گنجور

شمارهٔ ۶ - مرثیه در مرگ یکی از کسان شاه گفته

ماه تمام ملک به زیر نقاب شد
آب حیات شرع دریغا سراب شد
سروی ز بوستان معانی فرو شکست
برجی ز آسمان معالی خراب شد
کور و کبود مردمک چشم مردمی
چون تیز بنگریست گرفتار خواب شد
بگری به ماتم ملکی کز فراق او
در سنگ خاره دیده آتش پر آب شد
حقا که برفلک دل روز از غمش بسوخت
والله که در هوا جگر شب کباب شد
با شاه گفته بود که جانم فدات باد
بود آن دعا ز دل که چنین مستجاب شد
بر اختران ملک بسی شکر واجب است
کان مه فدای حضرت این آفتاب شد
از دل معین دولت و دین جان بشاه داد
مزد خدایگان و بزرگان بزرگ باد
قد چو سرو او شکن خیز ران گرفت
رخسار چون گلشن صف زعفران گرفت
دردا که رفت جان زمان در دل زمین
زان پس که طول و عرض زمین و زمان گرفت
گر پیر با جوان نکند دست در کمر
بس چرخ پیر چون کمر این جوان گرفت
چون ملک این جهان همه بگرفت پادشاه
او هم برفت مملکت آن جهان گرفت
نی نی از این سعادت اسلاف پاک را
تا مژده او رساند راه روان گرفت
آسان چو در نگیرد هرگز خدایگان
آسان به جان دیده و دل چون توان گرفت
توفیق عزم بین که چو عیسی عقیله را
بگذاشت بر زمین و ره آسمان گرفت
از دل معین دولت و دین جاه به شاه داد
مزد خدایگان و بزرگان بزرگ باد
گر کوه سنگ دل به مثل دیده داردی
بر تربت مبارک او خون بباردی
شاهی بنالدی و ممالک بگریدی
مردی بچاوردی؟ و جوانی بزاردی
دولت بگریدی و مروت بپیچدی
ملکت بنالدی و سعادت بزاردی
بر روی خود زمین نم دیگر براندی
در پشت خم فلک و سعادت بزاردی
گرداندی امل که برآن سر اجل چه کرد
تخم امید تا به قیامت نکاردی
مردی نبود مردن و هم مرد نیستی
گر صد هزار سال چنوئی نیاردی
در خواب دیده بود کزین شعر آبدار
نامی برای او را باقی گذاردی
بس مشتری به خامه زرین آفتاب
بر صفحه چو سیم قمر این نگاردی
از دل معین دولت و دین جان به شاه داد
مزد خدایگان و بزرگان بزرگ باد
گلبن شنو که از چمن جان بر اوفتاد
اختر نگر که از فلک دین در اوفتاد
در هجر شست قبضه آن شاه شیر دل
هم پر ز تیر و هم کمر از خنجر اوفتاد
از خلق و خلق گلشکرش بود اینکه گفت
کاتش در آن گلاب و در آن شکر اوفتاد
منت خدای را که ملکشاه ما بیافت
آن آرزو که در دل اسکندر اوفتاد
پای امیر ار فلک از جای خویش برد
چون شاه عالمش خضری بر سر اوفتاد
خورشید را بدان که چو هر کوکبی نبود
یاقوت را بدانکه چون او گوهر اوفتاد
روشن شود حیات ابد را چو شهریار
از خسروان بعهد زیادت بر اوفتاد
از دل معین دولت و دین جان به شاه داد
مزد خدایگان و بزرگان بزرگ باد
دایم علاء دولت و دین کامکار باد
عمری دراز آمده و روزگار باد
گر سوده شد نگینی درخاتم جلال
تاج سر ملوک جهان یادگار باد
ورتیره گشت ماهی از سایه زمین
خورشید ملک در کنف کردگار باد
ور خشک شد نهالی از باغ مملکت
اصلش همیشه سبز وتر و میوه دار باد
ور چشمه ای فرو شد الحق دریغ بود
بحر هزار چشمه گهر در کنار باد
مخدوم زادگان و بزرگان که حاضراند
هر یک درین صواب بدین کار و بار باد
چشم همه به صورت این شه قریر باد
ملک همه به دولت او برقرار باد

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: ترجیع بند
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ماه تمام ملک به زیر نقاب شد
آب حیات شرع دریغا سراب شد
هوش مصنوعی: ماه کامل در آسمان پنهان شد و زیبایی‌ها و حقیقت‌ها از بین رفتند. آب حیات و قوانینی که می‌بایست زندگی را زنده نگه‌دارند، حالا به یک سراب تبدیل شده‌اند که فقط ظاهری فریبنده دارد.
