گنجور

شمارهٔ ۸ - در این قصیده بهرام شاه را مدح کند

بر اعتدال هوا عدل شاه یار شده است
چهار فصل جهان سر به سر بهار شده است
ز نفخت کرم شاه خاک پست و فرود
چو آتش و می گلرنگ و آبدار شده است
برای دیدن او نرگس مضاعف را
دو چشم گوئی در بوستان چهار شده است
نبود وقت شکوفه ولیک از این شادی
ز خنده شاخ درختان شکوفه بار شده است
بنفشه هم بتکلف سفید پوشیده است
که تا کسیش نگوید که سوگوار شده است
زمانه نیل کشیده است بهر دفع گزند
ز سرمند جهان را که چون نگار شده است
ز عطر باغ سپهر این چنین عطیر نشد
اگر شده است ز اخلاق شهریار شده است
ابوالمظفر بهرام شاه بن مسعود
که چرخ در کنف او به زینهار شده است
خدایگانی کایام در حمایت او
هزار بار نه یکبار و یا دوبار شده است
به بزم گوئی گل در چمن پیاده شده
به رزم گوئی مه بر فلک سوار شده است
فلک به نزد جلالش زمین محل گشته است
زمین ز فر جمالش فلک عیار شده است
همای سایه شهی آفتاب وش ملکی
که باز چتر رفیعش ظفر شکار شده است
ضمیر مهر شعاعش دقیقه بین زاد است
سخای ابر نهادش درر نثار شده است
مطیع مجلس عالیش آسمان گوئی
که ماه رایت اعلاش گوشوار شده است
تبارک الله روز قدوم شاهی بود
که بحر گوئی از موج بی قرار شده است
چنین نمود به چشم من و زیادت باد
که ربع مسکون همراه او سوار شده است
عجب بماندم سوی سپاه منصورش
که هر یکش ده و هر صدش صد هزار شده است
علم که هست نهال فتوح در کفشان
ثبات بیخ شرف برگ و فتح بار شده است
بکار زار پدید آمد و بخواهی دید
که بر مخالف از ایشان چه کار زار شده است
ظفر ز نوک سنانشان طلوع خواهد کرد
که گل همیشه پدید از میان خار شده است
خدایگانا این نهضت مبارک تو
طراز دولت و عنوان روزگار شده است
غبار جیش تو در چشم آسمان رفته است
صدای کوس تو در گوش کوهسار شده است
دل ملوک بصد پاره و همه در خون
ز بیم آن حرکت چون دل انار شده است
مخالفان تو ای شهریار معذوراند
اگر ز سهم توشان جان و دل فکار شده است
که موی بر تنشان آتشین سنان گشته است
که پوست بر دلشان آهنین حصار شده است
همیشه تا به تعجب جهانیان گویند
که آفتاب جهان ظل کردگار شده است
پناه خلق بجود فراخ دست تو باد
که رحمت و شفقت نیک بی کیار شده است

