گنجور

شمارهٔ ۴۷

بردی دل من ز چشم مخمور
ای چشم بدان ز چشم تو دور
چشمت مرساد چشم کامروز
در چشم منی چو چشمه نور
ای چشم و چراغ من نگوئی
تا چشم تو از چه گشت مخمور
تا بر رخ تو فتاد چشمم
یک لحظه نئی ز چشم من دور
از چشم بدان بترس زنهار
ای گشته به چشم خویش مغرور
بی چشم تو چشم مجد همگر
شد چشمه خون و هست معذور

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.