گنجور

شمارهٔ ۵۸ - این قصیده از سر تأسف گفته به نشابور فرستاد

من همان طوطی شکر سخنم
که صدف بود حقه دهنم
گنبد عقل طاق دستارم
گلشن جان رواق پیرهنم
صنمی بر سریر فضل و ادب
تاج بخشان بحر و بر شمنم
فلکی کرده گردش فلکم
زمنی کرده جنبش زمنم
تاج سر داشت جبرئیل مرا
این زمان خاک پای اهرمنم
گاه ننگ آیدم همی که شدم
از که والله که هم ز خویشتنم
نیستم زنده پس اگر هستم
بوفا و کرم که من نه منم
مجمر مهر سوخت چون عودم
چنبر ماه تافت چون رسنم
نم کشیده چو برگ نسترنم
خم گرفته چو شاخ نارونم
هم ز محنت چو کوه شد جانم
هم ز کاهش چو کاه گشت تنم
توشه ای نی که آن دهد قوتم
گوشه ای نی که آن بود سکنم
هر چه آورد روز روزی ام
هر کجا در رسید شب وطنم
درد بی منتهاست درمانم
مرگ هر ساعتست زیستنم
آشنا کردن است رفتارم
کوه بر کندن است ده زدنم
دم زند در میان ره صد جای
تا ز خاطر به لب رسد سخنم
بس بود چشم مور بر پشه؟
چارسو گور و پنج سو کفنم
یارئی یارئی که رنجورم
رحمتی رحمتی که ممتحنم
گرچه از هیچ کمترم به جوی
بر دل خو چو صد هزار منم
آخر ای آرزوی دل تا کی
در دل این آرزو فرو شکنم
چون نمایم هزار دستانی
چون یکی گل نروید از چمنم
بر دمد خیره خیره چون خط دوست
خار خار از میانه سمنم
پای در گل چگونه رقص کنم
دست بر دل چگونه دست زنم
فتنه روزگار من آن است
که در این روزگار پر فتنم
باهزاران ستور بی فش و دم
در یکی قرن و در یکی قزنم
عور بی مایه اند از آن نخرند
این حدیث چو لؤلؤ عدنم
چون خرندم که کفه مه و مهر
بگسلد از گرانی ثمنم
ساز خلق جهان و سوز خودم
تا بدانی که شمع انجمنم
همه تیز از منند و من کندم
راست گوئی که صفحه مسنم
جمع در جسم و تفرقه در ذات
به حقیقت ستاره پر نم
بر زمین این چنین ز من زانم
که نه در صدر خواجه ز منم
یارب آن نقش دولتم بنمای
که خلاصی دهد از این محنم
گویدم هین بیار مژده که من
صورت صاحب اجل حسنم

