گنجور

شمارهٔ ۱۳

ایا بلند منش صاحبی که دست قدر
ز بهر قدر تو بر آسمان زند خرگاه
ترا سپهر نهم کاطلسش همی خوانند
به جای آستر آمد برای خیمه جاه
طناب عمر تو چندان گشاده خواهد چرخ
که دور دهر بود در جدار آن کوتاه
ستون خیمه قدرت چو برفرازد سر
فلک چو فلکه نماید گرش کنند نگاه
هر آنکه چاه کند در ره موافق تو
چو میخ خیمه به سر درفتد نخست به چاه
اگر ز رای تو یکذره سرکشد خورشید
شود ز عقده ادبار بخت روی سیاه
ضمیر تو که بدش اطلاع بر دل خصم
کند فروخته در تیره جانش نارالله
چنانکه بر دل دشمن وقوف می دارد
ز سر جان و دل دوست هم بود آگاه
ضمیر من ز فلک دوش آرزوئی خواست
چو شکل او به فضیلت چو هیاتش دلخواه
مرا به درگه تو خواجه رهنمونی کرد
که من غلامم و او خواجه هم زخواجه بخواه
ز لطف شامل توالتماس من چیزیست
که از دو نام دو چیز است رفته در افواه
نخست لفظش از اسماء دشمن تو یکیست
دوم مصحف آن کو خورد به جای گیاه
ز چند پاره بود لیک شخص او یک لخت
ز پنج حرف بود لیک وزن او پنجاه
نه صوفی است و چو صوفی همیشه صوف لباس
نه راکع است وچو راکع مدام پشت دو تاه
رود به راه سفر چهار سو چو پیکر نعش
گه نزول نماید بسان خرمن ماه
چو شد ز هیات نعشی به پیکر بدری
بنات چون ماه آنجا کنند خلوتگاه
عمود و زاویه بر پیکرش فراوان لیک
ز شکل خویش بگردد به جنبشی گه گاه
تنش عنای شکنجه برد نگفته دروغ
سرش مفارقت تن کشد نکرده گناه
سرش چو کاس چغانه تنش چو چنبر دف
ازان زنند چو سازش همیشه بر هر راه
مقیم را و مسافر گزیر نیست از او
چه در تموز و چه در دی چه زیر دست و چه شاه
ایا به مدح سزاوار مشمر این مدحم
برای جذب خسی همچو کهربا راکاه
غرض مدیح توام بود اندرین قطعه
وگرنه فارغم از برگ راه و ساز سپاه
همیشه خصم تو بادا چو التماس رهی
به ضرب و زخم و شکنجه اسیر و حال تباه

