شمارهٔ ۷ - در مدح ابوطاهر است
در برش برگ سمن می باید
وز خطش مشک ختن می باید
خاک بایست گل مه پرورد
کلک خورشید چمن می باید
لطف رویش همگان می بینند
روی لطفش سوی من می باید
دل من در چه سیمینش فتاد
آه کز مشک رسن می باید
گفتمش بوسه بزن گفت آری
بهر این کار دو تن می باید
چون زند بوسه که با یار او را
اولا شکل دهن می باید
حیلتش چیست ثنای خواجه
اگرش راه سخن می باید
در دریای کرم بوطاهر
آن ز سیماش سعادت ظاهر
مکن ای جان که سمر خواهد شد
وین دلم زیر و زبر خواهد شد
تو چه پنداری کاخر همه عمر
دست بیداد تو در خواهد شد
من چگویم که تو چون بی خبری
خود ترا زود خبر خواهد شد
بد شد افسوس میان من و تو
آه ترسم که بتر خواهد شد
جگرم خون شد و آمد در چشم
باز آن خون بجگر خواهد شد
تا یکی بوسه بندهی زینهار
که جهان زیر و زبر خواهد شد
نشود از تو پسر خواجه به سر
اگر از مات بسر خواهد شد
در دریای کرم بوطاهر
آن ز سیماش سعادت ظاهر
آنکه اقبال جهان را ماند
صورتش بخت جوان را ماند
طبع او کان گهر گشت ولیک
لفظ او گوهر کان را ماند
هر یک از چشمه گشای قلمش
نقشبندی زمان را ماند
به مراد دل و جان می گردد
راست گوئی تو زمان را ماند
روز خصمش که سیه تر هر دم
نیک شبهای خزان را ماند
چون ز خاک قدمش جان زنده ست
چون توان گفت که جان را ماند
هست چیزی که کند عمر دراز
قصه کوتاه شد آنرا ماند
در دریای کرم بوطاهر
آن ز سیماش سعادت ظاهر
ای ز لفظت درو گوهر زاده
وی ز خلقت گل و شکر زاده
خاک بستان درت را چو قلم
آب حیوان همه از سر زاده
مایه و سایه خلق و خلقت
باغ بر زاد و گل تر زاده
جوهر وقت قران اعظم
بهر اقبال ز مادر زاده
در ثنای توام از پرده غیب
نو عروسان معطر زاده
نیست در عالم و گر هست کجاست
چو تو یک مهتر و مهتر زاده
خواند این بیت چو از جان پرسند
کیست با بخت برادر زاده
در دریای کرم بوطاهر
آن ز سیماش سعادت ظاهر
عیدت ای صدر همایون بادا
روزگارت چو تو میمون بادا
هر سعادت که از آن نتوان گفت
به تو و روی تو مفتون بادا
ای چو گل چاک دل دشمن تو
همچو لاله جگرش خون بادا
لیک از دائره بیرون مرغیست
که از این دائره بیرون بادا
پدر و هر سه برادر بخشید
که رخ هر همه گلگون بادا
هر قلاده که زند منتشان
زیور ابلق گردون بادا
روز اقبال شما هر ساعت
همچو عمر فلک افزون بادا
شمارهٔ ۶ - مرثیه در مرگ یکی از کسان شاه گفته: ماه تمام ملک به زیر نقاب شدشمارهٔ ۸ - در مدح مجدالملک گوید: داری سر آنکه یار باشی
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری: ترجیع بند
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در برش برگ سمن می باید
وز خطش مشک ختن می باید
هوش مصنوعی: در آغوش برگ سمن باید باشد و از خط و نشانش، بوی خوش مشک ختن باید احساس شود.
خاک بایست گل مه پرورد
کلک خورشید چمن می باید
هوش مصنوعی: خاک لازم است تا گلها، که زیر نور مه خورشید رشد میکنند، به وجود بیایند و چمن نیز باید از تابش آفتاب بهرهمند شود.
لطف رویش همگان می بینند
روی لطفش سوی من می باید
هوش مصنوعی: همه به لطف و زیبایی او توجه دارند، اما من باید به سوی محبت و نیکی او بروم.
دل من در چه سیمینش فتاد
آه کز مشک رسن می باید
هوش مصنوعی: دل من در چه زنجیری گرفتار شده که باید از مشک و عطر ریسیده شده باشد.
