شمارهٔ ۶۱
چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستان
از سپاه روم خیل زنگ می بستد جهان
تاج نورانی همی افتاد در پای زمین
رایت ظلمت همی افراخت سر بر آسمان
روز رومی روی پشت از بیم در ساعت نمود
چون شب زنگی وش آخر اندر آمد ناگهان
در عزیمت در هزیمت هر زمان زنگی و روم
این گران کردی رکاب و آن سبک کردی عنان
تهنیت را گنبد نیلوفری آورد و داد
دسته نرگس را به دست شب ز پروین در زمان
اختران خوش خوش همی چهره گشاده از نقاب
گشته این با آن مقابل کرده آن با این قران
جرم کیوان بر سپهر نیلگون بود آن چنانک
نقش دیبا کان بود بر روی کحلی پرنیان
عکس کرده مشتری بر گنبد آیینه گون
چون عروس گل که لب خنده زند بر بوستان
سرخ روئی قبه اخضر ز همنامی شاه
از همه پیدا چو نارنگی میان ضمیران
زهره زهرا چو گوئی ساخته از کهربا
گشته اندر لاجوردی صحن میدانی عیان
هر دو دیده فرقدان بنهاده گوئی کرده بود
شب مر ایشان را بر اطراف ممالک دیده بان
ادهم شب در تحیر بود از کارم از آنک
هم تک او نقره خنگی داشتم در زیر ران
خاک پیما و آتشی اصلی که ننشستی ز پای
تا نبردی آب ابر سرکش و باد بزان
چون فلک عالم نورد و چون قمر منزل گذار
چون ثوابت رهنمای و چون عطارد کاردان
چون بپوشیدی زمین از زخم نعل او زره
برفکندی آسمان از گرد او بر گستوان
ورنه او بودی که آوردی مرا زان ره برون
کز مخافت باد بر خاکش نجستی بی امان
کوه او چون نظم من تند و بلند و پایه دار
دشت او همچون شب هجرم دراز و بیکران
وهم از او افتان و خیزان رفتی و رفتی برون
عقل از او ترسان و لرزان دادی ار دادی نشان
در نشیبش فرق قارون پایمال آن و این
در فرازش پای عیسی سجده گاه این و آن
برکران آبهای آسمان سیمای او
بسته کشتیهای طولانی ز راه کهکشان
پیش موسی بحر قلزم گشت گوئی کوی کوی
پیش سلطان چون شدی بر آب کشتیها روان
در گرایش چون سحاب و در نمایش چون هلال
راست رو مانند تیر و گوشه گشته چون کمان
شاه را چون دید می بر تخت و در کشتی درون
دیدمی خورشید را بر جرم ماه نو مکان
این چنین راهی مرا خوشتر ز برگشتن بود
در پناه رایت منصور سلطان جهان
کدخدای شرق و غرب و پیشوای ملک و دین
شهریار تاج و تخت و پادشاه انس و جان
مهر برجیس اقتدار و ماه خورشید اشتهار
ابر دریا آستین و سعد گردون آستان
آفتاب دین و دولت ظل حق بهرام شاه
آن ظفر سیمای نصرت قدر دولت توأمان
هم نگین افسرش را جرم زهره واسطه
هم همای همتش را شاخ سدره آشیان
می فتند از پر تیرش سرنگون شیران غاب
میپرند از فر عدلش در هوا مرغان ستان
خسروا هر که این سفر دریافت شد سیاره ای
منت ایزد را که هستی خسرو سیارگان
بحر علمی و چو گویم مدح تو دولت مرا
چو دهان درج پر لؤلؤ کند درج دهان
کوه حلمی و در آنجائی که گویم وصف تو
چون دهان تیغ پر گوهر کند تیغ زبان
صفد رای بر بندگانت بسته نصرت هین و هین
می خور ای بادشمنانت گفته حیرت هان وهان
تیغ زن تا بر تو خواند رسم جدت آفرین
غزو کن تا از تو گردد جان جدم شادمان
منکران شرع را در هم شکن همچون عنب
خستوان شرک را بر هم فکن چون ناردان
تا بنالد زیر و زان ناله بر آساید ضمیر
تا بگرید ابرو زان گریه بخندد بوستان
بدسگالت را چو زیرا ز زخمه نالان باد دل
نیک خواهت را چو گل از ابر خندان باد جان
نعره الله اکبر موکبت گفته بلند
آیت نصرمن الله خنجرت کرده بیان
شمارهٔ ۶۰ - در مدح نظام الملک محمد گوید: مرا به وقت سحر دوش مژده داد نسیمشمارهٔ ۶۲ - در صفت هندوستان و مدح سلطان بهرام شاه گوید: می بنازد باز گوئی خطه هندوستان
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستان
از سپاه روم خیل زنگ می بستد جهان
هوش مصنوعی: زمانی که از غزنین به سمت هندوستان حرکت کردم، سپاه روم مانند خیل زنگی به یادگار میماند و جهان در این مسیر موج میزد.
