گنجور

شمارهٔ ۱۲ - در ستایش شاه دین امیر مومنان

قدح بیار که امروز نه خم دوار
زجوش باده عیش است چون قدح سرشار
بیار می که گنه را نکرده استغفار
رسید مژده غفران ز حضرت غفار
گرت بود ز حساب و شمار فردا بیم
بیار جام می امروز بی حساب و شمار
شد از شماره فزون جام و پاره کن تسبیح
بود که رشته اش آید بکار رشته تار
کجاست صوفی بد اعتقاد بی ناموس
کجاست شیخ ریا کار می پرست آزار
که از ردا فکنم بربدوش آن پالان
که از حنک بزنم بر دهان این افسار
کشان کشان برم اینرا بکوچه رندان
دوان دوان کشم آنرا بخانه خمار
دو اسبه کرده بیکره مگر سه منزل طی
که پای باده بود از حباب آبله دار
ز خم بکام سبو وز سبو بخاطر جام
سپرده راه و کنون در قدح گرفته قرار
کهن حریف قدح نوش میفروشم دوش
لبان لعل بدین نکته داشت گوهربار
که عقد دختر رز را روا بود امروز
حضور قاضی و مفتی بمجمع حضار
که در نکاح بفتوی احمد حنبل
بود دو شاهد موثوق لازم الاحضار
بحل مشکل این مسئلت ز مفتی شهر
بجستجوی شدم تا بخانه خمار
بدیدمش که ز مستی برفته کار از دست
بدیدمش که ز سستی بماند دست از کار
بدیدمش چو سبو سر نهاده بر سر دست
بدیدمش چو قدح لب نهاده بر لب یار
زبسکه خورده می و کرده قی چو اشتر مست
زجوش کف بلب آورده و گسسته مهار
بجای خرقه تدلیس بر سرش برنس
بجای سبحه تزویر در کفش زنار
فضای ساحت میخانه آنچنان روشن
ز عکس باده و جام بلور و لعل نگار
می از شعاع برآورده چون امیر شجاع
بکین دشمن نا اهل دشنه خونخوار
تهمتنی که بیک شعله برق خنجر او
بر آرد از دل صد خرمن نفاق، شرار
تهمتنی که کشد نوک خنجر دو سرش
چو ذوالفقار دو سر کیفر از دل کفار
چنان به تیغه خنجر ز ریشه بخل نفاق
فکند کش نه بر آید دگر نه برگ و نه بار
بیاض نقطه بینش سواد چهره قلب
جمال فسق و فجور و کمال عیب و عوار
ز فیص صحبت خیر البشر بغیر از شر
نبود حاصل آن بد نهاد بد کردار
که کجروش نبرد ره بگردد ار تاحشر
بگرد نقطه مقصود چون خط پرگار
چه سود مغز جعل را ز نکهت گلشن
چه سود نقد دغل را ز صحت معیار
اگر ز خط شعاعی بدست گیرد کور
عصا چه فائده چون می نباشدش دیدار
و گر زچشمه خورشید سازیش عینک
چه سود روشنی آنرا که دیده باشد تار
چه سود تیره گهر را ز تابش خورشید
چه سود شوره زمین را ز ریزش آزار
شود ز تاب رخ آفتاب روز افزون
سپید جامه چرکین شبیه رخ قصار
ولی زتابش خورشید فایده این بس
که بازدید کند دیده اولی الابصار
شبه زمشک و شب از روزو آهن از فولاد
گهر زسنگ و صدف از خزف ز گلبن خار
ز چهر اهل صفا کور دل چه خواهد دید
که عکس آه در آئینه نیست جز زنگار
همین نه تنها اکنون که در همه اوقات
همین نه تنها ایدون که در همه اعصار
هر آنکه جست تولا بدعوت باطل
هر آنکه کرد تبرا ز دعوت اخیار
حلول روح وی است اندر آن همه اجسام
بروز ذات وی است اندر آن همه ادوار
گهی بعشوه ابلیس و گه بصورت دیو
گهی بهیکل طاووس و گه بجلوه مار
گهی زده ره آ دم بدانه گندم
کهی زده ره حوا بعشوه بسیار
گهی بهیکل شیطان زسجده آدم
قبول امر خدا را نموده استنکار
گهی بصورت قابیل شد برادر کش
