گنجور

شمارهٔ ۱۲ - این قصیده در مدح خالد ملکی است

یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است
یا نسیمی ز سر چار سوی یاسمن است
یا بخور کله تافته شمشاد است
با بخار رخ افروخته نسترن است
مگر این موسم خندیدن باغ ارم است
مگر این نوبت پاشیدن مشک ختن است
ای عجب این دم خرم که جهان مشکین کرد
مگر از سینه پر جوش اویس قرن است
اینت اقبال که آمد به مشام دل من
نفس رحمت رحمان که ز سوی یمن است
این همه خرمی از چیست بگویم یا نی
اثر و شمتی از همت مخدوم من است
خالد مالکی آن صدر که خالد به بهشت
همچو رضوان ز نسیم کرم خویشتن است
آن خردمند که بر تخت سخن جمشید است
وان سخنور که به میدان هنر تهمتن است
وطن خالد جز خلد مدان فرد از آنک
خلد را امروز اندر دل خالد وطن است
به قبول سخنم یا سخنش را صد کرد
گرچه دانست که در هر سخنم صد سخن است
پرتو خاطر او طبع مرا قوت داد
خه خه ای خاطر چون تیغ که آن عکس من است
مادح او من و او مدح فرستد عجبا
عشق بر بلبل و گل چاک زده پیرهن است
ای سخنهای تو چشمم را روشن کرده
ور دم الحمد لمن اذهب عنی الحزن است
آمد ار کان ثنای تو مثمن چو بهشت
گرچه شعر تو مسدس چو نجوم پرن است
آن مسدس را هر شش جهت آورده سجود
وین مثمن را در هشت بهشتش ثمن است
واو شش باشد وحی هشت همین نسبت هست
تانگوئی که شش و هشت چه دستان و فن است
زود این تاج مثمن گهرت بر سر باد
که از آن شکل مسدس عسلم در دهن است
قلمت را سزد ار کلک عطارد خوانم
زآنکه آن طبع لطیف تو عطارد وطن است
با عطارد شده ام هم قلم و این شرفم
از پی مدحت خورشید زمین و زمن است
خسرو عادل محمود که همچون همنام
مسجد آباد کن و غازی و بتخانه کن است
مردمی را چو خرد در سر و مردم در چشم
مملکت را چو فرح در دل و جان در بدن است
آسمان در صف جنگش ز ره تیرانداز
آفتاب از پی فتحش سپر تیغ زن است
بر دل دشمن او سینه ز سهمش گور است
بر تن حاسد او پوست ز بیمش کفن است
شهریارا به خدائی که رضا و سخطش
نیک را تاج ده و بد را گردن شکن است
نیم پشه چو ولایت دهدش پرده در است
عنکبوتی که حمایت نهدش پرده تن است
پاره گوشت چو جان دادش ماه چگل است
قطره آب چو پروردش در عدن است
که دل و جان مرا همچو فرایض مطلوب
خدمت درگه تو شاه مبارک سنن است
چه کنم فتنه از آن است که برنارد چرخ
هر مرادی که بدان جان و دلم مفتتن است
از پی آنکه حسن نام و حسینی نسبم
کار ناسازم چون کار حسین و حسن است
خاصه امسال که گوئی ز قضای یزدان
بن هر خار کمین گاه هزار اهرمن است
هر کجا اسبی با بار خری درمانده است
هر کجا شیری از زخم سگی ممتحن است
کار ایام چو ایام گره بر گره است
عهد افلاک چو افلاک شکن در شکن است
ای جوانمرد چو هر پیرزنی رنج مبر
بهر دنیا که جوانمرد کش و پیرزن است
غم فردا چه خوری می خور و خوش زی امروز
اگرت دولت می خوردن و خوش زیستن است
ملک ده بیژن دل را که در این چاه گل است
تخت نه یوسف جان را که به زندان تن است
گلبن رعنا نازنده که گوئی صنم است
بلبل شیدا نالنده که گوئی شمن است
وعده حور چنان دان که وفای ساقی است
نسیه خلد هما گیر که نقد چمن است
بید بر پرده بلبل ز طرب سرجنبان
سرو بر نغمت قمری ز فرح دست زن است
تو همان جام غم آهنچ بخواه از ترکی
که ز خوبان چو مه از انجم زی انجمن است
لب می رنگش بی چاشنئی مست کن است
چشم بد مستش بی عربده مردم فکن است
تن چون سیمش لرزنده تر از سیماب است