تاج نورانی همی افتاد در پای زمین
رایت ظلمت همی افراخت سر بر آسمان
هوش مصنوعی: تاج نورانی بر زمین سقوط کرد و پرچم تاریکی به سوی آسمان بالا رفت.
روز رومی روی پشت از بیم در ساعت نمود
چون شب زنگی وش آخر اندر آمد ناگهان
هوش مصنوعی: در روز روشن، وقتی که خورشید در آسمان درخشان است، و غم و نگرانی هم بر دلها غلبه کرده، ناگهان شب تاریک و سیاه به سراغ میآید.
در عزیمت در هزیمت هر زمان زنگی و روم
این گران کردی رکاب و آن سبک کردی عنان
هوش مصنوعی: در سفر و در حالت شکست، تو همیشه با وقار و سنگینی قدم برمیداری و در عین حال، بار و مسئولیتهایت را سبکتر میکنی.
تهنیت را گنبد نیلوفری آورد و داد
دسته نرگس را به دست شب ز پروین در زمان
هوش مصنوعی: بهار با زیباییهایش خوشحالی را به ارمغان آورد و گلی از نرگس را به شبی پرستاره و زیبا تقدیم کرد.
اختران خوش خوش همی چهره گشاده از نقاب
گشته این با آن مقابل کرده آن با این قران
هوش مصنوعی: ستارهها با چهرهای خندان و باز، از پرده بیرون آمدهاند و در اینجا یکدیگر را ملاقات میکنند، در حالی که آنها با هم در حال تبادل نور و زیبایی هستند.
جرم کیوان بر سپهر نیلگون بود آن چنانک
نقش دیبا کان بود بر روی کحلی پرنیان
هوش مصنوعی: جرم کیوان بر آسمان نیلگون مانند نقش دیبا بر روی پارچهای مشکی و زریدوزی شده است.
عکس کرده مشتری بر گنبد آیینه گون
چون عروس گل که لب خنده زند بر بوستان
هوش مصنوعی: عکس مشتری در گنبدی شبیه آینه افتاده است، مانند عروس گلی که با لبخندش بر بوستان میتابد.
سرخ روئی قبه اخضر ز همنامی شاه
از همه پیدا چو نارنگی میان ضمیران
هوش مصنوعی: زیبایی و سرخی رنگ گنبد سبز به خاطر تشابه نامش با شاه، در میان مردم به وضوح مشخص است، مثل نارنگی که در دل دیگر میوهها خود را نشان میدهد.
زهره زهرا چو گوئی ساخته از کهربا
گشته اندر لاجوردی صحن میدانی عیان
هوش مصنوعی: زهره (سیاره زهره) که به نام دختر پیغمبر اکرم (ص) نیز اطلاق میشود، به طور مجازی به زیبایی و شکوهی تشبیه شده که به مانند کهربا در صحن عمومی و بزرگی درخشان و نمایان است. این توصیف نشاندهندهی جاذبه و نورانیت او در میان دیگران است.
هر دو دیده فرقدان بنهاده گوئی کرده بود
شب مر ایشان را بر اطراف ممالک دیده بان
هوش مصنوعی: گویی با دو چشم خویش، فرقدان در گوشه و کنار ممالک، شب را به تماشا نشسته و مراقبت کرده است.
ادهم شب در تحیر بود از کارم از آنک
هم تک او نقره خنگی داشتم در زیر ران
هوش مصنوعی: شب در حیرت بود از اینکه من چه کار میکنم، چون در زیر رانم یک نقره خنگی داشتم.
خاک پیما و آتشی اصلی که ننشستی ز پای
تا نبردی آب ابر سرکش و باد بزان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فرد باید به طور مداوم و با اراده تلاش کند و در مقابل چالشها و مشکلات تسلیم نشود. باید آماده باشد تا با قدرت و شجاعت با سختیها مانند سیلاب و طوفان مواجه شود و از آنها عبور کند، بدون اینکه از پا بیفتد یا تسلیم شود.
