شمارهٔ ۵
صبح ملک از مشرق اقبال سر بر می زند
نور خورشیدش علم بر چرخ اخضر می زند
هر نفس گردون غرامتهای دیگر می کشد
هر زمان دولت بشارتهای دیگر می زند
آسمان روی زمین را حسن جنت می دهد
مشتری صحن جهان را آب کوثر می زند
چرخ گوئی چتر مروارید می سازد به شب
پس بروز از ماه و زهره زرو زیور می زند
زر گر قدرت ز سیم ماه و زر آفتاب
از پی سلطان ملکشه تخت و افسر می زند
دست ضراب طبیعت بر نشاط نام او
بر دم طاوس پنداری که هم زر می زند
ای جهان از فتنه تا صد سال دیگر ایمنی
زانکه از رنگ ملکشه بوی سنجر می زند
منت ایزد را جهان فر ملکشاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
نقش دولت بین که ناگه از نقاب آمد پدید
آب حیوان بین که باری از سراب آمد پدید
از غم سلطان جگرها خون شد آنگه ملک را
راستی از خون تازه مشک ناب آمد پدید
آن گل از بستان شاهی گر نهان شد زیر خاک
منت ایزد را که باری این گلاب آمد پدید
مصطفی گر کرد هجرت مرتضی جایش گرفت
مشتری گر گشت پنهان آفتاب آمد پدید
نور خورشید ار سحابی برد نا شکری مکن
کاخر این باران رحمت از سحاب آمد پدید
آتش فتنه جهان بگرفته بد اقبال بین
کز میان قهر آتش لطف آب آمد پدید
در شب غم دیده بود این روز را دولت بخواب
هم شد او بیدار و هم تعبیر خواب آمد پدید
منت ایزد را جهان فر ملک شاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
منت ایزد را که عالم خسرو اعظم گرفت
جن و انسش طاعت آوردند و ملک جم گرفت
منت ایزد را که تیغ او چو تیغ صبحدم
بی زمان و هیچ اندیشه هم عالم گرفت
منت ایزد را که همچون خسرو سیارگان
گرچه از مشرق برآمد ملک مغرب هم گرفت
قهر او در رزم رسم موسی عمران نهاد
لطف او دربزم خوی عیسی مریم گرفت
جرم را بگذاشت عفو او و بس مهمل گذاشت
ظلم را بگرفت عدل او و بس محکم گرفت
منت ایزد را جهان فر ملکشاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
خسروا گفتم سپهر ارکان شوی اینک شدی
پادشاه جمله کیهان شوی اینک شدی
در ممالک کوس اسکندر زنی آخر زدی
در عدالت به ز نوشروان شوی اینک شدی
از رخ دولت گل حشمت چنی اینک چدی
برتن امکان سر احسان شوی اینک شدی
طالع میمون تو حکم همایون کرده بود
کافتاب سایه یزدان شوی اینک شدی
بر در بغداد گفتا خواجه برهان دین
کای ملک تا پنج مه سلطان شوی اینک شدی
از ملکشه جد خود چون یاد کردی بخت گفت
خسروا والله که صد چندان شدی اینک شدی
منت ایزد را جهان فر ملکشاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
خسروا ملک مبارک برتو میمون باد و هست
روزگار عالم آرایت همایون باد و هست
تا زمین و آسمان پر ذره و انجم بود
لشکرت از انجم و از ذره افزون باد و هست
رایت عالم گشایت جفت نصرت باد و هست
منظر خورشید سایت طاق گردون باد و هست
مهر رویت همچو روی مهر پر نور است و باد
صبح تیغت همچو تیغ صبح گلگون باد و هست
از سعادت آنچه گنجد در خم هفت آسمان
مقتضای طالع سعدت هم اکنون باد و هست
فی المثل گر آب حیوان باز یابد حاسدت
آب حیوان در دهانش زهر پر خون باد و هست
در ناموزون تو بخشی در موزون خازنت
زر ناموزون نثار در موزون باد و هست
منت ایزد را جهان فر ملکشاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
شمارهٔ ۴: شاه جهان گذشت و ما همچنان خموششمارهٔ ۶ - مرثیه در مرگ یکی از کسان شاه گفته: ماه تمام ملک به زیر نقاب شد
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: ترجیع بند
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
صبح ملک از مشرق اقبال سر بر می زند
نور خورشیدش علم بر چرخ اخضر می زند
هوش مصنوعی: صبح با خوشاقبالی از سمت مشرق طلوع میکند و نور خورشیدش پرچم را بر آسمان آبی به اهتزاز درمیآورد.
