گنجور

شمارهٔ ۱۹

روزی که مرا چشم به تو خوش پسر افتد
آن روز همه کار دلم زیر سر افتد
عقلم سر خود گیرد و از پای در آید
صبرم بسر کوی تو از دست برافتد
بر خلق زسرگشته هجران خبر افتد
در شهر چو دیوانه تو بی خبر افتد
دیوانه آن ماه توان بود که روز
خورشید فلک را ز رخش سایه در افتد
از گریه کنارم شمری باشد پیوست
ز انسان که چو بر آینه عکس برافتد
گر روی نهد بر من از این روی عجب نیست
خود عکس چنین باشد چون بر شمر افتد
شادم من از این گریه که بر خشک نیفتد
گر چشم خداوند بر این چشم تر افتد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

روزی که مرا چشم به تو خوش پسر افتد
آن روز همه کار دلم زیر سر افتد
هوش مصنوعی: زمانی که چشمانم به تو بیفتد و خوشحال شوم، در آن روز تمام احساسات و کارهای دلم تحت تأثیر تو قرار می‌گیرد.
عقلم سر خود گیرد و از پای در آید
صبرم بسر کوی تو از دست برافتد
هوش مصنوعی: عقلم خود را کنار می‌گذارد و ناتوان می‌شود، صبر من در کوی تو تمام شده و از دست می‌رود.
بر خلق زسرگشته هجران خبر افتد
در شهر چو دیوانه تو بی خبر افتد
هوش مصنوعی: وقتی که مردم در شهر از درد جدایی آگاه شوند، تو که همچنان بی‌خبر و گم‌گشته‌ هستی، مانند یک دیوانه به نظر می‌رسی.
دیوانه آن ماه توان بود که روز
خورشید فلک را ز رخش سایه در افتد
هوش مصنوعی: دیوانه آن کسی است که زیبایی و نور ماه را تنها در سایه خورشید ببیند و آن را برتر از همه بدانند. در واقع، او نمی‌تواند تشخیص دهد که زیبایی واقعی در کجاست.
از گریه کنارم شمری باشد پیوست
ز انسان که چو بر آینه عکس برافتد
هوش مصنوعی: هر وقت که اشک من خشک شود و دیگر نریزد، به خاطر این است که انسان می‌تواند مانند تصویر در آینه محو شود.
گر روی نهد بر من از این روی عجب نیست
خود عکس چنین باشد چون بر شمر افتد
هوش مصنوعی: اگر او بر من بُرخورد، این چندان عجیب نیست، زیرا همچنان که تصویر در آینه می‌افتد، خود او نیز در من منعکس می‌شود.
شادم من از این گریه که بر خشک نیفتد
گر چشم خداوند بر این چشم تر افتد
هوش مصنوعی: من از این اشک خوشحالم، زیرا اگر این اشک بر زمین نریزد، به خاطر آن است که نگاه خداوند بر این چشمانم افتاده است.