سروی ز بوستان معانی فرو شکست
برجی ز آسمان معالی خراب شد
هوش مصنوعی: سروی از باغ معانی به زمین افتاد و برجی از آسمان بلندتر و عظیم‌تر نیز ویران شد.
کور و کبود مردمک چشم مردمی
چون تیز بنگریست گرفتار خواب شد
هوش مصنوعی: افرادی که چشم و دلشان نسبت به حقایق بسته است، وقتی به عمق مسائل نگاه کنند، به خواب غفلت می‌روند و از درک واقعیت‌ها باز می‌مانند.
بگری به ماتم ملکی کز فراق او
در سنگ خاره دیده آتش پر آب شد
هوش مصنوعی: به خاطر دوری کسی بزرگ و باارزش، از شدت غم و اندوه چشمانم مانند سنگی سخت سوزان و پر از آب شده است.
حقا که برفلک دل روز از غمش بسوخت
والله که در هوا جگر شب کباب شد
هوش مصنوعی: به راستی که دل روز به خاطر غم او در آسمان سوخته و قسم به خدا که جگر شب نیز بر اثر دوندگی و دلتنگی از او کباب شده است.
با شاه گفته بود که جانم فدات باد
بود آن دعا ز دل که چنین مستجاب شد
هوش مصنوعی: او به شاه گفته بود که جانم را برایت فدای تو می‌کنم، و این دعا از دل او به‌گونه‌ای حقیقی بیان شده بود که به چنین توفیقی دست یافت.
بر اختران ملک بسی شکر واجب است
کان مه فدای حضرت این آفتاب شد
هوش مصنوعی: بسیاری از ستاره‌ها باید شکرگزار باشند، زیرا آن ماه به خاطر وجود این خورشید به بربودگی رفته است.
از دل معین دولت و دین جان بشاه داد
مزد خدایگان و بزرگان بزرگ باد
هوش مصنوعی: از دل معین، جانش را به شاه تقدیم کرد و مزد خداوند و بزرگان را با عظمت و ارجمندی ستایش کرد.
قد چو سرو او شکن خیز ران گرفت
رخسار چون گلشن صف زعفران گرفت
هوش مصنوعی: قد او به بلندای سرو و شانه‌هایش به نرمی حیات است، و چهره‌اش مانند گلزار زعفران زیبایی و زینت خاصی دارد.
دردا که رفت جان زمان در دل زمین
زان پس که طول و عرض زمین و زمان گرفت
هوش مصنوعی: چه اندوهی که روح زمان در دل زمین ناپدید شد، و پس از آن بود که ابعاد زمین و زمان تغییر کرد.
گر پیر با جوان نکند دست در کمر
بس چرخ پیر چون کمر این جوان گرفت
هوش مصنوعی: اگر فردی مسن با جوانی همکاری نکند و دست بر کمر او نگذارد، پس این چرخش زندگی و زمان مانند کمر این جوان را در بر می‌گیرد.
چون ملک این جهان همه بگرفت پادشاه
او هم برفت مملکت آن جهان گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند این جهان را به دست گرفت، پادشاه آن نیز از دست رفت و خداوند فرمانروایی جهان دیگر را به دست آورد.
نی نی از این سعادت اسلاف پاک را
تا مژده او رساند راه روان گرفت
هوش مصنوعی: سعادت و خوشبختی نیاکان پاک ما به ما رسید و در نتیجه این خبر خوب به ما رسید.