گهی بهیکل کنعان ز نوح کرد فرار
گهی بشانه ضحاک از فریب و فسون
چو مار گشته و از خلق بر کشیده دمار
بقوم لوط گهی منکر و گهی منکر
به قوم هود گهی بنده و گهی سالار
گهی بهیکل فرعون و گاه در هامان
گهی بسامری و گه بشکل عجل خوار
گهی چو مزدک آورده کارنامه برون
گهی چومانی بنموده بارنامه نگار
زنسرو و دو یعوق و زجبت و از طاغوت
منات و غری و لات و زهربت پندار
غرض وجود وی آمد بآیه قرآن
مراد ذات وی آمد ز معنی اخبار
هر آنچه زشت بعالم از او بود که بود
خمیر مایه سجین و طینت اشرار
بهزل چند گرائی حبیب آن بهتر
که ختم نامه کنی نام حیدر کرار
بیا که مشرق طبعم بمدحت شه دین
چو آفتاب فلک گشته مطلع الانوار
زهی اساس شریعت بعدل تو محکم
زهی بنای حقیقت بعلم تو ستوار
ز برق تیغ تو یک شعله برق در آذر
ز ابر جود تو یک قطره ابر در آزار
بگو ستاره که همچون گدا بخوان تو چرخ
گشوده چشم مگر لقمه ای کینش ایثار
سخن ز قهر تو بنگاشتم که ناگه زد
بجای دود ز نوک قلم زبانه شرار
بدان رسیده که یکباره بر زند آتش
بجان نامه و دست و زبان نامه نگار
چو نام لطف تو بردم که جوش زد ناگه
هزار چشمه حیوانم از قلم یک بار
سخن ز رمح تو راندم که ناگهان قلمم
چو چوب موسی عمران گذشت هیکل مار
قلم ز تیغ تو گفتا سخن که ناخن من
درنده گشت چو چنگال ضیغم خونخوار
بروز رزم تنت را نه درع داودی است
که درع را چکند شرزه شیر خصم شکار
که روح حضرت داود گشت از حیرت
هزار چشم و بقد تو دوخت جمله هزار
خیال تیغ تو در دیده گر نماید رسم
گمان رمح تو در خاطر ار کند اخطار
شود بچشمش هر مژه خنجر خون ریز
شود بچشمش هر موی نیزه ای خطار
نخست بر تن خصم تو آنکه گریه کند
بود زره که بصد چشم گردد او خونبار
بگاه پویه که یکران سمند پویانت
کند فضای ازل تا ابد بکی مضمار
هنوز از دم او بر ازل بود سایه
هنوز از سم او بر ابد نشسته غبار
که از ازل با بد در گذشته راه نورد
که از ابد بازل بازگشته راه سپار
شها توئی که ز حزم تو شد زمین ساکن
شها توئی که زعزم تو شد فلک سیار
به تند باد شدی یکزمان همه گیتی
اگر چو عزم تو میبود باد در رفتار
بناف شیر فلک رفته بود گاو زمین
اگر چه حزم تو میبود کوه سنگین بار
هزار بار ز خورشید و روز روشن تر
به پیش اهل نظر سایه تو در شب تار
خیال سایه مژگان تو بدیده مهر
نمود خط شعاعی بدیده نظار
بمهر روی تو خورشا چو ذره نا پیدا
ببحر جود تو دریا چو قطره بیمقدار
دو حرف جود تو بنگاشتم که جوئی شد
ز نوک خامه و جوشید از او بسی انهار
چو جوی نهر شد و نهر بحر دانستم
که طبع من ز چه آورده گوهر شهوار
بدین قصیده شها یکنظر به لطف ببین
که بحر طبعم هی گوهر افکند به کنار
بسان شهد و شکر هزل همزبان باجد
مثال شمع و شرر نور همعنان با نار
گهی ز رزم حکایت کند گهی از بزم
گهی ز روم روایت کند گه از تاتار
گهی ز شیخ کند گفتگو گه از راهب
گهی ز مسجد و گاهی ز خانه خمار
در این قصیده چو انعام شد قوافی اگر
مکررات ز تکرار هیچ باک مدار
که نشر مشک کند نافه چو کنی تضویح
که صاف شهد شود قند چون کنی تکرار