قد چون سروش بالنده تر از نارون است
بی شراب لب او کان لبنی در شکر است
تن عشاق گدازان چو شکر در لبن است
شده از چشمه زرین فلک آب روان
از حیای چه سیمینش که اندر ذقن است
خجل و طیره شود چشمه زرین چو بدید
که بر آن یک چه سیمینش دو مشکین رسن است
حلقه زلفش بر صفحه عارض گوئی
نقش توقیع شهنشه بصلات ثمن است
شاه محمود که او را به مقام محمود
ز بس اخلاق محمد چو محمد سنن است
عالم از رادی و رایش حسن آبادی باد
با همه چیزش تا من که غلامش حسن است

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است
یا نسیمی ز سر چار سوی یاسمن است
هوش مصنوعی: ای خدا، آیا این عطر دل‌انگیز سنبل و گل از سمن است یا اینکه بادی از گوشه‌های مختلف یاسمن به مشام می‌رسد؟
یا بخور کله تافته شمشاد است
با بخار رخ افروخته نسترن است
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شگفت‌انگیزی از زیبایی و ظرافت می‌پردازد. اشاره به این دارد که یا باید از زیبایی و نعمت‌های خاصی بهره‌مند شد، یا این که با وجود برخی عناصر طبیعی، همچون بخار و گل‌های زیبا، جذابیت زندگی را درک کرد. در واقع، این تصویرسازی به احساس لذت و شگفتی از زیبایی‌های طبیعی اشاره دارد.
مگر این موسم خندیدن باغ ارم است
مگر این نوبت پاشیدن مشک ختن است
هوش مصنوعی: آیا این زمان، زمانی برای شادی و خوشحالی در باغ ارم نیست؟ آیا اکنون وقتی برای پاشیدن عطر خوشبوی مشک ختن نیست؟
ای عجب این دم خرم که جهان مشکین کرد
مگر از سینه پر جوش اویس قرن است
هوش مصنوعی: عجب است که این لحظه‌ی دل‌انگیز، جهان را خوشبو کرده است. آیا این نعمت به خاطر وجود اویس قرنی نیست که همچون چشمه‌ای جوشان، از دلش می‌جوشد؟
اینت اقبال که آمد به مشام دل من
نفس رحمت رحمان که ز سوی یمن است
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی اشاره به خوشحالی و شادی دارد که از وجود رحمت الهی به انسان می‌رسد. بوی خوشی که از جانب یمن می‌آید، نماد برکت و رحمت است که قلب شاعر را سرشار از امید و عشق می‌کند. به عبارت دیگر، شاعر از حالتی خاص از رحمت و نعمت الهی سخن می‌گوید که بر جان او تأثیر گذاشته و باعث ایجاد حس خوشبختی و اقبال در او شده است.
این همه خرمی از چیست بگویم یا نی
اثر و شمتی از همت مخدوم من است
هوش مصنوعی: این همه شادی و سرزندگی از کجا ناشی می‌شود؟ آیا باید بگویم که این نتیجه تلاش و اراده محبوب من است؟
خالد مالکی آن صدر که خالد به بهشت
همچو رضوان ز نسیم کرم خویشتن است
هوش مصنوعی: خالد مالکی از جایگاه خود در بهشت به گونه‌ای یاد می‌کند که نشان‌دهنده رحمت و کرم اوست، همان‌طور که رضوان، نگهبان بهشت، به نسیم رحمت و لطف خود می‌بالد.
آن خردمند که بر تخت سخن جمشید است
وان سخنور که به میدان هنر تهمتن است
هوش مصنوعی: انسان عاقل و دانایی که در مقام و جایگاه بلندی در گفتار و گفتگو قرار دارد، مانند جمشید است، و سخنوری که در عرصه هنر و مهارت، به استادی تهمتن معروف است.
وطن خالد جز خلد مدان فرد از آنک
خلد را امروز اندر دل خالد وطن است
هوش مصنوعی: وطن جاودان مانند بهشت نپندار، زیرا امروز در دل فرد، همان بهشت جای دارد.
به قبول سخنم یا سخنش را صد کرد
گرچه دانست که در هر سخنم صد سخن است
هوش مصنوعی: با پذیرش حرف من یا حرف او را خوب صدا کرد، هرچند که می‌دانست در هر کلام من، هزاران حرف نهفته است.