آسان چو در نگیرد هرگز خدایگان
آسان به جان دیده و دل چون توان گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که انسان به راحتی در درونش آرامش پیدا کند، دیگر دستیابی به آن آرامش برایش سخت و دشوار نخواهد بود. به این ترتیب، اگر دل و جان به آرامش برسند، هر چیز دیگری نیز به آسانی به دست می‌آید.
توفیق عزم بین که چو عیسی عقیله را
بگذاشت بر زمین و ره آسمان گرفت
هوش مصنوعی: عزم و اراده‌ای قوی داشته باش که مانند عیسی، انسان‌های با استعداد را از زمین جدا کرده و به سمت آسمان هدایت کنی.
از دل معین دولت و دین جاه به شاه داد
مزد خدایگان و بزرگان بزرگ باد
هوش مصنوعی: از دل معین، هم از ثروت و هم از ایمان، جاه و مقام را به پادشاه واگذار کرد. برای بزرگان و خدایگان، بزرگی و جایگاه بالا آرزو می‌کنم.
گر کوه سنگ دل به مثل دیده داردی
بر تربت مبارک او خون بباردی
هوش مصنوعی: اگر کوه سنگی دل به مانند چشمی داشت، بر قبر او خون می‌ریخت.
شاهی بنالدی و ممالک بگریدی
مردی بچاوردی؟ و جوانی بزاردی
هوش مصنوعی: آیا تو به خاطر پادشاهی از مردم ناله می‌کنی و سرزمین‌ها را به گریه آورده‌ای؟ آیا مردی را از غم تحمل کردی و جوانی به دنیا آوردی؟
دولت بگریدی و مروت بپیچدی
ملکت بنالدی و سعادت بزاردی
هوش مصنوعی: خوشبختی و خوش‌رفتاری از بین رفته و کشور در غم و اندوه است.
بر روی خود زمین نم دیگر براندی
در پشت خم فلک و سعادت بزاردی
هوش مصنوعی: بر روی زمین دیگر نمی‌توانی براندازی و در پس قوس آسمان، خوشبختی را به وجود آوردی.
گرداندی امل که برآن سر اجل چه کرد
تخم امید تا به قیامت نکاردی
هوش مصنوعی: تو آرزوهایت را به کار انداختی، اما نمی‌دانی سرنوشت چه بر سر آن خواهد آورد. با وجود اینکه امیدوار بودی، آیا عملاً اقدام کردی تا در آینده ثمره‌اش را ببینی؟
مردی نبود مردن و هم مرد نیستی
گر صد هزار سال چنوئی نیاردی
هوش مصنوعی: هیچ مردی نیست که هم بمیرد و هم زنده هم باشد. اگرچه صدها هزار سال اینطور باذنبه তোম chéile پایداری.
در خواب دیده بود کزین شعر آبدار
نامی برای او را باقی گذاردی
هوش مصنوعی: در خواب دیده بود که به خاطر این شعر زیبا، نامی برای او بر جای گذاشته‌ای.
بس مشتری به خامه زرین آفتاب
بر صفحه چو سیم قمر این نگاردی
هوش مصنوعی: بسیاری از مشتریان با باران طلایی آفتاب، بر صفحه‌ای که مانند نقره است، این تصویر زیبا را ترسیم کردند.
از دل معین دولت و دین جان به شاه داد
مزد خدایگان و بزرگان بزرگ باد
هوش مصنوعی: از دل معین که همواره حامی دولت و دین بوده است، جان خود را به شاه داده و برای خدایان و بزرگان آرزوی بزرگی و عظمت دارد.
گلبن شنو که از چمن جان بر اوفتاد
اختر نگر که از فلک دین در اوفتاد
هوش مصنوعی: بشنو از گلی که از باغ زندگی جدا شده و به زمین افتاده است. به ستاره‌ای که از آسمان دین رها شده و به زمین سقوط کرده است نگاه کن.