هر نفس گردون غرامتهای دیگر می کشد
هر زمان دولت بشارتهای دیگر می زند
هوش مصنوعی: هر لحظه، دنیا بار گناه و مشکلات جدیدی را به دوش میکشد و در عوض، فرصتهای جدیدی را برای خوشبختی و پیروزی به انسانها ارائه میدهد.
آسمان روی زمین را حسن جنت می دهد
مشتری صحن جهان را آب کوثر می زند
هوش مصنوعی: آسمان بر روی زمین زیبایی بهشتی را نثار میکند و سیاره مشتری مانند آب کوثر، درختان و گیاهان این جهان را سیراب میسازد.
چرخ گوئی چتر مروارید می سازد به شب
پس بروز از ماه و زهره زرو زیور می زند
هوش مصنوعی: در شب، چرخ زمان بافتهای زیبایی از مروارید میسازد و صبح که میشود، زینتهایی از مروارید و زهره به ما عرضه میکند.
زر گر قدرت ز سیم ماه و زر آفتاب
از پی سلطان ملکشه تخت و افسر می زند
هوش مصنوعی: زر اگر به تنهایی قدرتمند باشد، نقره و نور ماه و همچنین نور خورشید برای پادشاهی که تاج و تخت دارد، به دنبال او خواهند بود. این بیانگر این است که ثروت و قدرت، حتی با وجود زیبایی و درخشندگی دیگر عناصر، در نهایت به سمت مقام و سلطنت متمایل میشود.
دست ضراب طبیعت بر نشاط نام او
بر دم طاوس پنداری که هم زر می زند
هوش مصنوعی: دست هنرمند طبیعت بر شادی و زیبایی او مانند دم طاووس میباشد که گویی طلا میزند.
ای جهان از فتنه تا صد سال دیگر ایمنی
زانکه از رنگ ملکشه بوی سنجر می زند
هوش مصنوعی: ای دنیا، تا صد سال آینده از فتنه و آشوب در امان باش، زیرا که بوی خوش قدرت و سلطنت به مشام میرسد.
منت ایزد را جهان فر ملکشاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
هوش مصنوعی: شکر و سپاسگزاری از خداوند به خاطر اینکه جهان و سلطنت ملکشاهی را به او عطا کرده است. آواز و نام او از آغاز ماه تا انتهای آن منتشر شده و شناخته میشود.
نقش دولت بین که ناگه از نقاب آمد پدید
آب حیوان بین که باری از سراب آمد پدید
هوش مصنوعی: دولت و قدرتی که به ناگاه ظاهر شد، شبیه به آبی از موجودی افسانهای در طبیعت است که به یکباره خود را نمایان کرد و از یک توهم و خیال به واقعیت تبدیل شد.
از غم سلطان جگرها خون شد آنگه ملک را
راستی از خون تازه مشک ناب آمد پدید
هوش مصنوعی: از درد و غم سلطان، دلها به درد آمد و خون گریستند. سپس حقیقتی روشن و خالص مانند مشک ناب از این خون تازه نمایان شد.
آن گل از بستان شاهی گر نهان شد زیر خاک
منت ایزد را که باری این گلاب آمد پدید
هوش مصنوعی: اگر آن گل از باغ سلطنتی زیر خاک پنهان شده باشد، باید شکرگزار خداوند باشیم که این گل تازه دوباره به وجود آمد.
مصطفی گر کرد هجرت مرتضی جایش گرفت
مشتری گر گشت پنهان آفتاب آمد پدید
هوش مصنوعی: زمانی که پیامبر (مصطفی) به هجرت رفت، امام علی (مرتضی) جای او را پر کرد. اگر مشتری (سیاره) پنهان شود، آفتاب دوباره ظاهر میشود.