سزا بود که بر اوراق شاخه طوبی
بکلک نور کند نوری قصیده نگار
همیشه تا که بود برگ ریز وقت خزان
هماره تا که بود سبزه خیز فصل بهار
همیشه تا که ز گلشن درین بروید گل
هماره تا که ز گلبن در آن برآید خار
همیشه تا که درخت اندرین بریزد بر
هماره تا که نهال اندر آن بر آرد بار
همیشه تا که زند برق خنده درآذر
هماره تا که کند گریه ابر در آزار
محب آل علی همچو گل بود خندان
عدوی آل علی همچو خار بادا خور
همیشه این بود از عمر خویش بی بهره
هماره آن بود از بخت خویش برخودار
همیشه این یک از دلخوشی بخندد سخت
هماره آن یک از ناخوشی بگرید زار
هماره ساغر این از می طرب لبریز
همیشه کاسه آن از شراب غم سرشار
همیشه چهره این یک زتاب می گلگون
هماره دیده آن یک ز جوش دل خونبار

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

قدح بیار که امروز نه خم دوار
زجوش باده عیش است چون قدح سرشار
هوش مصنوعی: امروز شراب نوشیدنی فراوانی داریم، پس بیا قدح را پر کن، زیرا هیچ خبری از خم دوار نیست و زمان شادی و لذت است.
بیار می که گنه را نکرده استغفار
رسید مژده غفران ز حضرت غفار
هوش مصنوعی: بیا شراب بیاور زیرا کسی که گناهی نکرده، نیازی به طلب بخشش ندارد؛ این خبر خوش بخشش از سوی خداوند بخشنده است.
گرت بود ز حساب و شمار فردا بیم
بیار جام می امروز بی حساب و شمار
هوش مصنوعی: اگر از آینده و حساب و کتاب فردا نگران هستی، امروز بی‌هیچ حساب و کتابی شراب بنوش.
شد از شماره فزون جام و پاره کن تسبیح
بود که رشته اش آید بکار رشته تار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که با افزایش عدد و رقم، دو چیز وجود دارد: یکی جام (که به معنای ظرف است) و دیگری تسبیح، که وقتی تسبیح پاره می‌شود، می‌تواند به درد رشته تار (نخ) بخورد. به نوعی، این بیان نشان‌دهنده آن است که بعضی چیزها در زندگی ممکن است به یکدیگر مرتبط شوند یا از یکدیگر استفاده شود، حتی اگر ابتدا به نظر نرسد.
کجاست صوفی بد اعتقاد بی ناموس
کجاست شیخ ریا کار می پرست آزار
هوش مصنوعی: کجاست آن صوفی که به اصول مذهبی اعتقاد ندارد و بی‌بند و بار است؟ کجاست آن شیخ که نیات ناپاک دارد و فقط به ظاهر دین اهمیت می‌دهد و دیگران را آزار می‌دهد؟
که از ردا فکنم بربدوش آن پالان
که از حنک بزنم بر دهان این افسار
هوش مصنوعی: می‌خواهم لباس خود را کنار بزنم و بار سنگین را بر دوش او بگذارم، تا با آهنگ زدن بر دهان این افسار، او را هدایت کنم.
کشان کشان برم اینرا بکوچه رندان
دوان دوان کشم آنرا بخانه خمار
هوش مصنوعی: به آرامی و با احتیاط این را به سمت کوچه رندان می‌برم و با شتاب آن را به خانه‌ای پر از مستی می‌رسانم.
دو اسبه کرده بیکره مگر سه منزل طی
که پای باده بود از حباب آبله دار
هوش مصنوعی: شخصی تصمیم گرفته دو اسب را برای سفر به کار بگیرد، اما برای اینکه به مقصد برسد، باید سه مرحله را طی کند. در این مسیر، پای او به دلیل نوشیدن باده، همچون حبابی که در آبله‌ای وجود دارد، درگیر شده و به زحمت افتاده است.
