شمارهٔ ۳
صنما بسته آنم که در این منزل تست
خبری یابم زان زلف شکسته به درست
درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست
هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست
دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت
اشک من موج زد و نقش تو از دیده نشست
زشت نقشی بود ار جسم تو نشناسم خوب
سخت کاری بود ارکار تو بگذارم سست
گرچه در دیده من نقش خیال تو بماند
ورچه برسینه من عکس جمال تو برست
بیش در دیده و در سینه نمی جویم از آنک
دوش در آتش دورانت نمی دانم جست
سر آن سرو بگردم که چو تو باشد راست
پیش آن ماه بمیرم که به تو ماند چست
آمدم کاسته و سوخته اندر بر تو
که مرا روی چو بستان تو قبله است نه بست
ای مرا کاسته چون ماه بیفزای اول
وی مرا سوخته چون شمع بیفروز نخست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
صنما بسته آنم که در این منزل تست
خبری یابم زان زلف شکسته به درست
هوش مصنوعی: من به خاطر تو در اینجا نشستهام تا از آن زلف آشفتهات خبری بگیرم.
درد و غمهای تو و عهد وفایت بر ماست
هم به جان تو که هوش و دل و جانم بر تست
هوش مصنوعی: درد و غمهای تو و وفای تو به خاطر ماست، همانطور که جان و دل و روح من برای تو است.
دل من نیست شد و سوز تو از سینه نرفت
اشک من موج زد و نقش تو از دیده نشست
هوش مصنوعی: دل من بیتابی میکند و آتش عشق تو همچنان در سینهام باقی است. اشکهایم به راه افتاده و تصویر تو از جلوی چشمانم محو نمیشود.
زشت نقشی بود ار جسم تو نشناسم خوب
سخت کاری بود ارکار تو بگذارم سست
هوش مصنوعی: اگر من چهرهات را نشناسم، این نشانه زشتی آن است. و اگر بخواهم که کارهایت را نادیده بگیرم، این کار دشواری است.
گرچه در دیده من نقش خیال تو بماند
ورچه برسینه من عکس جمال تو برست
هوش مصنوعی: اگرچه تصویر تو در چشم من باقی میماند و اگرچه زیبایی تو بر سینهام نقش بسته است،
بیش در دیده و در سینه نمی جویم از آنک
دوش در آتش دورانت نمی دانم جست
هوش مصنوعی: دیگر در دلم و چشمانم به دنبال تو نیستم، چرا که شب گذشته در آتش دوری تو را جستجو کردم و برایم روشن نیست.
سر آن سرو بگردم که چو تو باشد راست
پیش آن ماه بمیرم که به تو ماند چست
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم که به آن سرو بپردازم که مانند تو، راست و استوار است و در مقابل آن ماه، جان میدهم که به تو تعلق دارد و با تو سر و کار دارد.
آمدم کاسته و سوخته اندر بر تو
که مرا روی چو بستان تو قبله است نه بست
هوش مصنوعی: من به نزد تو آمدهام در حالی که آسیبدیده و دلسوختهام؛ زیرا روی تو برای من همچون قبلهای است که هیچگاه بسته نمیشود.
ای مرا کاسته چون ماه بیفزای اول
وی مرا سوخته چون شمع بیفروز نخست
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند ماه، کم و زیاد میشوی، نخست به من افزون کن. و ای کسی که مانند شمع، مرا در آتش عشق سوزاندهای، ابتدا بگذار که در آتش وجودم شعلهوری بیافری.