گنجور

شمارهٔ ۱۷

عشق بازی صدم افزون افتاد
لیک زینسان نه که اکنون افتاد
دوست بس طرفه و دلخواه آمد
یار بس چابک و موزون افتاد
بر خیال رخ تو کرد گذر
اشک من زان همه گلگون افتاد
من کم از هیچم و قسمم ز غمش
طرفه آن کز همه افزون افتاد
زانکه تا چشم بدش نگزاید
چشم نیکوش در افسون افتاد
چکنم با دل پر خون فکار
که از او در جگرم خون افتاد
زلف بر گوش نهد تا گویند
که مه از دائره بیرون افتاد
یارب آن زلف خم اندر خم او
راستار است به من چون افتاد
حسن از دوست چه نالی چندین
کانچه افتاد ز گردون افتاد

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عشق بازی صدم افزون افتاد
لیک زینسان نه که اکنون افتاد
هوش مصنوعی: عشق به اندازه‌ای افزایش پیدا کرده است که حالا بیشتر از گذشته خود را نشان می‌دهد، اما این موضوع جدیدی نیست که فقط اکنون اتفاق افتاده باشد.
دوست بس طرفه و دلخواه آمد
یار بس چابک و موزون افتاد
هوش مصنوعی: دوست بسیار جذاب و دلنشین آمد و یار هم به طرز زیبا و شایسته‌ای درخشید.
بر خیال رخ تو کرد گذر
اشک من زان همه گلگون افتاد
هوش مصنوعی: اشک من در حالتی که به یاد تو بود، بر صورت من جاری شد و به همین خاطر رنگش گلگون شد.
من کم از هیچم و قسمم ز غمش
طرفه آن کز همه افزون افتاد
هوش مصنوعی: من کمتر از هیچ چیز نیستم و قسم می‌خورم که غم او بی‌نظیر است، زیرا از هر چیزی بیشتر بر من سنگینی می‌کند.
زانکه تا چشم بدش نگزاید
چشم نیکوش در افسون افتاد
هوش مصنوعی: چون چشم زیبای او در جادو و افسون گرفتار شد، از نظر بد حاجت نداریم که به چشم بد آسیب نرساند.
چکنم با دل پر خون فکار
که از او در جگرم خون افتاد
هوش مصنوعی: نمی‌دانم با دل پر از درد و رنج چه کنم وقتی که این غم به جانم افتاده است.
زلف بر گوش نهد تا گویند
که مه از دائره بیرون افتاد
هوش مصنوعی: موهایش را بر گوشش می‌زند تا بگویند که ماه از دایره خود خارج شده است.
یارب آن زلف خم اندر خم او
راستار است به من چون افتاد
هوش مصنوعی: خدایا، آن زلف پیچیده و زیبا او چگونه بر من تأثیر گذاشته است.
حسن از دوست چه نالی چندین
کانچه افتاد ز گردون افتاد
هوش مصنوعی: زیبایی و خوبی از دوست چه ناراحتی می‌کنی، وقتی که همه چیز که به زمین آمده، از آسمان فرو افتاده است.