیمیای اخلاص
هوش مصنوعی: به عقیده شاعر، حسن بن احمد کسی است که دارای ویژگی‌های خاص و ارزشمندی است و او به عنوان یک گوهر پاک و گرانبها شناخته می‌شود که به خلوص و صداقت مربوط می‌شود. او در حقیقت نماد کیفیت‌های ارزنده انسانی است.
ای صدر حریم تو حرم باد
سر دفتر لفظ تو نعم باد
هوش مصنوعی: ای آنکه پیشگاهت جایگاه مقدسی است، نوشته‌های تو شیرین و دلنشین باشد.
نامت سر نامه معانی
رایت مه رایت کرم باد
هوش مصنوعی: نام تو در آغاز متن نشانه‌ی معنای بلند و ظرافتی مانند ماه و مهربانی است.
خصمت چو قلم به دست گیرد
دستش ز نهیب تو قلم باد
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن تو قلم به دست بگیرد، به گونه‌ایی می‌شود که دستش از ترس قدرت و نفوذ تو در اختیار قلم قرار می‌گیرد.
گر یابد چون درخت صد سر
در خدمت تو به یک قدم باد
هوش مصنوعی: اگر به اندازه یک درخت سرزنده و پر جذبه در خدمت تو باشم، کافی است که با یک قدم به جلو بیایی.
گر حلقه چرخ بی تو گردد
از سلسله وجود کم باد
هوش مصنوعی: اگر در گردش روزگار تو نباشی، از زنجیره وجود چیزی کم نمی‌شود.
هر دم که فدای تست عمر است
عمری که فدات نیست دم باد
هوش مصنوعی: هر لحظه‌ای که من برای تو فدا شوم، عمر من ارزشمند است، ولی عمری که به خاطر تو فدای من نیست، در حقیقت، همانند نفسی است که بی‌فایده می‌گذرد.
این عید عرب که اندر آمد
میمون تو صاحب عجم باد
هوش مصنوعی: این عید خوشی که برای عرب‌هاست، تو همواره برای غیر عرب‌ها، درخشان و مبارک باشی.