شمارهٔ ۱۱ - در مدح بهرام شاه غزنوی گوید
زمانه دامن اقبال شهریار گرفت
سعادتش چو دل و دیده در کنار گرفت
ظفر به همت گرز گر آن جمال گرفت
جهان به دولت شاه جهان قرار گرفت
یمین دولت و دین و امین ملت و ملک
که آرزو ز یمینش ره یسار گرفت
ابوالمظفر بهرام شاه بن مسعود
که زر خورشید از رای او عیار گرفت
جبین خورشید از یمن نام او بر چرخ
بداغ بهرام اندر ازل نگار گرفت
گرفت شهپر سیمرغ نصرت از منقار
چو باز چتر رفیعش ره شکار گرفت
فراخ سال عطا ز ابر کف او بنمود
چو حرص را هوس جود بیک یار گرفت
مرادها که از او آرزو همی یابد
چه آرزو است که نتوانش در شمار گرفت
کنون ز غنچه اقبال بشکفد گل بخت
چو عالم از نظرش رونق بهار گرفت
خدایگانا شاها مظفرا ملکا
نظام بین که ز تو دور روزگار گرفت
مگر نه چتر تو شام سیاه گردون ساخت
چو فر تاج تو صبح سپید کار گرفت
به رنگ جزع نمود این رواق پیروزه
جهان ز لشگر منصور چون غبار گرفت
تبارک الله از آن لشکری که افزون باد
تمام صحن جهان سر به سر سوار گرفت
غبار رکضتشان چشم روزگار ببست
صدای موکبشان گوش کوهسار گرفت
به تیر هیکل جوشن و ران چنان کردند
کشان چو ماهی اندام خار خار گرفت
زمین معرکه از جسمشان گرانی یافت
هوای هاویه از جانشان بخار گرفت
چنان نمود که گوئی زمین آهن رنگ
ز کشته خود را در دانه انار گرفت
تو دیرزی که ز تیغ کبود پوشیده
همه ولایتشان نوحه های زار گرفت
گل فضول چو پژمرده شد بدانستند
که حق نعمت بگرفت و استوار گرفت
خدایگانا گر مد بری خطائی کرد
سزای کرده خود دید و اعتبار گرفت
تو هم عنان کرم سوی عفو تاب که او
به دست خواهش فتراک زینهار گرفت
بلند همت شاها حسن که بنده تست
جهان به مدح تو شاه بزرگوار گرفت
به دولت تو که باد افزون و پاینده
عروس جان را در در شاهوار گرفت
ز بهر آمین با خویشتن ملایک را
بگاه ورد و دعا در ضمیر یار گرفت
ز ابر جود به بار آب زندگانی از آنک
به باغ ملک نهال امید بار گرفت
همیشه تا که بود نقش بخت را صد دست
چنانکه گوئی هر دست در نگار گرفت
جهان بکام تو بادا از آنکه از همه دست
به مهر دامن این ملک پایدار گرفت
شمارهٔ ۱۰ - این قصیده نیز در مدح بهرام شاه است: خاک را از باد بوی مهربانی آمد استشمارهٔ ۱۲ - این قصیده در مدح خالد ملکی است: یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زمانه دامن اقبال شهریار گرفت
سعادتش چو دل و دیده در کنار گرفت
هوش مصنوعی: زمانه به خوبی از خوشبختی و شانس شهریار استقبال کرده است، بهگونهای که خوشبختی او به دل و چشمهایش نزدیک شده و با آنها همراه شده است.
ظفر به همت گرز گر آن جمال گرفت
جهان به دولت شاه جهان قرار گرفت
هوش مصنوعی: اگر کسی با اراده و تلاش، به زیبایی و موفقیت دست یابد، جهانی که در آن زندگی میکنیم نیز به آرامش و رفاه خواهد رسید.
یمین دولت و دین و امین ملت و ملک
که آرزو ز یمینش ره یسار گرفت
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که دارای ویژگیهای برجستهای است؛ او به عنوان پشتیبان و حامی دولت، دین، ملت و سرزمین شناخته میشود. در واقع، او شخصیت مؤثری است که آرزوها و خواستههای مردم را مورد توجه قرار داده و به سمت تحقق آنها گام برمیدارد.
ابوالمظفر بهرام شاه بن مسعود
که زر خورشید از رای او عیار گرفت
هوش مصنوعی: بهرام شاه، پسر مسعود، با فکر و تدبیر خود، همچون طلای خورشید درخشان و ارزشمند است.
جبین خورشید از یمن نام او بر چرخ
بداغ بهرام اندر ازل نگار گرفت
هوش مصنوعی: پیشانی خورشید به خاطر نام او بر آسمان در آغاز زمان، نقش زیبایی از بهرام را به خود گرفت.
گرفت شهپر سیمرغ نصرت از منقار
چو باز چتر رفیعش ره شکار گرفت
هوش مصنوعی: پرِ سیمرغ که نماد پیروزی است، از منقار او بلند شد همانطور که باز، چتر بلندی را برای شکارش میسازد.
فراخ سال عطا ز ابر کف او بنمود
چو حرص را هوس جود بیک یار گرفت
هوش مصنوعی: باران رحمت خدا به فراوانی از آسمان سرازیر شد و مانند کسی که به خاطر طمع و حرص به سمت بخشش و کرم دوستش جذب میشود، دلها را پر از نیکویی و عطا کرد.
