گنجور

شمارهٔ ۱۰ - این قصیده نیز در مدح بهرام شاه است

خاک را از باد بوی مهربانی آمد است
در ده آن آتش که آب زندگانی آمد است
نرگس خوشبوی مخمور طبیعی خاستست
بید خرم روی سر مست جوانی آمد است
باغ مهمان دوست برگ میزبانی ساخته است
مرغ اندک زاد در بسیاردانی آمده است
باد نقاشی است یا عصار کو هر صبحدم
این توانائیش بین کز ناتوانی آمد است
آتش لاله چرا افزود آب چشم ابر
آب را گر خاصیت آتش نشانی آمد است
آری آری هم بر این طبع است تیغ شهریار
گرچه او آب است از آتش نشانی آمد است
سبزه گر پذرفت شکل تیغ تیزش لاجرم
همچو تیغ تیز در عالم ستانی آمد است
لاف پیری زد شکوفه پیش رای صائبش
لاجرم عمرش چنان کوته که دانی آمد است
تا عروس ملک شاه از چشم بد ایمن شود
چشم خواب نرگس اندر دیده بانی آمد است
پیش تخت شاه چون من طوطی شکرفشان
بلبلم خوشتر که او در مدح خوانی آمد است
راست خواهی هر کجا گل نافه ای از لب گشاد
همچو غنچه لاله را پسته دهانی آمد است
گل گرفته جام یاقوتین بدست زمردین
پیش شاهنشه به بوی دوستکانی آمد است
سرو نازان بین که گوئی این جهان لعبتی
پیش سلطان در قبای آن جهانی آمد است
خسرو اعظم خداوند جهان بهرام آنک
رسم او جان بخشی و عالم ستانی آمد است
آسمان پیش جمال او زمین گردد از آنک
از جمال او زمین در آسمانی آمد است
کلک عقل از تیر او عالم گشائی یافتست
تیر چرخ از کلک او در ترجمانی آمد است
خه خه ای شاهی که از بس بخشش و بخشایشت
خرس در رادی و گرگ اندر شبانی آمد است
چون بداد و دین صفت کردم ترا اقبال گفت
گر چنین باشد نیایم چون چنانی آمد است
پیل این صحرای اول با جلاجلهای نور
گرد ملکت برطریق پاسبانی آمد است
صدر دیوان دوم تیرست تا یابد معین
با خجسته کلک تو در همزبانی آمد است
مطرب صحن سوم در بزم تو عشرت پذیر
زین غمین تر داشت اندر شادمانی آمد است
شاه اقلیم چهارم تا فرستد هم خراج
در فراهم کردن زرهای کانی آمد است
شحنه میدان پنجم تا سلحدار تو شد
زخم او بر خصم جای گمانی آمد است
قاضی صدر ششم را طالع مسعود تو
مقتدای فتوی صاحبقرانی آمد است
ای که میر صفه هفتم سبک دل شد ز رشک
کز وقار تو برو چندان گرانی آمد است
زاویه داران هشتم را به نور راستی
رای عالی قدرت اندر میزبانی آمد است
ای ضمیرت دیدبان کنگر طاقی که هست
آفرینش را مکان در بی مکانی آمد است
از در دولت سبک بر بام همت رو که چرخ
با چنین نه پایه بهر نردبانی آمد است
خسروا طبعم به اقبال قبولت زنده شد
آب را آری حیات اندر روانی آمد است
بنده را بختیست در هر فن ز شعر فارسی
چشم زخمش را چو خاری گلستانی آمد است
لیک حرص بندگی و آرزوی مدح تو
موجب این بیتهای امتحانی آمد است
چون تو در هر کار سلطانی و خاصه در سخن
من چه گویم کاین بدیهه چندگانی آمد است
اینک از اقبال تو پردخته شد آن خدمتی
کاندکی الفاظ و بسیارش معانی آمد است
در او در آب قدرت آشنا ور آن چنانک
راست گوئی گوهر تیغ یمانی آمد است
گرم بگشادم فقاعی بر سر خوان ثنات
گرچه شیرین نیست باری ناردانی آمد است
تا نهال عمر خلقان را به بستان حیات
بیخ و شاخ از صحت و از کامرانی آمدست
شاخ زن بادا نهال عمر تو زیرا که خود
بیخش از بستان سرای جاودانی آمد است

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خاک را از باد بوی مهربانی آمد است
در ده آن آتش که آب زندگانی آمد است
هوش مصنوعی: از ترکیب خاک و باد، عطر محبت و مهربانی به وجود آمده است، در جایی که آن آتش زندگی‌بخش وجود دارد.
