شمارهٔ ۱۱
ما را به همه عمر سلامی نکند دوست
تمکین درودی و پیامی نکند دوست
آید بر ما گه گه از روی ترحم
بنشیند و بسیار مقامی نکند دوست
صد عشوه و صد نادره و بذله بگویم
در پیش من آغاز کلامی نکند دوست
من بسته میان خدمت او را و مرا هیچ
یک روز گرامی چو غلامی نکند دوست
کرده ست مرا بنده و بس در عجبم من
کین بنده مسکین را نامی نکند دوست
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ما را به همه عمر سلامی نکند دوست
تمکین درودی و پیامی نکند دوست
هوش مصنوعی: دوست هیچگاه در طول زندگیاش به ما سلام و درودی نمیکند و هیچ پیامی هم به ما نمیفرستد.
آید بر ما گه گه از روی ترحم
بنشیند و بسیار مقامی نکند دوست
هوش مصنوعی: گاهی اوقات دوستی به خاطر همدردی به ما سر میزند و فقط به مدت کوتاهی پیش ما میماند و در واقع ارتباط عمیقی برقرار نمیکند.
صد عشوه و صد نادره و بذله بگویم
در پیش من آغاز کلامی نکند دوست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من میتوانم از زیبایهای عشق و دلربایی بگویم، اما یار از آغاز صحبت هیچ کلمهای نمیگوید.
من بسته میان خدمت او را و مرا هیچ
یک روز گرامی چو غلامی نکند دوست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به رابطه خود با معشوق اشاره میکند. او احساس میکند که نه خود را و نه معشوق را در هیچ روزی ارزشمند نمیداند، مانند غلامی که هیچگاه مورد محبت قرار نمیگیرد. این نشاندهندهی ناامیدی و غم در این رابطه است.
کرده ست مرا بنده و بس در عجبم من
کین بنده مسکین را نامی نکند دوست
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به او اسیر شدم و حیرتزدهام که چرا این معشوق، این بنده بیچاره را به نامی نمیشناسد و به او توجهی ندارد.