گنجور

شمارهٔ ۴

یارب در آن کلاله چرا عقل گمره است
کان صد هزار حلقه شب رنگ بر مه است
هم در کنار سایه شمشاد اوست باغ
هم بر کران چشمه خورشید او چه است
نقش بهشت چیست از آن باغ یک گل است
آب حیات چیست از آن چاه یک زه است
امید را ز دامن آن سرو جویبار
گر صد هزار دست بود جمله کوته است
هست آن چنان کشیده سرزلف او که صبح
هرگه که دم زند خجلی گویدش که است
دوش ار زباد سر دم لب خنده زد چمن
چهره گشای غنچه نسیم سحرگه است
چشم حسن چه داند قدر خیال او
آیینه خود ز صورت خوبان چه آگه است
او گر ز کرده باز نگردد مگر دکو
اندیک باز گردد به عدل شهنشه است
بهرامشه که یک نظر از شمع رای او
چون تیغ آفتاب به صد سو موجه است
شاهی خجسته صورت و فرخنده مرتبت
کز خاک بارگاهش برآسمان ره است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یارب در آن کلاله چرا عقل گمره است
کان صد هزار حلقه شب رنگ بر مه است
هوش مصنوعی: خداوندا، چرا در این زنجیر عاقلانه فکر نمی‌کنیم، در حالی که شب رنگی مانند مه به این پیچیدگی‌ها موجود است؟
هم در کنار سایه شمشاد اوست باغ
هم بر کران چشمه خورشید او چه است
هوش مصنوعی: در کنار سایه درخت شمشاد، باغی وجود دارد و در بالای آن، چشمه‌ای روشن و تابان مثل خورشید قرار دارد.
نقش بهشت چیست از آن باغ یک گل است
آب حیات چیست از آن چاه یک زه است
هوش مصنوعی: بهشت تنها به خاطر زیبایی یک گل معنا پیدا می‌کند و آب حیات نیز تنها از یک چاه به زندگی می‌بخشد.
امید را ز دامن آن سرو جویبار
گر صد هزار دست بود جمله کوته است
هوش مصنوعی: اگر امید را به پای آن درخت بلند و باریک کنار جویبار بسپاریم، حتی اگر صدها دست نیز آن را بگیرند، باز هم به نظر کوتاه می‌آید.
هست آن چنان کشیده سرزلف او که صبح
هرگه که دم زند خجلی گویدش که است
هوش مصنوعی: موهای او به قدری زیبا و بلند است که هر بار صبح به دنیا می‌آید، صبحگاهان هم از زیبایی‌اش شرمنده می‌شود.
دوش ار زباد سر دم لب خنده زد چمن
چهره گشای غنچه نسیم سحرگه است
هوش مصنوعی: دیروز، اگر نسیم صبحگاهی به لبخندی از گل‌های چمن زندگی بخشید، چهره‌ی گل‌ها هم به روی گشوده و شاداب شده است.
چشم حسن چه داند قدر خیال او
آیینه خود ز صورت خوبان چه آگه است
هوش مصنوعی: چشم زیبا چه می‌داند ارزش تصویر دل‌ربایش را؟ مثل این است که آینه‌ای از زیبایی دیگران چه خبری دارد!
او گر ز کرده باز نگردد مگر دکو
اندیک باز گردد به عدل شهنشه است
هوش مصنوعی: او اگر از گذشته خود برنگردد، مگر اینکه مانند یک دکو اندیک (نوعی پرنده) به عدالت شاه باز گردد.
بهرامشه که یک نظر از شمع رای او
چون تیغ آفتاب به صد سو موجه است
هوش مصنوعی: بهرامشاه، نگاهی به شمع روشن او دارد که مانند تیغی از آفتاب درخشان و پراکنده است.
شاهی خجسته صورت و فرخنده مرتبت
کز خاک بارگاهش برآسمان ره است
هوش مصنوعی: شخصیتی خوش‌چهره و بلندمرتبه که از زمین کاخش به آسمان راهی دارد.