گنجور

شمارهٔ ۹

قمری اندر بهار یار من است
مونس نالهای زار من است
فاخته طوق عشق برگردن
در غم دوست غمگسار من است
بلبل از شاخ گل گشاده زبان
نایب حال روزگار من است
ساقیا بی قرارم از می عشق
دو سه می داروی قرار من است
می خورم در بهار با رخ تو
کان بهار تو این بهار من است
گر نباشد بهار و نی ابری
ابر او چشم آبدار من است
گل سوری شکفته اندر باغ
راست گوئی رخ نگار من است
لاله بر سبزه زار پنداری
روی معشوق بر کنار من است
گوئی از دور نرگس مخمور
چشم دلبر در انتظار من است
در بنفشه نگه کنم گویم
زلف او یا تن نزار من است
هر شبی زان به مه نظاره کنم
کو ز معشوق یادگار من است
در چنین وقت بی می و معشوق
بیهده زیستن نه کار من است

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

قمری اندر بهار یار من است
مونس نالهای زار من است
هوش مصنوعی: قمری در بهار همراه و همدم من است و همواره با ناله‌های دلbroken من همراهی می‌کند.
فاخته طوق عشق برگردن
در غم دوست غمگسار من است
هوش مصنوعی: فاخته با نشانه‌ای از عشق بر گردن دارد و در غم دوست، غمگینی من را به دوش می‌کشد.
بلبل از شاخ گل گشاده زبان
نایب حال روزگار من است
هوش مصنوعی: بلبل از روی گل می‌خواند و با صدای دلنشینش حال و احوال من را بیان می‌کند.
ساقیا بی قرارم از می عشق
دو سه می داروی قرار من است
هوش مصنوعی: ای ساقی، من از عشق بی‌قرار و مضطرب هستم. چند جرعه از شراب به من بده که آرامش‌بخش روح و دل من باشد.
می خورم در بهار با رخ تو
کان بهار تو این بهار من است
هوش مصنوعی: در بهار، من نوشیدنی می‌نوشم در کنار چهره تو، چون بهار تو برای من بهار واقعی است.
گر نباشد بهار و نی ابری
ابر او چشم آبدار من است
هوش مصنوعی: اگر بهار نیاید و ابرها جمع نشوند، چشمان من همچنان پر از اشک و احساس هستند.
گل سوری شکفته اندر باغ
راست گوئی رخ نگار من است
هوش مصنوعی: گل سرخ در باغ شکفته است و حقیقتاً زیبایی آن مانند چهره محبوب من است.
لاله بر سبزه زار پنداری
روی معشوق بر کنار من است
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که گل لاله در میان چمن‌ها، شبیه زیبایی معشوق من است که کنارم قرار دارد.
گوئی از دور نرگس مخمور
چشم دلبر در انتظار من است
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد از دور، چشم‌های دلبر شبیه نرگس‌های مخمور در حال انتظار من هستند.
در بنفشه نگه کنم گویم
زلف او یا تن نزار من است
هوش مصنوعی: در میان گل‌های بنفشه نگاه می‌کنم و می‌گویم که یا زلف اوست یا جسم نازک و لطیف من.
هر شبی زان به مه نظاره کنم
کو ز معشوق یادگار من است
هوش مصنوعی: هر شب به تماشای ماه می‌نشینم، چون او یادگاری از معشوق من است.
در چنین وقت بی می و معشوق
بیهده زیستن نه کار من است
هوش مصنوعی: در این زمان، زندگی کردن بدون می و معشوق برای من بی‌معناست.