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ایا بلند منش صاحبی که دست قدر
ز بهر قدر تو بر آسمان زند خرگاه
هوش مصنوعی: آیا کسی با شخصیت والا وجود دارد که برای ارزش و مقام تو، دست قدرتش را به سوی آسمان بلند کند و به تو توجه نماید؟
ترا سپهر نهم کاطلسش همی خوانند
به جای آستر آمد برای خیمه جاه
هوش مصنوعی: تو را آسمان به عنوان دختری زیبا و باارزش می‌خواند و نقش‌ات به مانند پوششی برای خیمه‌ی مقام و عظمت تو است.
طناب عمر تو چندان گشاده خواهد چرخ
که دور دهر بود در جدار آن کوتاه
هوش مصنوعی: عمر تو به اندازه‌ای کشیده خواهد شد که در برابر زمان، بسیار کم به نظر می‌رسد.
ستون خیمه قدرت چو برفرازد سر
فلک چو فلکه نماید گرش کنند نگاه
هوش مصنوعی: وقتی که پایه‌ و اساس قدرت مانند ستونی قوی بر افراشته شود، آسمان به شکل دایره‌ای در برابر آن نمایان می‌شود، اگر به آن توجه کنید.
هر آنکه چاه کند در ره موافق تو
چو میخ خیمه به سر درفتد نخست به چاه
هوش مصنوعی: هر کسی که برای دیگران دسیسه و نقشه‌ای بکشد، در نهایت خود دچار مشکلات خواهد شد. مانند این است که اگر میخ خیمه را به زمین بکوبی، همان ابتدا به چاهی که خودت ایجاد کرده‌ای می‌افتی.
اگر ز رای تو یکذره سرکشد خورشید
شود ز عقده ادبار بخت روی سیاه
هوش مصنوعی: اگر حتی یک ذره از نظر تو تخلف کند، خورشید هم به واسطه‌ی بداقبالی، چهره‌اش تیره و تار خواهد شد.
ضمیر تو که بدش اطلاع بر دل خصم
کند فروخته در تیره جانش نارالله
هوش مصنوعی: ضمیر تو که به طور پنهان بر دل دشمن سنگینی می‌کند، در حقیقت در جان او آتش و ناراحتی ایجاد کرده است.
چنانکه بر دل دشمن وقوف می دارد
ز سر جان و دل دوست هم بود آگاه
هوش مصنوعی: اگرچه دشمن از دل و جان دوست خبر دارد، اما این آگاهی به او اجازه نمی‌دهد که به آن کمترین تسلطی پیدا کند.
ضمیر من ز فلک دوش آرزوئی خواست
چو شکل او به فضیلت چو هیاتش دلخواه
هوش مصنوعی: ضمیر من دیشب از آسمان آرزویی خواست که شبیه خوبی‌ها و فضائل آن، به زیبایی دلخواهش باشد.
مرا به درگه تو خواجه رهنمونی کرد
که من غلامم و او خواجه هم زخواجه بخواه
هوش مصنوعی: به من راهی نشان دادی که به درگاه تو برسم؛ من بنده و غلام تو هستم و او (کسی که من به او اشاره می‌کنم) هم باید از سرور خود چیزی بخواهد.
ز لطف شامل توالتماس من چیزیست
که از دو نام دو چیز است رفته در افواه
هوش مصنوعی: از محبت و رحمت تو، درخواست من چیزی است که مردم درباره دو نام و دو مفهوم مختلف سخن می‌گویند.
نخست لفظش از اسماء دشمن تو یکیست
دوم مصحف آن کو خورد به جای گیاه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در ابتدا نام دشمن تو یکی از واژه‌هاست و پس از آن، آن کسی که به جای گیاه، به آن می‌پردازد، در واقع در پی چیزی دیگر است. به عبارتی دیگر، این کلمات به نوعی با یکدیگر در ارتباطند و به تدریج به موضوعی دیگر اشاره می‌کنند.
ز چند پاره بود لیک شخص او یک لخت
ز پنج حرف بود لیک وزن او پنجاه
هوش مصنوعی: این شخص از چندین بخش تشکیل شده است، ولی وجودش به طور کامل یکپارچه است. اگرچه او تنها از پنج حرف شکل گرفته، اما اهمیت و تاثیر او به اندازه پنجاه است.
نه صوفی است و چو صوفی همیشه صوف لباس
نه راکع است وچو راکع مدام پشت دو تاه
هوش مصنوعی: او نه صوفی است که همیشه در لباس صوفی دیده شود و نه به نماز ایستاده که همیشه در حال سجده باشد.
رود به راه سفر چهار سو چو پیکر نعش
گه نزول نماید بسان خرمن ماه
هوش مصنوعی: رود در چهار جهت به راه سفر می‌رود، همچون جسدی که از آسمان فرود می‌آید، مانند انبوهی از نور ماه.
چو شد ز هیات نعشی به پیکر بدری
بنات چون ماه آنجا کنند خلوتگاه
هوش مصنوعی: وقتی که شکل ظاهری مرده‌ای به بدن زیبا همچون ماه می‌ماند، دختران در آنجا مکانی خلوت برای خود برپا می‌کنند.
عمود و زاویه بر پیکرش فراوان لیک
ز شکل خویش بگردد به جنبشی گه گاه
هوش مصنوعی: بسیاری از خط‌ها و زوایا بر روی بدن او وجود دارد، اما او هر از گاهی با حرکتی، از شکل خود خارج می‌شود.
تنش عنای شکنجه برد نگفته دروغ
سرش مفارقت تن کشد نکرده گناه
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به شخصی دارد که با وجود تحمل درد و رنج، در واقع بی‌گناه است و در زندگی‌اش حرفی از دروغ و نفاق نمی‌زند. او به تنهایی بار جدایی و فراق را بر دوش می‌کشد و دلی پاک و صادقی دارد.
سرش چو کاس چغانه تنش چو چنبر دف
ازان زنند چو سازش همیشه بر هر راه
هوش مصنوعی: سر او مانند کاسه‌ای است، و بدنش همچون دایره‌ای زیبا. هرگاه بنوازندش، آوازش همیشه در هر مسیر جاری است.
مقیم را و مسافر گزیر نیست از او
چه در تموز و چه در دی چه زیر دست و چه شاه
هوش مصنوعی: نه مقیم در امان است و نه مسافر، در هر فصل و شرایطی، چه در گرما و چه در سرما، چه در موقعیتی پایین‌تر و چه در موقعیتی بالاتر، نمی‌تواند از او (مقدرات یا قضا) فرار کند.
ایا به مدح سزاوار مشمر این مدحم
برای جذب خسی همچو کهربا راکاه
هوش مصنوعی: آیا سزاوار است که این مدح و ستایش را برای جذب افرادی بی‌ارزش و کم‌مایه به کار ببریم، مثل کهربا که فقط ظاهر جذابی دارد؟
غرض مدیح توام بود اندرین قطعه
وگرنه فارغم از برگ راه و ساز سپاه
هوش مصنوعی: هدف من از سرودن این قطعه، ستودن توست وگرنه من از آواز و ساز و حرکت لشکر دل‌تنگ نیستم.
همیشه خصم تو بادا چو التماس رهی
به ضرب و زخم و شکنجه اسیر و حال تباه
هوش مصنوعی: همواره دشمن تو خواهد بود در حالتی که مانند یک اسیر تحت فشار و شکنجه قرار داشته باشی و حال و روزت خراب باشد.