چون فلک عالم نورد و چون قمر منزل گذار
چون ثوابت رهنمای و چون عطارد کاردان
هوش مصنوعی: به عنوان یک مسافر در این جهان، همچون آسمان که همه چیز را در بر میگیرد و مانند ماه که در هر مرحلهای از زندگی توقف میکند، باید راهنمایی ثابت و مطمئن داشته باشی، و همچنین همانند سیاره عطارد که دانای کاردان است، در کارهایت تیزهوش و کارآمد باشی.
چون بپوشیدی زمین از زخم نعل او زره
برفکندی آسمان از گرد او بر گستوان
هوش مصنوعی: وقتی که زمین به خاطر ضربههای او دچار آسیب میشود، آسمان نیز از گرد و غبار او روشناییاش را از دست میدهد و زرهی از برف را بر تن میکند.
ورنه او بودی که آوردی مرا زان ره برون
کز مخافت باد بر خاکش نجستی بی امان
هوش مصنوعی: اگر او نمیبود، تو که مرا از آن مسیر خارج کردی، در غیر این صورت با وجود باد مخالف، به زمین نمیافتادم و همچنان سرپا میماندم.
کوه او چون نظم من تند و بلند و پایه دار
دشت او همچون شب هجرم دراز و بیکران
هوش مصنوعی: کوه او مانند نظم سخنانم، استوار و بلند است و دشت او همچون شب بیپایان جداییام، گسترده و طولانی است.
وهم از او افتان و خیزان رفتی و رفتی برون
عقل از او ترسان و لرزان دادی ار دادی نشان
هوش مصنوعی: تو از آن خیال و وهم به گونهای رفتی که گویی در حال افتادن و برخاستن هستی و عقل از ترس و لرز، از تو دور شد و اگر نشانهای هم دادی، شبیه به تهدید بود.
در نشیبش فرق قارون پایمال آن و این
در فرازش پای عیسی سجده گاه این و آن
هوش مصنوعی: در پاییندست این کوه، ثروت قارون تحت پاها قرار دارد و در بالای آن، مکان عبادت عیسی میباشد. این مکان هم برای کسانی که طمعکارند و هم برای افرادی که به خدا ایمان دارند، ارزش و اهمیت دارد.
برکران آبهای آسمان سیمای او
بسته کشتیهای طولانی ز راه کهکشان
هوش مصنوعی: در بالای آبهای آسمانی، چهره او بر روی کشتیهای بلند که در مسیر کهکشان حرکت میکنند، نقش بسته است.
پیش موسی بحر قلزم گشت گوئی کوی کوی
پیش سلطان چون شدی بر آب کشتیها روان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که وقتی موسی به دریا نزدیک شد، مانند جایی در کوی سلطان، کشتیها بر روی آب سیر میکردند. این تصویر نشاندهندهی جلال و قدرتی است که در آن مکان احساس میشود.
در گرایش چون سحاب و در نمایش چون هلال
راست رو مانند تیر و گوشه گشته چون کمان
هوش مصنوعی: در کشش و جذب خود مانند ابرها هستی و در ظاهر و نمایش مانند هلال ماه، مستقیم و راست میروی، و در حالتهایت مانند تیر صاف و در گوشهها همانند کمان خمیده شدهای.
شاه را چون دید می بر تخت و در کشتی درون
دیدمی خورشید را بر جرم ماه نو مکان
هوش مصنوعی: وقتی شاه را دیدم، او را بر تخت نشسته یافتم و در دریا، خورشید را در کنار ماه نو مشاهده کردم.
این چنین راهی مرا خوشتر ز برگشتن بود
در پناه رایت منصور سلطان جهان
هوش مصنوعی: این راهی که در پیش دارم برایم دلنشینتر از برگشت به عقب است، زیرا در سایه پرچم منصور، پادشاه جهان قرار دارم.
کدخدای شرق و غرب و پیشوای ملک و دین
شهریار تاج و تخت و پادشاه انس و جان
هوش مصنوعی: فرمانروای شرق و غرب، رهبر کشور و مذهب، پادشاهی با شکوه و درخشان، که بر قلبها حاکم است.
مهر برجیس اقتدار و ماه خورشید اشتهار
ابر دریا آستین و سعد گردون آستان
هوش مصنوعی: بیت به توصیف قدرت و زیبایی میپردازد. در آن به تأثیر مهر و ماه بر زمین و آسمان اشاره شده است. همچنین نمادهای قدرتمندی مانند دریا و آسمان به تصویر کشیده شدهاند که نشاندهنده عظمت و شکوه دنیا هستند. این تصویرها و نمادها به نوعی به فهم عمیقتری از هستی و جایگاه انسان در جهان اشاره میکنند.