پرتو خاطر او طبع مرا قوت داد
خه خه ای خاطر چون تیغ که آن عکس من است
هوش مصنوعی: روحیه و یاد او به من قدرت و انرژی بخشید، مانند تیغی که تصویری از من را منعکس می‌کند.
مادح او من و او مدح فرستد عجبا
عشق بر بلبل و گل چاک زده پیرهن است
هوش مصنوعی: مدح و ستایش او را من و او به زبان می‌آوریم. چه چیز عجیبی است که عشق، بلبل را به گل متصل کرده و پیراهنش را چاک زده است.
ای سخنهای تو چشمم را روشن کرده
ور دم الحمد لمن اذهب عنی الحزن است
هوش مصنوعی: ای سخنان تو باعث روشنی چشم من شده و من مدام شکرگزارم که غم را از من دور کرده‌ای.
آمد ار کان ثنای تو مثمن چو بهشت
گرچه شعر تو مسدس چو نجوم پرن است
هوش مصنوعی: وقتی که ستایش‌های تو مانند بهشتی عالی و فراوان می‌آید، حتی اگر شعرهای تو نیز به صورت پیچیده و مختلفی نوشته شده باشد، باز هم درخشش و زیبایی آنها کم نمی‌شود.
آن مسدس را هر شش جهت آورده سجود
وین مثمن را در هشت بهشتش ثمن است
هوش مصنوعی: این مسدس در هر شش سمت به سجده آمده و این مثمن در هشت بهشت خود ارزش و قیمت دارد.
واو شش باشد وحی هشت همین نسبت هست
تانگوئی که شش و هشت چه دستان و فن است
هوش مصنوعی: در اینجا به رابطه و هماهنگی میان عدد شش و عدد هشت اشاره شده است. این دو عدد نشان‌دهنده نوعی هماهنگی و زیبایی در ساختار و عملکرد هستند. همچنین به نقش و مهارتی که این دو عدد می‌توانند در کنار هم ایجاد کنند پرداخته می‌شود، مراجعه به اعداد به عنوان نمادهایی برای هنر و تکنیک نیز وجود دارد. این بیان نشان‌دهنده این است که چگونه اعداد با یکدیگر در تعامل هستند و می‌توانند فرم و تأثیر خاصی ایجاد کنند.
زود این تاج مثمن گهرت بر سر باد
که از آن شکل مسدس عسلم در دهن است
هوش مصنوعی: سریع‌تر این تاج هشت‌گوشت را بر سرت بگذار، چرا که از آن شکل شش‌ضلعی عسل در دهانم است.
قلمت را سزد ار کلک عطارد خوانم
زآنکه آن طبع لطیف تو عطارد وطن است
هوش مصنوعی: اگر قلمت را به زیبایی ستاره‌ای مثل عطارد تشبیه کنم، باکی نیست؛ زیرا نبوغ و ذوق هنری تو، چون عطارد، برازنده و لطیف است.
با عطارد شده ام هم قلم و این شرفم
از پی مدحت خورشید زمین و زمن است
هوش مصنوعی: من در شناخت و دانایی مانند سیاره عطارد هستم و این افتخار من ناشی از ستایش خورشید، نماد روشنایی و قدرت در دنیا است.
خسرو عادل محمود که همچون همنام
مسجد آباد کن و غازی و بتخانه کن است
هوش مصنوعی: خسرو عادل محمود که مانند نامش، شهری آباد و مساجدی بنا کرده و در عین حال با دشمنان مقابله کرده است.
مردمی را چو خرد در سر و مردم در چشم
مملکت را چو فرح در دل و جان در بدن است
هوش مصنوعی: مردم به مانند خرد و عقل‌اند که در سر جای دارند و مملکت به مانند شادی و سرور است که در دل و جان انسان می‌تپد.
آسمان در صف جنگش ز ره تیرانداز
آفتاب از پی فتحش سپر تیغ زن است
هوش مصنوعی: آسمان به مانند یک جنگجوی آماده است و تیراندازش آفتاب است که برای پیروزی می‌کوشد، در حالی که سپر آن برای محافظت از خودش مانند تیغ‌زنی است که در میدان نبرد ایستاده است.