مرادها که از او آرزو همی یابد
چه آرزو است که نتوانش در شمار گرفت
هوش مصنوعی: آرزوها و خواستههایی که از او حاصل میشود، چه آرزویی است که نتوان آن را در شمار آورد؟
کنون ز غنچه اقبال بشکفد گل بخت
چو عالم از نظرش رونق بهار گرفت
هوش مصنوعی: اکنون از غنچهی روزگار خوشی، گل خوشبختی شکوفا میشود، مانند اینکه جهان با دیدن او، رونق و زیبایی بهاری را به خود میگیرد.
خدایگانا شاها مظفرا ملکا
نظام بین که ز تو دور روزگار گرفت
هوش مصنوعی: ای فرمانروای بزرگ، ای شاه مظفر، ای پادشاه، وجود تو باعث نظم و سر و سامان جهان است و روزگار از تو دور شده است.
مگر نه چتر تو شام سیاه گردون ساخت
چو فر تاج تو صبح سپید کار گرفت
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی که سایهای که تو ایجاد کردی، به شب تار گردون حالت بخشید، و همچنانکه تاج تو، صبح روشنی را برپا کرده است؟
به رنگ جزع نمود این رواق پیروزه
جهان ز لشگر منصور چون غبار گرفت
هوش مصنوعی: این رواق به رنگی مانند جزع (نوعی سنگ) درآمده است و جهان به رنگی مانند غبار بر لشکر منصور پوشیده شده است.
تبارک الله از آن لشکری که افزون باد
تمام صحن جهان سر به سر سوار گرفت
هوش مصنوعی: خدا را سپاس که این گروه بزرگ و پرجمعیت، بر تمام عرصههای جهان سوار و تسلط یافتهاند.
غبار رکضتشان چشم روزگار ببست
صدای موکبشان گوش کوهسار گرفت
هوش مصنوعی: بخار و گرد و غباری که از حرکت سریع آنها ایجاد میشود، چشمان روزگار را میپوشاند و صدای کاروانشان تا دل کوهها میرسد.
به تیر هیکل جوشن و ران چنان کردند
کشان چو ماهی اندام خار خار گرفت
هوش مصنوعی: با تیر سختی جان او را به شدت زخمی کردند، به طوری که بدنش مانند ماهی در تله میافتد و دارای زخمهای عمیق و آسیبدیده میشود.
زمین معرکه از جسمشان گرانی یافت
هوای هاویه از جانشان بخار گرفت
هوش مصنوعی: زمین با وجود آنکه جسدهایشان را تحمل میکند، سنگینی و فشار زیادی را حس میکند و از جان آنها بخار و گرمای جهنمی برخاسته است.
چنان نمود که گوئی زمین آهن رنگ
ز کشته خود را در دانه انار گرفت
هوش مصنوعی: چنان به نظر میرسید که زمین، به رنگ آهن درآمده و گویا از خون کشتهشدگان خود، دانههای انار را در آغوش گرفته است.
تو دیرزی که ز تیغ کبود پوشیده
همه ولایتشان نوحه های زار گرفت
هوش مصنوعی: تو مدت زیادی است که در این سرزمین غم و اندوه حاکم شده و همه جا را صدای ناله و نوحه فراگرفته است.
گل فضول چو پژمرده شد بدانستند
که حق نعمت بگرفت و استوار گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که گل زیبا و شاداب پژمرده شد، فهمیدند که واقعاً ارزش نعمت را درک کرده و آن را به خوبی حفظ نکرده است.
خدایگانا گر مد بری خطائی کرد
سزای کرده خود دید و اعتبار گرفت
هوش مصنوعی: خداوندگار اگر کسی مرتکب اشتباهی شود، خود او عواقب عملش را خواهد دید و به خاطر آن، اعتبارش خواهد رفت.
تو هم عنان کرم سوی عفو تاب که او
به دست خواهش فتراک زینهار گرفت
هوش مصنوعی: تو هم بر خود درم کن که با لطف و بخشش به سوی عفو بروی، چون او به وسیلهی خواهش، از قید و بند رهایی یافته است.
بلند همت شاها حسن که بنده تست
جهان به مدح تو شاه بزرگوار گرفت
هوش مصنوعی: بلند همت شاه حسن باعث شده که من به عنوان بندهاش، دنیا را به خاطر بزرگمنشی و عظمت او ستایش کنم.
به دولت تو که باد افزون و پاینده
عروس جان را در در شاهوار گرفت
هوش مصنوعی: به لطف تو، زندگی درخشان و پایدار شده و جان را مانند عروسی که در دستان نیرومند شاه قرار دارد، محفوظ نگه داشتهای.
ز بهر آمین با خویشتن ملایک را
بگاه ورد و دعا در ضمیر یار گرفت
هوش مصنوعی: برای جلب رضایت و پاسخی از خداوند، فرشتگان را در زمان دعا و نیایش در دل محبوب خود به یاد میآورد.
ز ابر جود به بار آب زندگانی از آنک
به باغ ملک نهال امید بار گرفت
هوش مصنوعی: از ابر بخشندگی باران زندگی بر زمین میبارد، چون در باغ ملک، نهال امید رشد کرده است.
همیشه تا که بود نقش بخت را صد دست
چنانکه گوئی هر دست در نگار گرفت
هوش مصنوعی: همیشه که بخت و تقدیر وجود داشته، سرنوشت به گونهای رقم خورده که گویی هر دستی به چهره زیبایی چنگ انداخته است.
جهان بکام تو بادا از آنکه از همه دست
به مهر دامن این ملک پایدار گرفت
هوش مصنوعی: دنیا به کام تو باشد، زیرا تو از میان همه، دست محبت خود را به دامن این سرزمین پایدار دراز کردهای.