نور خورشید ار سحابی برد نا شکری مکن
کاخر این باران رحمت از سحاب آمد پدید
هوش مصنوعی: اگر نور خورشید از ابرها پنهان است، ناامید نشوید، زیرا در نهایت این باران رحمت است که از ابرها جلوهگر میشود.
آتش فتنه جهان بگرفته بد اقبال بین
کز میان قهر آتش لطف آب آمد پدید
هوش مصنوعی: آتش نفاق و نزاع در جهان برافروخته شده و نشان میدهد که در میان خشم و قهر، آب محبت و رحمت ظهور کرده است.
در شب غم دیده بود این روز را دولت بخواب
هم شد او بیدار و هم تعبیر خواب آمد پدید
هوش مصنوعی: در شب غم، این روز را در خواب دیده بود و حالا که بیدار شده، خوشی و سعادت در زندگیاش تجلی پیدا کرده است.
منت ایزد را جهان فر ملک شاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
هوش مصنوعی: شکر و سپاس خداوند را که جهان تحت فرمان شاهی قرار گرفت و آواز و شرافتمندی او از ماه تا ماه به گوش میرسد.
منت ایزد را که عالم خسرو اعظم گرفت
جن و انسش طاعت آوردند و ملک جم گرفت
هوش مصنوعی: سپاسگزاری از خداوند که عالم را به دست خسرو بزرگ بخشیده است، به طوری که جنیان و انسانها نیز فرمانبردار او شدهاند و پادشاهی جمشید هم به دست او افتاده است.
منت ایزد را که تیغ او چو تیغ صبحدم
بی زمان و هیچ اندیشه هم عالم گرفت
هوش مصنوعی: سپاس خدا را که شمشیرش مانند شمشیر صبح زود است، بیزمان و بدون هیچ تفکری، همهجا را در بر میگیرد.
منت ایزد را که همچون خسرو سیارگان
گرچه از مشرق برآمد ملک مغرب هم گرفت
هوش مصنوعی: به خاطر سپاسگزاری از خداوند که مانند خسرو پر ستاره، با اینکه از سمت مشرق طلوع کرد، اما توانست سرزمین مغرب را نیز در اختیار بگیرد.
قهر او در رزم رسم موسی عمران نهاد
لطف او دربزم خوی عیسی مریم گرفت
هوش مصنوعی: خشم او در میدان جنگ، همانند کرداری که موسی فرزند عمران انجام داد، نمایان شد و مهربانی او در محیط خوشی و جشن، مانند ویژگیهای عیسی مریم جلوهگر شد.
جرم را بگذاشت عفو او و بس مهمل گذاشت
ظلم را بگرفت عدل او و بس محکم گرفت
هوش مصنوعی: او فقط بخشش را پذیرفت و گناه را رها کرد، ولی عدالتش به شدت ظلم را در دست گرفت و محکم با آن برخورد کرد.
منت ایزد را جهان فر ملکشاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
هوش مصنوعی: تشکر از خداوند به خاطر اینکه عالم به ملک شاهی افتخار کرده است، صدای نام و مقام او از یک ماه تا ماه دیگر منتشر شده است.
خسروا گفتم سپهر ارکان شوی اینک شدی
پادشاه جمله کیهان شوی اینک شدی
هوش مصنوعی: ای خسرو، گفتم اگر به آسمانها و عناصر عالم تسلط یابی، اکنون میبینی که پادشاه همه جهان شدهای.
در ممالک کوس اسکندر زنی آخر زدی
در عدالت به ز نوشروان شوی اینک شدی
هوش مصنوعی: در سرزمینهایی که نام اسکندر در آنها شنیده میشود، تو نیز در نهایت به عدالت پرداختهای و به مانند نوشروان، به جایگاه بزرگی رسیدهای.
از رخ دولت گل حشمت چنی اینک چدی
برتن امکان سر احسان شوی اینک شدی
هوش مصنوعی: از زیبایی و جلال زندگی، چنان باشد که اکنون بر تن تو، همواره نعمت و بخشش جاری است.