گفتمش بوسه بزن گفت آری
بهر این کار دو تن می باید
هوش مصنوعی: به او گفتم که بوسهای به من بده، او پاسخ داد که برای این کار به دو نفر نیاز است.
چون زند بوسه که با یار او را
اولا شکل دهن می باید
هوش مصنوعی: زمانی که کسی لبانش را به لبان یار خود نزدیک میکند، باید شکل دهان را در نظر بگیرد.
حیلتش چیست ثنای خواجه
اگرش راه سخن می باید
هوش مصنوعی: چطور میخواهی به ستایش او بپردازی، اگر برای بیان سخنانت راهی نداشته باشی؟
در دریای کرم بوطاهر
آن ز سیماش سعادت ظاهر
هوش مصنوعی: در دریای سخاوت و generosity بوطاهر، از چهرهاش نشانهایی از خوشبختی و سعادت به وضوح دیده میشود.
مکن ای جان که سمر خواهد شد
وین دلم زیر و زبر خواهد شد
هوش مصنوعی: عزیزم، این کار را نکن که نتیجهاش به دردسر خواهد انجامید و دل من خیلی آشفته خواهد شد.
تو چه پنداری کاخر همه عمر
دست بیداد تو در خواهد شد
هوش مصنوعی: آیا فکر میکنی که در پایان عمر، رفتار نادرست تو بدون عواقب خواهد بود؟
من چگویم که تو چون بی خبری
خود ترا زود خبر خواهد شد
هوش مصنوعی: من چه بگویم درباره تو که وقتی از موضوعی بیخبری، خودت به زودی از آن باخبر خواهی شد.
بد شد افسوس میان من و تو
آه ترسم که بتر خواهد شد
هوش مصنوعی: میان من و تو مشکلی پیش آمده که باعث ناراحتیام شده و نگرانم این مشکل بیشتر شدت بگیرد.
جگرم خون شد و آمد در چشم
باز آن خون بجگر خواهد شد
هوش مصنوعی: دل من به شدت غمگین و دردمند شده و اشکهایم به چشمهایم آمدهاند؛ این اشکها نیز به زودی جگرم را آزار خواهند داد.
تا یکی بوسه بندهی زینهار
که جهان زیر و زبر خواهد شد
هوش مصنوعی: تا وقتی که یکی از تو بوسهای بخواهد، مواظب باش که دنیا میتواند به طرز عجیبی تغییر کند.
نشود از تو پسر خواجه به سر
اگر از مات بسر خواهد شد
هوش مصنوعی: اگر تو نتوانی به چیزی دست پیدا کنی، پسر خواجگان هم به نتیجهای نخواهد رسید. اگر سر از مات بیخبر بماند، سرانجام به جایی نخواهد رسید.
در دریای کرم بوطاهر
آن ز سیماش سعادت ظاهر
هوش مصنوعی: در دریای کرم، زیبایی بوطاهر مانند نشانهای از سعادت و خوشبختی به چشم میخورد.
آنکه اقبال جهان را ماند
صورتش بخت جوان را ماند
هوش مصنوعی: کسی که شانس و سعادت دنیا را دارد، مانند جوانی است که بخت و اقبال خوبی دارد.
طبع او کان گهر گشت ولیک
لفظ او گوهر کان را ماند
هوش مصنوعی: نوشتار او ارزشمند و باطنی پر از معنی دارد، اما واژههایش همچون سنگ قیمتی که در زیر خاک مانده، به خوبی نمایان نیست.
هر یک از چشمه گشای قلمش
نقشبندی زمان را ماند
هوش مصنوعی: هر یک از چشمههای قلم او، نقش و نگاری از زمان را خلق میکند.
به مراد دل و جان می گردد
راست گوئی تو زمان را ماند
هوش مصنوعی: زمانی که تو راستگو باشی، دل و جان انسان به آنچه میخواهد میرسد و به مراد خود میرسد.
روز خصمش که سیه تر هر دم
نیک شبهای خزان را ماند
هوش مصنوعی: روز قیامت که بیشتر از هر لحظه تاریک و خوفناک است، مانند شبهای خزان به نظر میرسد که حال و روزی تلخ و ناگوار دارند.