ز خم بکام سبو وز سبو بخاطر جام
سپرده راه و کنون در قدح گرفته قرار
هوش مصنوعی: از لبه‌ی سبویی که در دست دارد و از سبو به یاد جامی که در گذشته بود، راهی را پیموده و اکنون در قدحی آرامش یافته است.
کهن حریف قدح نوش میفروشم دوش
لبان لعل بدین نکته داشت گوهربار
هوش مصنوعی: دیروز مشغول فروش شراب بودم و در این حال، لب‌های خوش رنگ و زیبا را دیدم که تأثیر خاصی داشت و به یادم آورد نیکویی و ارزش‌های زندگی را.
که عقد دختر رز را روا بود امروز
حضور قاضی و مفتی بمجمع حضار
هوش مصنوعی: امروز در حضور قاضی و مفتی برای عقد دختر رز مجمع حاضرین گرد هم آمده‌اند.
که در نکاح بفتوی احمد حنبل
بود دو شاهد موثوق لازم الاحضار
هوش مصنوعی: در عقد نکاح، بر اساس فتوای احمد حنبل، لازم است که دو شاهد معتبر حاضر باشند.
بحل مشکل این مسئلت ز مفتی شهر
بجستجوی شدم تا بخانه خمار
هوش مصنوعی: به دنبال حل مشکل این پرسش، به سراغ مفتی شهر رفتم و تا خانهٔ می‌فروش پیش رفتم.
بدیدمش که ز مستی برفته کار از دست
بدیدمش که ز سستی بماند دست از کار
هوش مصنوعی: او را دیدم که از شدت نوشیدن، کارش از دستش رفته است و همچنین دیدم که به خاطر کسالت و سستی، از انجام کارها باز مانده است.
بدیدمش چو سبو سر نهاده بر سر دست
بدیدمش چو قدح لب نهاده بر لب یار
هوش مصنوعی: او را دیدم که مانند یک سبو بر سر دستش قرار گرفته و همچنین مانند یک جام بر لب محبوبش استوار شده است.
زبسکه خورده می و کرده قی چو اشتر مست
زجوش کف بلب آورده و گسسته مهار
هوش مصنوعی: به خاطر نوشیدن زیاد شراب، مانند شتری مست، فوران کرده و کف روی لیوان را به اطراف پاشیده و یراق خود را هم پاره کرده است.
بجای خرقه تدلیس بر سرش برنس
بجای سبحه تزویر در کفش زنار
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نوعی انتقاد می‌کند از افرادی که به جای اینکه به روح و اخلاق خود اهمیت دهند، به ظواهر و نمایش‌های دروغین توجه می‌کنند. به جای پوشیدن لباس‌های واقعی و نشان‌دهنده تقوا، از پوشش‌های فریبنده استفاده می‌کنند. همچنین به جای اینکه به ذکر و عبادت حقیقی بپردازند، تنها به حرکات ظاهری و باطل می‌پردازند. این اندیشه نشان‌دهنده تضاد بین حقیقت و ظواهر در زندگی انسان‌هاست.
فضای ساحت میخانه آنچنان روشن
ز عکس باده و جام بلور و لعل نگار
هوش مصنوعی: فضای میخانه به قدری روشن و درخشان است که انعکاس شراب و جام‌های شفاف، کنار زیبایی معشوق، در آن مشهود است.
می از شعاع برآورده چون امیر شجاع
بکین دشمن نا اهل دشنه خونخوار
هوش مصنوعی: شرابی از نور به وجود آمده که همچون امیر شجاع به جنگ زشت‌خویی‌های دشمنان می‌رود و آن‌ها را با دشنه‌ای خطرناک و بی‌رحم می‌زند.
تهمتنی که بیک شعله برق خنجر او
بر آرد از دل صد خرمن نفاق، شرار
هوش مصنوعی: به من نسبت می‌دهی که یک جرقه از خنجر او می‌تواند شعله‌ای از دل صد دانه نفاق برآورد.