بر دل دشمن او سینه ز سهمش گور است
بر تن حاسد او پوست ز بیمش کفن است
هوش مصنوعی: دشمن او به خاطر حسادت و کینه‌اش، به شدت آسیب‌پذیر و ناتوان شده است. او حتی از ترس اینکه به او آسیبی برسد، وضعیتش به گونه‌ای شده که مانند کسی است که آماده مرگ است و خود را به صورت پوشیده‌ای درآورده است.
شهریارا به خدائی که رضا و سخطش
نیک را تاج ده و بد را گردن شکن است
هوش مصنوعی: شهریار به خدایی اشاره می‌کند که بر اساس خشنودی و نارضایتی‌اش، شایسته‌سالاری را توزیع می‌کند؛ به نیکوکاران پاداش می‌دهد و بدکاران را مجازات می‌کند.
نیم پشه چو ولایت دهدش پرده در است
عنکبوتی که حمایت نهدش پرده تن است
هوش مصنوعی: وقتی که یک پشه نیم‌پاره شود و به ولایتی وارد شود، در واقع در دام عنکبوتی گرفتار شده که از آن حمایت می‌کند. این وضعیت نشان می‌دهد که حفاظت و پشتیبانی که برای فرد فراهم می‌شود، باعث می‌شود او از خطرات در امان بماند.
پاره گوشت چو جان دادش ماه چگل است
قطره آب چو پروردش در عدن است
هوش مصنوعی: وقتی که بخشی از گوشت جان می‌دهد، آن را تشبیه به زیبایی و ماهیت دل‌ربای ماه می‌کند. و وقتی یک قطره آب به رشد و پرورش او کمک می‌کند، به بهشت و نعمت‌های آن اشاره دارد.
که دل و جان مرا همچو فرایض مطلوب
خدمت درگه تو شاه مبارک سنن است
هوش مصنوعی: دل و جان من به اندازه‌ی واجباتی که در خدمتت باید انجام دهم، به تو وابسته است، ای پادشاهی که سنت‌هایت مبارک است.
چه کنم فتنه از آن است که برنارد چرخ
هر مرادی که بدان جان و دلم مفتتن است
هوش مصنوعی: چکار کنم که بلای دل من این است که چرخ فلکی هر آرزویی که دارم را برآورده می‌کند، ولی آنچه را که به جان و دل من مربوط است همواره در چنگال فتنه قرار دارد.
از پی آنکه حسن نام و حسینی نسبم
کار ناسازم چون کار حسین و حسن است
هوش مصنوعی: به دنبال آن هستم که هم نام حسن و هم نسب حسینی داشته باشم، اما کارهایم مانند کارهای حسین و حسن به خوبی پیش نمی‌رود.
خاصه امسال که گوئی ز قضای یزدان
بن هر خار کمین گاه هزار اهرمن است
هوش مصنوعی: به ویژه در این سال، گویی بر اساس خواست خداوند، از هر خار یک مکان پنهان برای هزار موجود شرور به وجود آمده است.
هر کجا اسبی با بار خری درمانده است
هر کجا شیری از زخم سگی ممتحن است
هوش مصنوعی: هر جا که دامی وجود دارد یا حیوانی با مشکلاتی روبروست، نشانه‌ای از رنج و مصیبت دیده می‌شود. هر جا که نیرومندی زیر فشار مشکلاتی باشد، نشانه‌ای از چالش و آزمون است.
کار ایام چو ایام گره بر گره است
عهد افلاک چو افلاک شکن در شکن است
هوش مصنوعی: روزگار و زمانه ما پر از پیچیدگی‌ها و مشکلات است و روابط و پیمان‌ها در جهان نیز همانند این روزها شکننده و نااستوار به نظر می‌رسند.
ای جوانمرد چو هر پیرزنی رنج مبر
بهر دنیا که جوانمرد کش و پیرزن است
هوش مصنوعی: ای جوانمرد، هرگز به خاطر دنیا خود را رنج نده. چون جوانمردی و دیوانگی در دنیای فانی همواره وجود دارد.
غم فردا چه خوری می خور و خوش زی امروز
اگرت دولت می خوردن و خوش زیستن است
هوش مصنوعی: نگران فردای خود نباش و امروز را با شادی و لذت سپری کن. اگر خوشی و زندگی خوب در لذت بردن از امروز است، پس از آن بهره‌مند شو.