طالع میمون تو حکم همایون کرده بود
کافتاب سایه یزدان شوی اینک شدی
هوش مصنوعی: سرنوشت خوش شما، به گونهای رقم خورده که خورشید سایهای از وجود خداوند است و اکنون شما به این مقام رسیدهاید.
بر در بغداد گفتا خواجه برهان دین
کای ملک تا پنج مه سلطان شوی اینک شدی
هوش مصنوعی: در درب بغداد، شخصی به خواجه برهان دین گفت: ای پادشاه، تا پنج ماه دیگر تو سلطان خواهی شد و اکنون تو به آن مقام رسیدی.
از ملکشه جد خود چون یاد کردی بخت گفت
خسروا والله که صد چندان شدی اینک شدی
هوش مصنوعی: هنگامی که از خویشاوندی خود یاد کردی، سرنوشت به تو گفت که ای بدشانس، به خدا سوگند اکنون چندین برابر قبل ارزشمندتر و شایستهتر شدهای.
منت ایزد را جهان فر ملکشاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
هوش مصنوعی: قدرت و سلطنت ملکشاهی به واسطه رحمت و لطف خداوند به او عطا شده است و آوازه و مقامش از ابتدای ماه تا انتهای آن برقرار است.
خسروا ملک مبارک برتو میمون باد و هست
روزگار عالم آرایت همایون باد و هست
هوش مصنوعی: خاندان تو همیشه در سعادت و خوشبختی باشد و روزگار تو، که بر اساس زیبایی و عظمت ساخته شده، همواره درخشان و نیکو گردد.
تا زمین و آسمان پر ذره و انجم بود
لشکرت از انجم و از ذره افزون باد و هست
هوش مصنوعی: تا وقتی که زمین و آسمان پر از ذرات و ستارههاست، لشکر تو از ستارهها و ذرات بیشتر و بزرگتر خواهد بود.
رایت عالم گشایت جفت نصرت باد و هست
منظر خورشید سایت طاق گردون باد و هست
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف عظمت و قدرت یک فرد یا پدیده میپردازد که با کمک دیگران و همکاری، به موفقیت و پیروزی دست پیدا میکند. در این متن، به زیبایی و شکوه آسمان و نور خورشید نیز اشاره شده است که نماد روشنایی و روشنبینی است. این تصویرسازی نشاندهنده امید، تلاش و موفقیت در زندگی است.
مهر رویت همچو روی مهر پر نور است و باد
صبح تیغت همچو تیغ صبح گلگون باد و هست
هوش مصنوعی: چهره تو مانند خورشید تابناک و درخشان است و صبحی که میوزد، مانند شمشیری سرخ و زیبا به نظر میرسد.
از سعادت آنچه گنجد در خم هفت آسمان
مقتضای طالع سعدت هم اکنون باد و هست
هوش مصنوعی: از خوشبختی آنچه در هفت آسمان جای دارد، متناسب با سرنوشت خوب تو همین حالا فراهم است.
فی المثل گر آب حیوان باز یابد حاسدت
آب حیوان در دهانش زهر پر خون باد و هست
هوش مصنوعی: اگر به فرض، آب حیات به کسی برسد، حسادت تو باعث میشود که او به جای لذت از آن، زهر تلخی را احساس کند و در او تنها درد و رنج باقی بماند.
در ناموزون تو بخشی در موزون خازنت
زر ناموزون نثار در موزون باد و هست
هوش مصنوعی: در ناموزونی تو، بخشی از وجودت موزون است و همچون گنجی باارزش در ناموزونی نثار میشود، در حالی که در موزونیت، تو در بادی بهار و زندگی هستی.
منت ایزد را جهان فر ملکشاهی گرفت
بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
هوش مصنوعی: شکرگزاری و سپاسگذاری از خداوند را باید همواره داشت؛ چرا که جهان برای ملکشاهی به سرگرمی و رونق افتاده است و نام و دولت او هر ماه و هر زمانی گسترش مییابد.