نرگس خوشبوی مخمور طبیعی خاستست
بید خرم روی سر مست جوانی آمد است
هوش مصنوعی: نرگس خوشبو به طور طبیعی از زمین روییده و درخت بید به شکلی شاداب و سرحال بر فراز آن جوان خوش‌حالی قرار گرفته است.
باغ مهمان دوست برگ میزبانی ساخته است
مرغ اندک زاد در بسیاردانی آمده است
هوش مصنوعی: درختان باغ به خاطر دوستی و مهمان نوازی، انبوهی از برگ‌ها را آماده کرده‌اند و پرنده‌ای که کمتر زاد و ولد کرده، برای یادگیری و آموختن به اینجا آمده است.
باد نقاشی است یا عصار کو هر صبحدم
این توانائیش بین کز ناتوانی آمد است
هوش مصنوعی: باد مانند یک نقاش یا عصار کاربلد است، که هر صبح با توانایی‌هایش به ما نشان می‌دهد که از ناتوانی و ضعف خود برخاسته و به یک نیروی موثر تبدیل شده است.
آتش لاله چرا افزود آب چشم ابر
آب را گر خاصیت آتش نشانی آمد است
هوش مصنوعی: چرا اشک ابر به آتش لاله افزوده می‌شود؟ اگر این آتش خاصیتی برای خاموش کردن داشته باشد، پس چرا این اتفاق می‌افتد؟
آری آری هم بر این طبع است تیغ شهریار
گرچه او آب است از آتش نشانی آمد است
هوش مصنوعی: بله، درست است که طبیعت او خالی از سختی‌ها نیست. تیغی که در دست شاه است، به نوعی به آتش و شور و هیجان شبیه است و از دل آتش برآمده، نشان‌دهنده قدرت و شدت است.
سبزه گر پذرفت شکل تیغ تیزش لاجرم
همچو تیغ تیز در عالم ستانی آمد است
هوش مصنوعی: اگر گیاه سبز شکل تیغ تیز را بپذیرد، در نتیجه مانند تیغ تیز در دنیا مورد توجه قرار می‌گیرد.
لاف پیری زد شکوفه پیش رای صائبش
لاجرم عمرش چنان کوته که دانی آمد است
هوش مصنوعی: شخصی در روزگار پیری ادعا می‌کند که به شکوفایی و جوانی رسیده است، اما عمر او به قدری کوتاه است که می‌توان به راحتی فهمید که این ادعاها واقعی نیستند.
تا عروس ملک شاه از چشم بد ایمن شود
چشم خواب نرگس اندر دیده بانی آمد است
هوش مصنوعی: تا زمانی که عروس ملک شاه از بدی‌ها در امان بماند، چشم خواب نرگس در درون دیده‌ای مراقب آمده است.
پیش تخت شاه چون من طوطی شکرفشان
بلبلم خوشتر که او در مدح خوانی آمد است
هوش مصنوعی: در حضور شاه، من مانند طوطی شیرین‌زبانی دارم، اما بلبل که عاشقانه می‌خواند، به خاطر زیبایی‌اش و دلنشینی صدایش، بهتر است.
راست خواهی هر کجا گل نافه ای از لب گشاد
همچو غنچه لاله را پسته دهانی آمد است
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت نگاه کنی، هر جا که زیبایی و لطافتی از لبان کسی جاری شود، همچون غنچه‌ای که آماده شکوفایی است، دلنشین و دلربا خواهد بود.
گل گرفته جام یاقوتین بدست زمردین
پیش شاهنشه به بوی دوستکانی آمد است
هوش مصنوعی: دست در دست جامی از یاقوت گلرنگ، از جواهر سبز به پیش پادشاهی آمده است که بویی از دوستان به مشام می‌رسد.