ملک ده بیژن دل را که در این چاه گل است
تخت نه یوسف جان را که به زندان تن است
هوش مصنوعی: این شعر به مقایسه دو وضعیت متفاوت می‌پردازد. یکی از آن‌ها تجلی عشق و زیبایی است که دل را دربند خود کرده و در دنیای مادی با مشکلاتی مثل زندان جسم مواجه است. در مقابل، وضعیت دیگر، بیانگر آزادی و خوشبختی است که ممکن است در ظاهری زشت یا محصور در شرایط سخت باشد. در کل، این شعر به تضاد بین زیبایی و آزادی در دل و جسم اشاره دارد.
گلبن رعنا نازنده که گوئی صنم است
بلبل شیدا نالنده که گوئی شمن است
هوش مصنوعی: بوته‌ی گل با زیبایی‌هایش جلوه‌گری می‌کند، انگار که معشوق است. در عین حال، بلبل عاشق با ناله‌هایش می‌خواند، گویی که دلسوخته‌ای است.
وعده حور چنان دان که وفای ساقی است
نسیه خلد هما گیر که نقد چمن است
هوش مصنوعی: وعده‌های بهشتی مانند وعده‌های ساقی از شراب هستند که در آینده محقق می‌شوند. در عوض، لذت‌های دنیایی مانند گل‌ها، واقعی و ملموس هستند.
بید بر پرده بلبل ز طرب سرجنبان
سرو بر نغمت قمری ز فرح دست زن است
هوش مصنوعی: بید با شوق و شادی به صدای بلبل حرکت می‌کند، و سرو با خوشحالی به نغمه قمری دست می‌زند.
تو همان جام غم آهنچ بخواه از ترکی
که ز خوبان چو مه از انجم زی انجمن است
هوش مصنوعی: تو همچون جامی هستی که غم را می‌نوشی. از ترکی بپرس که زیبایی‌ات مانند ماهی است که در میان ستاره‌ها می‌درخشد و به محفل جمیل می‌افزاید.
لب می رنگش بی چاشنئی مست کن است
چشم بد مستش بی عربده مردم فکن است
هوش مصنوعی: لب‌هایش رنگی دارد که بدون چاشنی، انسان را مست می‌کند و چشمانش طوری است که با یک نگاه، آدم را به مستی و بی‌تابی می‌اندازد.
تن چون سیمش لرزنده تر از سیماب است
قد چون سروش بالنده تر از نارون است
هوش مصنوعی: بدن او به قدری حساس و لرزان است که از جیوه هم بیشتر می‌لرزد و قامتش به اندازه‌ای بلند و سرزنده است که از درخت نارون نیز بالاتر است.
بی شراب لب او کان لبنی در شکر است
تن عشاق گدازان چو شکر در لبن است
هوش مصنوعی: لبان او بی‌شراب مانند شیرین‌ترین شکرند و تن عاشقان همچون شکر در شیر ذوب می‌شود.
شده از چشمه زرین فلک آب روان
از حیای چه سیمینش که اندر ذقن است
هوش مصنوعی: آب زلال و باارزش آسمان همچون چشمه‌ای است و زیبایی خاصی دارد. این زیبایی به دلیل شرم و حیا است که در چهره‌اش نمایان است و باعث می‌شود در ناحیه‌ای خاص جلوه‌گر شود.
خجل و طیره شود چشمه زرین چو بدید
که بر آن یک چه سیمینش دو مشکین رسن است
هوش مصنوعی: چشمه‌ی طلا به خاطر اینکه دو مشک مشکی بر روی آبش آویزان است، شرمنده و محجوب می‌شود.
حلقه زلفش بر صفحه عارض گوئی
نقش توقیع شهنشه بصلات ثمن است
هوش مصنوعی: زلف‌های او به گونه‌ای روی صورتش قرار گرفته‌اند که گویی امضای یک پادشاه بر روی ورق‌های باارزشی است.
شاه محمود که او را به مقام محمود
ز بس اخلاق محمد چو محمد سنن است
هوش مصنوعی: شاه محمود به سبب صفات نیک و شایسته‌اش، همچون مقام و صفات خوب محمد، شایسته احترام و مقام عالی است.
عالم از رادی و رایش حسن آبادی باد
با همه چیزش تا من که غلامش حسن است
هوش مصنوعی: از زیبایی‌های عالم و حال و احوال خوبش با همه چیزش خرسندم، تا زمانی که من، غلام و بندهٔ او هستم.