در هجر شست قبضه آن شاه شیر دل
هم پر ز تیر و هم کمر از خنجر اوفتاد
هوش مصنوعی: در دوری از معشوق، هم شیر دل آن پادشاه در خون غرق شد و هم کمربند او به خاطر ضربه‌ای از خنجرش افتاد.
از خلق و خلق گلشکرش بود اینکه گفت
کاتش در آن گلاب و در آن شکر اوفتاد
هوش مصنوعی: این جمله بیان می‌کند که زیبایی و لطافت گلاب و شکر به خاطر وجود معشوق و دلربایی اوست. در واقع، زیبایی و جذابیت گل و شیرینی شیرینی‌ها به عشق و دلربایی او مرتبط است.
منت خدای را که ملکشاه ما بیافت
آن آرزو که در دل اسکندر اوفتاد
هوش مصنوعی: خدا را شکر می‌کنم که فرمانروای ما، ملکشاه، به آرزویی دست پیدا کرد که اسکندر در دل خود داشت.
پای امیر ار فلک از جای خویش برد
چون شاه عالمش خضری بر سر اوفتاد
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت امیر از جای خود حرکت کند، مثل اینکه فرشتۀ مرگ بر سر او سایه افکنده باشد.
خورشید را بدان که چو هر کوکبی نبود
یاقوت را بدانکه چون او گوهر اوفتاد
هوش مصنوعی: خورشید را بشناس، چون هر ستاره‌ای نیست، و یاقوت را بشناس، زیرا مانند او، دُرّ و گوهر بی‌نظیری است.
روشن شود حیات ابد را چو شهریار
از خسروان بعهد زیادت بر اوفتاد
هوش مصنوعی: زندگی ابدی مانند شهریاری بزرگ روشن می‌شود، هنگامی که برتری و قدرت از دیگر پادشاهان به او می‌رسد.
از دل معین دولت و دین جان به شاه داد
مزد خدایگان و بزرگان بزرگ باد
هوش مصنوعی: از دل و جان خود برای خدمت به شاه و بزرگانی که خداوند آنها را ارجمند ساخته است، تقدیم کرد.
دایم علاء دولت و دین کامکار باد
عمری دراز آمده و روزگار باد
هوش مصنوعی: براساس این بیت، فردی دعا می‌کند که دولت و دین، همواره در اوج و در بهترین وضعیت باشند و برای او عمری طولانی و خوشی به ارمغان بیاورند.
گر سوده شد نگینی درخاتم جلال
تاج سر ملوک جهان یادگار باد
هوش مصنوعی: اگر نگینی که در خاتم جواهر تاج سلطنت پادشاهان جهان قرار دارد، گم شده باشد، یاد آن همیشه باقی خواهد ماند.
ورتیره گشت ماهی از سایه زمین
خورشید ملک در کنف کردگار باد
هوش مصنوعی: ماهی در سایه زمین، از تابش خورشید پادشاه به زیر بالای خداوند پنهان شد.
ور خشک شد نهالی از باغ مملکت
اصلش همیشه سبز وتر و میوه دار باد
هوش مصنوعی: اگر نهالی از باغ کشور خشک شود، امیدوارم همیشه ریشه‌اش سبز و با طراوت و پرثمر باقی بماند.
ور چشمه ای فرو شد الحق دریغ بود
بحر هزار چشمه گهر در کنار باد
هوش مصنوعی: اگر چشمه‌ای به دریا بیفتد، واقعاً تأسف‌آور خواهد بود چون در کنار باد، دریا هزار چشمه و گوهری دارد.
مخدوم زادگان و بزرگان که حاضراند
هر یک درین صواب بدین کار و بار باد
هوش مصنوعی: مردم بزرگ و صاحب‌منزلت که در این زمینه حاضرند، هر یک با کار و فعالیت خود، برکاتی برای این موضوع ایجاد کنند.
چشم همه به صورت این شه قریر باد
ملک همه به دولت او برقرار باد
هوش مصنوعی: همه به زیبایی این شاه نگاه می‌کنند و امیدوارند که سلطنت او همیشه پایدار و برقرار بماند.