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من همان طوطی شکر سخنم
که صدف بود حقه دهنم
هوش مصنوعی: من مانند طوطی‌ای هستم که شیرینی می‌گوید و در باطن، راز و حقه‌هایی در زبان دارم.
گنبد عقل طاق دستارم
گلشن جان رواق پیرهنم
هوش مصنوعی: به معنای کلی، این بیت به زیبایی و زینت‌های عقل و روح اشاره دارد. گنبد عقل به فکر و دلیل اشاره می‌کند که مانند سقف یک بنا بالا و گسترده است. دستار به عنوان نمادی از وقار و کمال عقلی به تصویر کشیده شده است. گلشن جان به زیبایی و سرسبزی روح اشاره دارد و رواق پیرهن به پوشش و اعتباری که فرد به خود می‌بخشد مرتبط است. در مجموع، این تصویر به ترکیب زیبایی، عقل و روح در وجود انسان اشاره می‌کند.
صنمی بر سریر فضل و ادب
تاج بخشان بحر و بر شمنم
هوش مصنوعی: یک موجود زیبا و بزرگ بر تخت علم و فضیلت نشسته است که از شرافت و بزرگی دریا و زمین برای من الهام می‌گیرد.
فلکی کرده گردش فلکم
زمنی کرده جنبش زمنم
هوش مصنوعی: آسمان با چرخش خود زمان را به حرکت در آورده و زمان نیز در حرکتی پیوسته، من را به جلو می‌برد.
تاج سر داشت جبرئیل مرا
این زمان خاک پای اهرمنم
هوش مصنوعی: در گذشته مقام و جایگاهی بلند داشتم، اما اکنون به جایی رسیده‌ام که مانند خاک پای شیطان شده‌ام.
گاه ننگ آیدم همی که شدم
از که والله که هم ز خویشتنم
هوش مصنوعی: گاهی احساس شرم می‌کنم که از خودم هستم و گاهی عذاب وجدان می‌زنم که چرا به این حال و روز افتاده‌ام.
نیستم زنده پس اگر هستم
بوفا و کرم که من نه منم
هوش مصنوعی: اگر من زنده نیستم، پس اگر هستم، به مانند بوفا و کرم هستم که دیگر منیتی ندارم.
مجمر مهر سوخت چون عودم
چنبر ماه تافت چون رسنم
هوش مصنوعی: دل من چون مجمر عشق می‌سوزد و مانند عود، آتش می‌افروزد. زیبایی‌ام همچون چهره ماه درخشان است و زندگی‌ام همچون نهر، جاری و زنده است.
نم کشیده چو برگ نسترنم
خم گرفته چو شاخ نارونم
هوش مصنوعی: من به آرامی و لطافت مانند برگ نسترن خمیده‌ام، مانند شاخه‌ی درخت نارون که به زیر آمده است.
هم ز محنت چو کوه شد جانم
هم ز کاهش چو کاه گشت تنم
هوش مصنوعی: جانم از درد و رنج به اندازه کوه سنگین و سنگلاخ شده، اما بدنم به اندازه کاه سبک و کم‌وزن گشته است.
توشه ای نی که آن دهد قوتم
گوشه ای نی که آن بود سکنم
هوش مصنوعی: خود را به ابزار و امکاناتی نیاز دارم که به من قدرت و استقامت بدهد و در کنار آن، مکانی آرام و مناسب برای سکونت هم داشته باشم.
هر چه آورد روز روزی ام
هر کجا در رسید شب وطنم
هوش مصنوعی: هر چه سرنوشت برای من مقدر کرده باشد، چه در روز و چه در شب، هر جا که باشم، خانه‌ی من همان جاست.
درد بی منتهاست درمانم
مرگ هر ساعتست زیستنم
هوش مصنوعی: دردی که بی‌پایان است، تسکین من مرگ است و هر لحظه‌ای که زندگی می‌کنم، عذاب آور است.
آشنا کردن است رفتارم
کوه بر کندن است ده زدنم
هوش مصنوعی: من با رفتارم دیگران را به خودم نزدیک می‌کنم، مثل اینکه از کوه بالا می‌روم یا در دل دشت آواز می‌زنم.
دم زند در میان ره صد جای
تا ز خاطر به لب رسد سخنم
هوش مصنوعی: در راه، بارها نفس می‌زنم تا حرفی که در دلم دارم به زبانم بیاید.
بس بود چشم مور بر پشه؟
چارسو گور و پنج سو کفنم
هوش مصنوعی: آیا دیگر نگاه مور به پشه کافی است؟ به چهار طرف قبر و به پنج سمت کفن من تعلق دارد.
یارئی یارئی که رنجورم
رحمتی رحمتی که ممتحنم
هوش مصنوعی: دوست من، ای کسی که در سختی‌ها کمکم می‌کنی، رحمتی به من عطا کن که در این آزمون‌ها صبر کنم.
گرچه از هیچ کمترم به جوی
بر دل خو چو صد هزار منم
هوش مصنوعی: هرچند که به ظاهر insignificant و کم‌ارزش هستم، اما در عمق احساسات و دل، ارزشمندی من به اندازه‌ صد هزار نفر است.
آخر ای آرزوی دل تا کی
در دل این آرزو فرو شکنم
هوش مصنوعی: آخر ای آرزوی دل، تا کی باید این آرزو را در دل پنهان کنم؟
چون نمایم هزار دستانی
چون یکی گل نروید از چمنم
هوش مصنوعی: اگر هزاران هنر و تلاش هم به نمایش بگذارم، باز هم از دلم تنها یک گل نشانه‌ای نخواهد رویید.
بر دمد خیره خیره چون خط دوست
خار خار از میانه سمنم
هوش مصنوعی: به آرامی و به دقت، چونکه محبت و زیبایی در دل من جای دارد، درد و رنج‌هایی که در زندگی‌ام به نشانه آن هستند، همواره در وجودم حس می‌شود.
پای در گل چگونه رقص کنم
دست بر دل چگونه دست زنم
هوش مصنوعی: با پای در گل، چگونه می‌توانم برقصم و وقتی دل در تنگناست، چگونه به آن دست بزنم؟
فتنه روزگار من آن است
که در این روزگار پر فتنم
هوش مصنوعی: مشکل اصلی من در زندگی این است که در زمانی زندگی می‌کنم که خود زندگی پر از چالش و فتنه است.
باهزاران ستور بی فش و دم
در یکی قرن و در یکی قزنم
هوش مصنوعی: با هزاران حیوان بدون نیروی خاص و بدون سر و صدا در یک دوره و در یک زمان مشخص قرار می‌گیرم.
عور بی مایه اند از آن نخرند
این حدیث چو لؤلؤ عدنم
هوش مصنوعی: افراد بی‌موهبت و نادان، از این سخن که مثل مروارید ارزشمند است، نمی‌توانند بهره‌برداری کنند.
چون خرندم که کفه مه و مهر
بگسلد از گرانی ثمنم
هوش مصنوعی: زمانی که بهای مورد نظر من به حدی بالا برود که باعث شود دامان ماه و خورشید از من جدا شود، من خود را مثل یک خر می‌بینم.
ساز خلق جهان و سوز خودم
تا بدانی که شمع انجمنم
هوش مصنوعی: من به خاطر دیگران و برای زیبایی جهان می‌نوازم و می‌سوزم، تا بدانی که من منبع روشنایی و محبت در این جمع هستم.
همه تیز از منند و من کندم
راست گوئی که صفحه مسنم
هوش مصنوعی: همه افراد در اطراف من تیزهوش و باهوش هستند، اما من آرام و کند هستم. راستش را بگویم، من در این زمینه مثل یک صفحه مسی هستم که نمی‌تواند به خوبی عمل کند.
جمع در جسم و تفرقه در ذات
به حقیقت ستاره پر نم
هوش مصنوعی: جمع شدن در جسم و جدا بودن در ذات، حقیقتاً مانند پدیده‌ای است که ستاره‌ای را روشن می‌کند.
بر زمین این چنین ز من زانم
که نه در صدر خواجه ز منم
هوش مصنوعی: من بر این زمین این بار وجود دارم، چون از خواجه و مقام بلند او خبری نیست و به من ارتباطی ندارد.
یارب آن نقش دولتم بنمای
که خلاصی دهد از این محنم
هوش مصنوعی: ای کاش آن نشانه‌ای را به من نشان دهی که مرا از این وضعیت دشوار نجات دهد.
گویدم هین بیار مژده که من
صورت صاحب اجل حسنم
هوش مصنوعی: به او گفتم: بیا و خبر خوشی بیاور، زیرا من چهره زیبای اجل را دارم.