تهمتنی که کشد نوک خنجر دو سرش
چو ذوالفقار دو سر کیفر از دل کفار
هوش مصنوعی: تو مرا متهم می‌کنی، در حالی که نوک خنجر دو لبه‌ات به شکل ذوالفقار، عذاب و کیفر را بر دل بی‌دینان می‌آورد.
چنان به تیغه خنجر ز ریشه بخل نفاق
فکند کش نه بر آید دگر نه برگ و نه بار
هوش مصنوعی: خنجر بخل و نفاق به قدری عمیق و خطرناک است که ریشه‌های زندگی را از بین می‌برد و دیگر نه برگ و نه میوه‌ای بر جای نخواهد گذاشت.
بیاض نقطه بینش سواد چهره قلب
جمال فسق و فجور و کمال عیب و عوار
هوش مصنوعی: سفیدی نقطه‌ای که به چشم می‌آید، نمایانگر عمق و زیبایی قلب و چهره است، در حالی که زیبایی گناهان و نقص‌ها نیز، نشان‌دهنده کمال خود را دارد.
ز فیص صحبت خیر البشر بغیر از شر
نبود حاصل آن بد نهاد بد کردار
هوش مصنوعی: دوستان خوب انسانیت از صحبت و همراهی با بهترین مخلوق، جز بدی و آسیب نتوانستند برداشت کنند و در نتیجه، آن هم که ذات و کردار نادرستی داشتند، به همین خاطر دچار مشکلات شدند.
که کجروش نبرد ره بگردد ار تاحشر
بگرد نقطه مقصود چون خط پرگار
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر خود تلاش نکند و از راه اصلی منحرف شود، حتی اگر تا روز قیامت هم در حال چرخش باشد، به هدف واقعی خود نخواهد رسید، مانند دایره‌ای که با پرگار رسم شده و مرکز مشخصی دارد.
چه سود مغز جعل را ز نکهت گلشن
چه سود نقد دغل را ز صحت معیار
هوش مصنوعی: چه فایده‌ای دارد که مغز (فکر) تقلبی از لطافت گلستان بگیرد؟ یا اینکه نقد (پول) نادرست از اصالت معیار ا الهام بگیرد؟
اگر ز خط شعاعی بدست گیرد کور
عصا چه فائده چون می نباشدش دیدار
هوش مصنوعی: اگر کسی که مشکل بینایی دارد یک عصا به دست بگیرد، اما نتواند ببیند، آن عصا برایش هیچ فایده‌ای ندارد.
و گر زچشمه خورشید سازیش عینک
چه سود روشنی آنرا که دیده باشد تار
هوش مصنوعی: اگر کسی عینک ساخته شده از پرتوهای خورشید را بگذارد، چه فایده‌ای دارد؟ وقتی که چشمان او به تاریکی عادت کرده و هیچ حسی به روشنایی ندارد.
چه سود تیره گهر را ز تابش خورشید
چه سود شوره زمین را ز ریزش آزار
هوش مصنوعی: چه فرقی برای گوهر تاریک دارد که نور خورشید به آن بتابد، و چه منفعتی برای زمین شور که باران بر آن ببارد.
شود ز تاب رخ آفتاب روز افزون
سپید جامه چرکین شبیه رخ قصار
هوش مصنوعی: از پرتو تابش خورشید، رنگ و جلای لباس سفید، به اندازه‌ای افزایش می‌یابد که لباس کثیف شب، شبیه به چهره‌ای خسته و فرسوده به نظر می‌رسد.
ولی زتابش خورشید فایده این بس
که بازدید کند دیده اولی الابصار
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که درخشش و نور خورشید، تنها در صورتی مفید است که چشمان دانا و بینا بتوانند آن را ببینند و از آن بهره‌مند شوند. در واقع، اهمیت نور و تابش خورشید به قابلیت بینایی انسان‌ها و درک آن‌ها بستگی دارد.