سرو نازان بین که گوئی این جهان لعبتی
پیش سلطان در قبای آن جهانی آمد است
هوش مصنوعی: به درخت سروهای زیبا نگاه کن، گویا این دنیا فقط یک بازی است و آن‌ها مانند پادشاهان در لباس‌هایی از جهانی دیگر آمده‌اند.
خسرو اعظم خداوند جهان بهرام آنک
رسم او جان بخشی و عالم ستانی آمد است
هوش مصنوعی: خسرو بزرگ، خداوند جهان به مانند بهرام، به خاطر فعالیت‌های خود جان بخشیدن به موجودات و تسلط بر جهان به اینجا آمده است.
آسمان پیش جمال او زمین گردد از آنک
از جمال او زمین در آسمانی آمد است
هوش مصنوعی: در جمال الهی، آسمان چنان تحت تأثیر قرار می‌گیرد که گویی به زمین تبدیل می‌شود، زیرا وجود او چنان زیبایی دارد که زمین نیز به خاطر این جمال، به آسمان تبدیل می‌شود.
کلک عقل از تیر او عالم گشائی یافتست
تیر چرخ از کلک او در ترجمانی آمد است
هوش مصنوعی: قلم خرد و دانایی از تیرگی‌های او به روشنی و آگاهی می‌رسد و تیر آسمان نیز از نوشتار او در بیان و تفسیر حقیقت ظهور پیدا کرده است.
خه خه ای شاهی که از بس بخشش و بخشایشت
خرس در رادی و گرگ اندر شبانی آمد است
هوش مصنوعی: ای شاهی که به خاطر سخاوت و عطای زیادت، خرس در میدان شجاعت و گرگ در شبانیدگی درختان را به خدمت داری.
چون بداد و دین صفت کردم ترا اقبال گفت
گر چنین باشد نیایم چون چنانی آمد است
هوش مصنوعی: وقتی به تو گفتم که دین و خوبی را به تو تقدیم کردم، اقبال پاسخ داد که اگر اینگونه باشد، دیگر نخواهم آمد چون او به این صورت آمده است.
پیل این صحرای اول با جلاجلهای نور
گرد ملکت برطریق پاسبانی آمد است
هوش مصنوعی: گروهی از نور و روشنی، به این میدان بزرگ وارد شده‌اند تا از سرزمین و کشور خود با دقت و مراقبت حفاظت کنند.
صدر دیوان دوم تیرست تا یابد معین
با خجسته کلک تو در همزبانی آمد است
هوش مصنوعی: کتابی از دیوان شعر که در تاریخ دوم تیرماه نگاشته شده است، به دنبال این است که با قلم خوش تو و در همزبانی، معین را پیدا کند.
مطرب صحن سوم در بزم تو عشرت پذیر
زین غمین تر داشت اندر شادمانی آمد است
هوش مصنوعی: خواننده در مراسم شادی تو، در بین جمع، بیش از همه کسانی که در شادمانی هستند، غمگین به نظر می‌رسد.
شاه اقلیم چهارم تا فرستد هم خراج
در فراهم کردن زرهای کانی آمد است
هوش مصنوعی: پادشاه سرزمین چهارم تا زمانی که مالیات خود را بفرستد، در جمع‌آوری طلاهای معدنی مشغول است.
شحنه میدان پنجم تا سلحدار تو شد
زخم او بر خصم جای گمانی آمد است
هوش مصنوعی: شخصی که در میدان جنگ شجاعانه می‌جنگید، به شدت زخمی شد و این زخم بر دشمنش تأثیر گذاشت و باعث شد که احساس کند ممکن است پیروزی نصیبش شود.
قاضی صدر ششم را طالع مسعود تو
مقتدای فتوی صاحبقرانی آمد است
هوش مصنوعی: قاضی در دوره ششم به سبب خوش‌شانسی تو به عنوان پیشوای فتاوی و تصمیمات مهم شناخته می‌شود.
ای که میر صفه هفتم سبک دل شد ز رشک
کز وقار تو برو چندان گرانی آمد است
هوش مصنوعی: ای کسی که می‌دانم جمعی از افراد به خاطر صلابت و وقار تو به شدت تحت تأثیر قرار گرفته‌اند و این موضوع باعث حسادت دیگران شده است.
