گنجور

شمارهٔ ۱۶

در عشق تو ای جان که چو تو خوش صنمی نیست
سرگشته دلی چون من و ثابت قدمی نیست
گویند کم از یک نبود هرگز و چندم
از عشق تو سرگرم اگر کم ز کمی نیست
ما را همه شادی ز غم تست فزون باد
اندی که غمت هست اگر هیچ غمی نیست
زان است شکفته گل رخسار چو داری
صد بدره دینار و مرا خود درمی نیست
چون صورت لا زلف تو در هم شده بینم
نبود عجب ار ما را زان لانعمی نیست
ما را بنعم کردن کس خود چه نیاز است
در دولت رادی که چنو محتشمی نیست

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در عشق تو ای جان که چو تو خوش صنمی نیست
سرگشته دلی چون من و ثابت قدمی نیست
هوش مصنوعی: در محبت تو، ای جان، هیچ‌کس به زیبایی تو وجود ندارد. دلی مانند من سرگشته و آشفته است و هیچ‌کس به اندازه من ثابت و پابرجا نیست.
گویند کم از یک نبود هرگز و چندم
از عشق تو سرگرم اگر کم ز کمی نیست
هوش مصنوعی: می‌گویند که هیچ چیز کم و اندک نیست، و اگر کسی از عشق تو در حال سرگرمی و شادی است، پس این کم بودن هم از خود عشق چیزی کم ندارد.
ما را همه شادی ز غم تست فزون باد
اندی که غمت هست اگر هیچ غمی نیست
هوش مصنوعی: همه شادی‌های ما به خاطر غم توست، و بادی که می‌وزد، گواهیست بر این که غم تو وجود دارد، و اگر هیچ غمی در کار نباشد، غم تو هم باقی خواهد ماند.
زان است شکفته گل رخسار چو داری
صد بدره دینار و مرا خود درمی نیست
هوش مصنوعی: چون تو با چهره زیبا و دلنشینت می‌درخشی، حتی اگر هزاران دینار داشته باشی، باز هم من چیزی ندارم که بتوانم در برابر زیبایی تو بگذارم.
چون صورت لا زلف تو در هم شده بینم
نبود عجب ار ما را زان لانعمی نیست
هوش مصنوعی: وقتی می‌بینم که تصویر زیبای تو در هم و خراب شده، عجیب نیست که ما از این وضعیت بی‌نصیب باشیم.
ما را بنعم کردن کس خود چه نیاز است
در دولت رادی که چنو محتشمی نیست
هوش مصنوعی: نیازی به کمک کسی نداریم، زیرا در چنین موقعیت باعزتی که برای خود داریم، نیازی به شان و شوکت دیگران نیست.