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بر اعتدال هوا عدل شاه یار شده است
چهار فصل جهان سر به سر بهار شده است
هوش مصنوعی: هوای معتدل و دلپذیری به وجود آمده است، به گونه‌ای که تمامی فصل‌های سال حالتی شبیه به بهار پیدا کرده‌اند و این نتیجه تلاش و عدالت پادشاه محبوب است.
ز نفخت کرم شاه خاک پست و فرود
چو آتش و می گلرنگ و آبدار شده است
هوش مصنوعی: از وجود باارزش شاه، این خاک پست و پایین به زیبایی و جذابیت شبیه آتش و شراب خوش‌رنگ و گوارا تبدیل شده است.
برای دیدن او نرگس مضاعف را
دو چشم گوئی در بوستان چهار شده است
هوش مصنوعی: برای دیدن او، چشمانم همانند دو نرگس زیبا در باغی پر از گل، به دو برابر شده‌اند.
نبود وقت شکوفه ولیک از این شادی
ز خنده شاخ درختان شکوفه بار شده است
هوش مصنوعی: در این زمان که هنوز وقت گل‌دهی نیست، اما با این حال از شادی و شوق، درختان به شکوفه نشسته‌اند و خنده‌ای از آنها بروز کرده است.
بنفشه هم بتکلف سفید پوشیده است
که تا کسیش نگوید که سوگوار شده است
هوش مصنوعی: بنفشه برای پنهان کردن غم و اندوهش به زحمت لباس سفید بر تن کرده است، تا کسی متوجه نشود که در سوگ است.
زمانه نیل کشیده است بهر دفع گزند
ز سرمند جهان را که چون نگار شده است
هوش مصنوعی: زمانه در تلاش است تا از آسیب‌ها و مشکلات که ممکن است زندگی را تهدید کند، جلوگیری کند. این دنیا به گونه‌ای زیبا و دلربا شده که شایسته توجه و مراقبت است.
ز عطر باغ سپهر این چنین عطیر نشد
اگر شده است ز اخلاق شهریار شده است
هوش مصنوعی: اگر عطر خوشبویی در آسمان وجود دارد، این عطر از اخلاق نیکو و بزرگ‌منشی شهریار است، نه اینکه به خودی خود از طبیعت آسمان ناشی شده باشد.
ابوالمظفر بهرام شاه بن مسعود
که چرخ در کنف او به زینهار شده است
هوش مصنوعی: بهرام شاه، پسر مسعود، که به لطف و حمایت خداوند، دنیا در اختیار او قرار گرفته است.
خدایگانی کایام در حمایت او
هزار بار نه یکبار و یا دوبار شده است
هوش مصنوعی: خداوندی که همیشه در حمایت او بوده و این حمایت تنها یک یا دو بار نبوده، بلکه هزاران بار تکرار شده است.
به بزم گوئی گل در چمن پیاده شده
به رزم گوئی مه بر فلک سوار شده است
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که در میان گل‌ها، زیبایی و شادابی خاصی وجود دارد که حس می‌کند مانند دختری زیبا در جشن و میهمانی قدم زده است. از سوی دیگر، ماه را می‌بینیم که به گونه‌ای درخشان و با شکوه مانند یک جنگجو بر آسمان نشسته و جلوه‌گری می‌کند.
فلک به نزد جلالش زمین محل گشته است
زمین ز فر جمالش فلک عیار شده است
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر عظمت او، زمین را مکانی برای خود قرار داده است و زمین به خاطر زیبایی او، آسمان را به زیبایی آراسته است.
همای سایه شهی آفتاب وش ملکی
که باز چتر رفیعش ظفر شکار شده است
هوش مصنوعی: پرنده‌ای که به نماد پادشاهی و شکوه اشاره دارد، زیر نور خورشید و در سایه خوشبختی پرچم بلندی را برافراشته است که نشان‌دهنده پیروزی و موفقیت است.
ضمیر مهر شعاعش دقیقه بین زاد است
سخای ابر نهادش درر نثار شده است
هوش مصنوعی: رنگ و نور محبت مانند یک دانه درخشان است که از دل انسان متولد می‌شود و بخشندگی او مانند بارانی است که جواهرات و نعمت‌ها را بر زمین می‌ریزد.
مطیع مجلس عالیش آسمان گوئی
که ماه رایت اعلاش گوشوار شده است
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که آسمان به شدت تحت تأثیر درخشش و زیبایی ماه قرار گرفته است، گویی که در مقام تواضع، خود را چون گوشواره‌ای برای این ماه فراوان زیبا به نمایش گذاشته است.
تبارک الله روز قدوم شاهی بود
که بحر گوئی از موج بی قرار شده است
هوش مصنوعی: خداوند را شکر که روز ورود پادشاهی بود که دریا از شدت موج‌هایش، حالتی بی‌قراری پیدا کرده است.
چنین نمود به چشم من و زیادت باد
که ربع مسکون همراه او سوار شده است
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که چیزی را به من نشان می‌دهد و بر من افزوده می‌شود که تمام عالم همراه او در حال حرکت است.
عجب بماندم سوی سپاه منصورش
که هر یکش ده و هر صدش صد هزار شده است
هوش مصنوعی: من حیران مانده‌ام از سپاه او که هر فردی از آن، مثل یک ده است و هر صد نفر، برابر با صد هزار نفر.
علم که هست نهال فتوح در کفشان
ثبات بیخ شرف برگ و فتح بار شده است
هوش مصنوعی: علم مانند نهالی است که در دستان انسان‌ها قرار دارد و ریشه‌های آن در شرافت و افتخار برقرار است. این علم همواره به رشد و شکوفایی ادامه می‌دهد و پیشرفت و پیروزی را به ارمغان می‌آورد.
بکار زار پدید آمد و بخواهی دید
که بر مخالف از ایشان چه کار زار شده است
هوش مصنوعی: در جنگ و مبارزه‌ای که به راه افتاده، اگر بخواهی، می‌توانی ببینی که بر دشمنان چه خسارت و دردسرهایی وارد شده است.
ظفر ز نوک سنانشان طلوع خواهد کرد
که گل همیشه پدید از میان خار شده است
هوش مصنوعی: پیروزی از تیرکمان دشمنان برمی‌خیزد، چون گل همواره از میان خارها بیرون آمده و نمایان می‌شود.
خدایگانا این نهضت مبارک تو
طراز دولت و عنوان روزگار شده است
هوش مصنوعی: این جنبش باعظمت تو، همچون نماد و نشانی از حکومت و دوره‌ی زمانه به شمار آمده است.
غبار جیش تو در چشم آسمان رفته است
صدای کوس تو در گوش کوهسار شده است
هوش مصنوعی: غبار وجود تو به آسمان رسیده و صدای تو در دل کوه‌ها طنین‌انداز شده است.
دل ملوک بصد پاره و همه در خون
ز بیم آن حرکت چون دل انار شده است
هوش مصنوعی: دل شاهان پر از درد و رنج است و همه در خون بغض و غم غوطه‌ورند، مانند دلی که از ترس به مانند دانه‌های انار پاره‌پاره شده باشد.
مخالفان تو ای شهریار معذوراند
اگر ز سهم توشان جان و دل فکار شده است
هوش مصنوعی: ای پادشاه، مخالفان تو را باید بخشید، زیرا اگر جان و دلشان به خاطر سهم تو در درد و رنج باشد، قابل درک است.
که موی بر تنشان آتشین سنان گشته است
که پوست بر دلشان آهنین حصار شده است
هوش مصنوعی: موهای آن‌ها مانند نیزه‌های آتشین شده و پوستشان به شکلی محکم و سخت مثل آهن به دل آن‌ها محافظت کرده است.
همیشه تا به تعجب جهانیان گویند
که آفتاب جهان ظل کردگار شده است
هوش مصنوعی: اطرافیان همواره با تعجب می‌گویند که آفتاب جهان، به سایه‌ای از قدرت خداوند تبدیل شده است.
پناه خلق بجود فراخ دست تو باد
که رحمت و شفقت نیک بی کیار شده است
هوش مصنوعی: ای کاش ایندست تو، که به مردم پناه می‌دهد، همیشه گشاده و فراخ باشد، چرا که مهربانی و شفقت تو بی‌هیچ کم و کاستی در دنیا پخش شده است.