آفتاب دین و دولت ظل حق بهرام شاه
آن ظفر سیمای نصرت قدر دولت توأمان
هوش مصنوعی: خورشید دین و حکومت، سایه حق بهرام شاه است و چهره پیروزی تو را به نشانه قدرت حکومت، تجلی میبخشد.
هم نگین افسرش را جرم زهره واسطه
هم همای همتش را شاخ سدره آشیان
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و مقام والای شخصیتی اشاره دارد که در آن، نگین و افسر نماد زینت و مقام است. همچنین، جرم زهره نشاندهنده جذابیت و زیبایی روحی و شخصیت اوست. «همای همت» به پرندهای اشاره دارد که در آسمانهای بلند میپروازد و «شاخ سدره» نیز نماد اوج و کمال است. به طور کلی، میتوان گفت این تصویر به شخصیت برجسته و تمامیت وجودی آن فرد اشاره دارد که هم از لحاظ ظاهری و هم از جنبههای درونی، بسیار خاص و بینظیر است.
می فتند از پر تیرش سرنگون شیران غاب
میپرند از فر عدلش در هوا مرغان ستان
هوش مصنوعی: از شلیک تیر او شیران جنگل به زمین میافتند و پرندگان به خاطر عدالت او در آسمان پرواز میکنند.
خسروا هر که این سفر دریافت شد سیاره ای
منت ایزد را که هستی خسرو سیارگان
هوش مصنوعی: هر که این سفر را درک کند، واقعا خوشبخت است؛ زیرا به او یک نعمت الهی عطا شده است که او را به مقام و مرتبهای والا رسانده است.
بحر علمی و چو گویم مدح تو دولت مرا
چو دهان درج پر لؤلؤ کند درج دهان
هوش مصنوعی: من در دریای علم غوطهورم و وقتی از تو ستایش میکنم، مثل این میماند که دولت من همچون دهانی پر از مروارید میشود.
کوه حلمی و در آنجائی که گویم وصف تو
چون دهان تیغ پر گوهر کند تیغ زبان
هوش مصنوعی: تو مانند کوهی از حلم و صبوری هستی و هرگاه بخواهم تو را توصیف کنم، زبانم مانند تیغی پر از جواهرات میشود که از شدت زیبایی نمیتواند به درستی سخن بگوید.
صفد رای بر بندگانت بسته نصرت هین و هین
می خور ای بادشمنانت گفته حیرت هان وهان
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد که سخن از قدرت و یاری خداوند به بندگانش است. او با وعدهی نصرت، به بندگانش میگوید که هیچ ترسی نداشته باشند و در برابر دشمنان استقامت کنند. همچنین به یک حالت حیرت و نگرانی اشاره شده که نشاندهندهی خطرات و چالشهاست.
تیغ زن تا بر تو خواند رسم جدت آفرین
غزو کن تا از تو گردد جان جدم شادمان
هوش مصنوعی: تا زمانی که شمشیر به دست بگیری و بر اساس سنت جدت عمل کنی، با شجاعت به میدان نبرد برو تا جان جدت از این کار تو خوشحال شود.
منکران شرع را در هم شکن همچون عنب
خستوان شرک را بر هم فکن چون ناردان
هوش مصنوعی: منتقدان و مخالفان قوانین و اصول دین را مانند انگور در هم بشکن و آثار شرک و کفر را مانند انار متلاشی کن.
تا بنالد زیر و زان ناله بر آساید ضمیر
تا بگرید ابرو زان گریه بخندد بوستان
هوش مصنوعی: وقتی روح آدمی به درد و زخمهایش اعتراف میکند، به آرامش میرسد. و زمانی که دل به گریه میافتد، در پی آن باغ زندگی گل میخندد و شکوفا میشود.
بدسگالت را چو زیرا ز زخمه نالان باد دل
نیک خواهت را چو گل از ابر خندان باد جان
هوش مصنوعی: اگر دل تو از درد و اندوه شبیه به زخم و ناله است، بدان که در دلت از خوبیها و زیباییها نیز میتوانی احساس سرسبزی و شادی کنی، همچنان که گلها در آغوش باران خوشحال میشوند.
نعره الله اکبر موکبت گفته بلند
آیت نصرمن الله خنجرت کرده بیان
هوش مصنوعی: فریاد الله اکبر را با شور و هیجان بلند کن، نشانه پیروزی و یاری خداوند به شکل روشنی بیان شده است.