زاویه داران هشتم را به نور راستی
رای عالی قدرت اندر میزبانی آمد است
هوش مصنوعی: هشتمین زاویه‌داران به نور حقیقت و فضیلت‌های برتر دعوت شده‌اند تا در مهمانی قدرت و عظمت شرکت کنند.
ای ضمیرت دیدبان کنگر طاقی که هست
آفرینش را مکان در بی مکانی آمد است
هوش مصنوعی: ای عقل و درک تو، همانند نگهبانی است که نظارت می‌کند بر جایگاهی که آفرینش در آن قرار دارد، و این مکان در واقع در عدم وجود مکان است.
از در دولت سبک بر بام همت رو که چرخ
با چنین نه پایه بهر نردبانی آمد است
هوش مصنوعی: از در خوشبختی و سعادت بیرون بیا و با دل و اراده خود به اوج تلاش و کوشش برس. چرا که با چنین شرایطی حتی آسمان نیز برای پیشرفت تو یک نردبان آماده کرده است.
خسروا طبعم به اقبال قبولت زنده شد
آب را آری حیات اندر روانی آمد است
هوش مصنوعی: با آمدن تو و قبول محبتت، روح من زنده شد و مانند آب که حیات را به همراه دارد، زندگی تازه‌ای در وجودم جاری شد.
بنده را بختیست در هر فن ز شعر فارسی
چشم زخمش را چو خاری گلستانی آمد است
هوش مصنوعی: من در هر زمینه‌ای که به شعر فارسی ارتباط دارد، خوش شانسم. اما به عنوان یک بنده، زخم‌های روحی‌ام مانند خارهایی است که در گلستان وجود دارند.
لیک حرص بندگی و آرزوی مدح تو
موجب این بیتهای امتحانی آمد است
هوش مصنوعی: ولی Desire برای خدمت و تمایل به ستایش تو سبب شده است که این شعرها به وجود بیایند.
چون تو در هر کار سلطانی و خاصه در سخن
من چه گویم کاین بدیهه چندگانی آمد است
هوش مصنوعی: تو در هر کار استاد و سرور هستی، به ویژه در کلام. حالا من چه بگویم که این همه اوضاع و احوال به حرف‌های من مربوط می‌شود؟
اینک از اقبال تو پردخته شد آن خدمتی
کاندکی الفاظ و بسیارش معانی آمد است
هوش مصنوعی: اکنون با لطف تو، کاری انجام شده که با کلمات کم، معانی فراوانی در بر دارد.
در او در آب قدرت آشنا ور آن چنانک
راست گوئی گوهر تیغ یمانی آمد است
هوش مصنوعی: در این بیت به قدرت و زیبایی آب اشاره شده است و بیان می‌کند که مانند یک حقیقت آشکار، در آن نشانه‌های ارزشی و گرانبهایی وجود دارد که می‌تواند به خوبی احساس شود. همچنین به تیغ یمانی که به خاطر قدرت و کیفیتش مشهور است، اشاره می‌شود، به نوعی نشان‌دهنده ارزش و برتری خاصی است.
گرم بگشادم فقاعی بر سر خوان ثنات
گرچه شیرین نیست باری ناردانی آمد است
هوش مصنوعی: اگر در میهمانی‌ات خوش بگشایم و دل را شاد کنم، هرچند که گوشت تلخ و ناخوشایند باشد، اما به هر حال، این نوبت مقداری شکر به همراه دارد.
تا نهال عمر خلقان را به بستان حیات
بیخ و شاخ از صحت و از کامرانی آمدست
هوش مصنوعی: برای رشد و پرورش انسان‌ها در باغ زندگی، ریشه و شاخه‌ای از سلامتی و خوشبختی فراهم شده است.
شاخ زن بادا نهال عمر تو زیرا که خود
بیخش از بستان سرای جاودانی آمد است
هوش مصنوعی: بهتر است به شاخ و برگ زندگی‌ات ببالیم، زیرا ریشه‌ات از باغی که همیشه باقی می‌ماند، نشأت گرفته است.