شبه زمشک و شب از روزو آهن از فولاد
گهر زسنگ و صدف از خزف ز گلبن خار
هوش مصنوعی: در این بیت به مضامینی از زیبایی و نیکویی اشاره شده است. در واقع، شاعر با مقایسه‌هایی مختلف، به کیفیت و ارزش چیزها می‌پردازد. شب و روز، آهن و فولاد، گوهر و سنگ، صدف و خزف، و درخت گل و خار، هر یک نماد نوعی زیبایی و خلوص هستند، در حالی که در کنار هم تفاوت‌ها و تضادهایی نیز دارند. این تضادها نشان‌دهنده ارزش‌های مختلفی است که در دنیای پیرامون ما وجود دارند و همگی بخشی از زیبایی‌های زندگی را تشکیل می‌دهند.
ز چهر اهل صفا کور دل چه خواهد دید
که عکس آه در آئینه نیست جز زنگار
هوش مصنوعی: از چهره اهل صفا، کسی که دلش نابینا باشد چه چیزی خواهد دید؟ در حقیقت، تصویر اندوه در آینه جز زنگاری نیست.
همین نه تنها اکنون که در همه اوقات
همین نه تنها ایدون که در همه اعصار
هوش مصنوعی: این موضوع فقط مربوط به زمان حال نیست، بلکه در تمامی زمان‌ها و دوران‌ها همین‌طور است.
هر آنکه جست تولا بدعوت باطل
هر آنکه کرد تبرا ز دعوت اخیار
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال دوستی و محبت در باطل برود، و هر کس که از دوستی و دعوت افراد نادرست دوری کند، به حقیقت نزدیک‌تر است.
حلول روح وی است اندر آن همه اجسام
بروز ذات وی است اندر آن همه ادوار
هوش مصنوعی: وجود او در تمام اجسام جاری است و ظهور ذات او در همه زمان‌ها نمایان است.
گهی بعشوه ابلیس و گه بصورت دیو
گهی بهیکل طاووس و گه بجلوه مار
هوش مصنوعی: گاه به زیبایی شیطان و گاه به شکل دیو، گاه به صورت طاووس و گاه به جلوه‌ای همچون مار دیده می‌شود.
گهی زده ره آ دم بدانه گندم
کهی زده ره حوا بعشوه بسیار
هوش مصنوعی: گاهی انسان به راهی می‌رود که از آن گندم به دست می‌آید، و گاهی هم مانند حوا با زیبایی و فریبندگی به سمت چیزی می‌رود.
گهی بهیکل شیطان زسجده آدم
قبول امر خدا را نموده استنکار
هوش مصنوعی: گاهی شیطان که از سجده به آدم سر باز زده، به ظاهر همچنان در برابر فرمان خداوند قرار دارد.
گهی بصورت قابیل شد برادر کش
گهی بهیکل کنعان ز نوح کرد فرار
هوش مصنوعی: گاهی به شکل قابیل، برادر را می‌کشد و گاهی به صورت کنعان، از نوح می‌گریزد.
گهی بشانه ضحاک از فریب و فسون
چو مار گشته و از خلق بر کشیده دمار
هوش مصنوعی: گاهی ضحاک، با فریب و ترفند خود، مانند ماری در آمده و از مردم آسیب می‌زند و آنها را نابود می‌کند.
بقوم لوط گهی منکر و گهی منکر
به قوم هود گهی بنده و گهی سالار
هوش مصنوعی: در بعضی زمان‌ها رفتار قوم لوط ناپسند و زشت بود و در زمان‌های دیگر، قوم هود با وجود اینکه از نظر اجتماعی در جایگاه پایین‌تری بودند، افتخارات و مقام‌های بلندی داشتند.
گهی بهیکل فرعون و گاه در هامان
گهی بسامری و گه بشکل عجل خوار
هوش مصنوعی: انسان در زندگی ممکن است به شکل‌ها و نقش‌های مختلفی ظاهر شود؛ گاهی به شکلی قدرتمند و سرکش مانند فرعون، و گاهی خود را در قالب فردی ضعیف و فریبکار مثل هامان نشان دهد. او همچنین ممکن است به تمایلات مادی و زودگذر مثل سامری و یا به شکل موجودی باطنی و روحانی مانند عجلی که به غذا خوار است، درآید. این نشان‌دهنده تغییرات و تناقضات در وجود انسان است.