چون ز خاک قدمش جان زنده ست
چون توان گفت که جان را ماند
هوش مصنوعی: چون پاهای او از خاک به زمین میخورد، زندگی در آنجا جریان دارد؛ چگونه میتوان گفت که زندگی بدون او ادامه دارد؟
هست چیزی که کند عمر دراز
قصه کوتاه شد آنرا ماند
هوش مصنوعی: چیزی وجود دارد که باعث طولانی شدن عمر میشود، اما داستان آن به سرعت به پایان میرسد.
در دریای کرم بوطاهر
آن ز سیماش سعادت ظاهر
هوش مصنوعی: در دریای کرم و مهربانی بوطاهر، از چهرهاش نشانههای خوشبختی به وضوح دیده میشود.
ای ز لفظت درو گوهر زاده
وی ز خلقت گل و شکر زاده
هوش مصنوعی: تو که با زبانت جوهرهای ارزشمند به زبان میآوری، از خلقت، زیباییهایی همچون گل و شیرینی مانند شکر به وجود آمدهای.
خاک بستان درت را چو قلم
آب حیوان همه از سر زاده
هوش مصنوعی: خاکی که از زمین باغ تو میآید، همانند قلمی است که از آب حیات نشئت گرفته است.
مایه و سایه خلق و خلقت
باغ بر زاد و گل تر زاده
هوش مصنوعی: جوانهها و گلها در خانوادهها و طبیعت به وجود میآیند و رشد میکنند.
جوهر وقت قران اعظم
بهر اقبال ز مادر زاده
هوش مصنوعی: ماهیت زمان، همچون قرآنی بزرگ برای پذیرش سرنوشت و موفقیت، از لحظه تولد پدیدار میشود.
در ثنای توام از پرده غیب
نو عروسان معطر زاده
هوش مصنوعی: من در ستایش تو، از عالم غیب به دنیا آمدهام، مانند عروسهای خوشبو و معطر.
نیست در عالم و گر هست کجاست
چو تو یک مهتر و مهتر زاده
هوش مصنوعی: در جهان کسی مانند تو وجود ندارد، حتی اگر هم باشد، جای او کجاست؟ تو تنها یک سرور و فرزند سروری.
خواند این بیت چو از جان پرسند
کیست با بخت برادر زاده
هوش مصنوعی: وقتی از جان بپرسی که چه کسی است، در پاسخ میگوید که برادرزادهای است که با بخت خود زندگی میکند.
در دریای کرم بوطاهر
آن ز سیماش سعادت ظاهر
هوش مصنوعی: در دریای خوشاخلاقی بوطاهر، سعادت و خوشبختی از چهرهاش نمایان است.
عیدت ای صدر همایون بادا
روزگارت چو تو میمون بادا
هوش مصنوعی: عید تو مبارک باشد، امیدوارم روزهایت همچون خودت شاد و خوش باشد.
هر سعادت که از آن نتوان گفت
به تو و روی تو مفتون بادا
هوش مصنوعی: هر خوشبختی که نتوان در موردش سخن گفت، به تو و چهرهات مربوط میشود و به تو تعلق دارد.
ای چو گل چاک دل دشمن تو
همچو لاله جگرش خون بادا
هوش مصنوعی: ای دوست، تو مانند گلی لطیف هستی و دشمن تو همچون لالهای است که از درد و رنج میسوزد و دلش خون میگردد.
لیک از دائره بیرون مرغیست
که از این دائره بیرون بادا
هوش مصنوعی: اما پرندهای وجود دارد که از این دایره بیرون رفته است.
پدر و هر سه برادر بخشید
که رخ هر همه گلگون بادا
هوش مصنوعی: پدر و سه برادر از همدیگر راضی شدند و امیدوارند که چهره همه زیبا و سرخوش باشد.
هر قلاده که زند منتشان
زیور ابلق گردون بادا
هوش مصنوعی: هر زنجیری که بر گردن ستارهها بیفتد، به زیبایی و جلال آسمان افزوده خواهد شد.
روز اقبال شما هر ساعت
همچو عمر فلک افزون بادا
هوش مصنوعی: امیدوارم روزهای خوشی را تجربه کنید و هر لحظه از زندگیتان پربارتر از قبل باشد.