شمارهٔ ۵
روزم ز هجر تو بصفت چون شب آمده است
وینک چو شمع جانم از آن بر لب آمده است
شد نور مه ز چاه زنخدان تو پدید
این چه نگر که رشک چه نخشب آمده است
روی تو مرکب شب زلف است و خوشتر آنک
خورشید یک سواره برآن مرکب آمده است
مردم من از جفای فراوانت ای نگار
چند آخر از جفانه وفا را شب آمده است
روز حسن ز هجر مکن تیره همچو شب
خود بی تکلف تو جهان را شب آمده است
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
روزم ز هجر تو بصفت چون شب آمده است
وینک چو شمع جانم از آن بر لب آمده است
هوش مصنوعی: روزگار من به خاطر دوری از تو همچون شب تار و بینور شده و حالا مانند شمعی که به پایان رسیده، جانم از این وضعیت به لب آمده است.
شد نور مه ز چاه زنخدان تو پدید
این چه نگر که رشک چه نخشب آمده است
هوش مصنوعی: نور ماه از چاه گودی چانهات تابیده است. نگاه کن چه قدر زیبا و چشمنواز است؛ این زیبایی حس حسادت را در دیگران برانگیخته است.
روی تو مرکب شب زلف است و خوشتر آنک
خورشید یک سواره برآن مرکب آمده است
هوش مصنوعی: موهای شبمانند تو، همچون مرکب زیبایی هستند و بر آنها، خورشید به مانند سوارکار ماهری درخشیده و جلوهگری میکند.
مردم من از جفای فراوانت ای نگار
چند آخر از جفانه وفا را شب آمده است
هوش مصنوعی: مردم من از بیمهری تو خسته شدهاند، ای معشوق، چه زمانی قرار است که به وفا برگردی؟ شب هم به پایان نمیرسد.
روز حسن ز هجر مکن تیره همچو شب
خود بی تکلف تو جهان را شب آمده است
هوش مصنوعی: در روزهای زیبایی که به خاطر جدایی غمگین و ناراحت هستی، خودت را مانند شب تیره نکن. بیهیچ زحمتی، به یاد داشته باش که این جهان در حال حاضر در تاریکی است.