گهی چو مزدک آورده کارنامه برون
گهی چومانی بنموده بارنامه نگار
هوش مصنوعی: گاهی کارنامه‌ای از مزدک بیرون می‌آید و گاهی بارنامه‌ای از مانایی به نمایش گذاشته می‌شود.
زنسرو و دو یعوق و زجبت و از طاغوت
منات و غری و لات و زهربت پندار
هوش مصنوعی: این بیت به اشاره به مجموعه‌ای از موانع و چالش‌های فکری و اعتقادی اشاره دارد که انسان‌ها در طول تاریخ با آن‌ها مواجه بوده‌اند. از شخصیت‌ها و باورهای نادرست گرفته تا قدرت‌های افراطی، همه این‌ها نقش‌هایی در شکل‌دهی به اندیشه‌های بشری داشته‌اند. این مفاهیم بیانگر محدودیت‌ها و دشواری‌هایی هستند که باید برای رسیدن به حقیقت و روشنایی ذهنی کنار گذاشته شوند.
غرض وجود وی آمد بآیه قرآن
مراد ذات وی آمد ز معنی اخبار
هوش مصنوعی: هدف از وجود او به خاطر آیه قرآن است و معنای وجود او از خبرهای دینی به دست می‌آید.
هر آنچه زشت بعالم از او بود که بود
خمیر مایه سجین و طینت اشرار
هوش مصنوعی: هر چه که در جهان زشت و ناپسند است، منبع و ریشه‌اش از چیزهایی است که در وجود افراد بد و فاسد وجود دارد.
بهزل چند گرائی حبیب آن بهتر
که ختم نامه کنی نام حیدر کرار
هوش مصنوعی: اگر از دوستان خود دوری کن، بهتر است که نام حیدر کرار را در آخر نامه‌ات بنویسی.
بیا که مشرق طبعم بمدحت شه دین
چو آفتاب فلک گشته مطلع الانوار
هوش مصنوعی: بیایید که به ستایش شاه دین بپردازیم، چرا که مانند خورشید، روشنی بخش و منبع نیکی‌هاست.
زهی اساس شریعت بعدل تو محکم
زهی بنای حقیقت بعلم تو ستوار
هوش مصنوعی: ای وای بر پایه محکم شریعتی که بر عدالت تو استوار است، و ای وای بر بنیانی که بر حقیقت علم تو ساخته شده است.
ز برق تیغ تو یک شعله برق در آذر
ز ابر جود تو یک قطره ابر در آزار
هوش مصنوعی: از درخشش تیز شمشیر تو یک شعله در آتش زبانه می‌کشد و از بخشش تو همچون قطره‌ای از ابر، در آتش رنج می‌افزاید.
بگو ستاره که همچون گدا بخوان تو چرخ
گشوده چشم مگر لقمه ای کینش ایثار
هوش مصنوعی: بگو ای ستاره، تو مانند یک گدای نیازمند، به درستی که چرخ فلک با چشمان باز خود، یک لقمه غذای دیگران را بخشیده است.
سخن ز قهر تو بنگاشتم که ناگه زد
بجای دود ز نوک قلم زبانه شرار
هوش مصنوعی: من از قهر تو سخن گفتم و ناگهان به جای دود، شعله‌ای از نوک قلمم از آتش برخواست.
بدان رسیده که یکباره بر زند آتش
بجان نامه و دست و زبان نامه نگار
هوش مصنوعی: بدان که از درون یکباره آتش به جان نویسنده می‌زند و بر نامه‌ای که نوشته شده، تأثیر می‌گذارد.
چو نام لطف تو بردم که جوش زد ناگه
هزار چشمه حیوانم از قلم یک بار
هوش مصنوعی: وقتی نام محبت تو را بر زبان آوردم، ناگهان هزار چشمه زندگی از وجودم به جوش آمد.
سخن ز رمح تو راندم که ناگهان قلمم
چو چوب موسی عمران گذشت هیکل مار
هوش مصنوعی: گفتم که مرا از زیبایی و جذابیت تو بی‌خبر نگذار، چرا که ناگهان وسعت الهامم مانند عصای موسی از دستم رفت و به شکلی شگفت‌انگیز از توصیف تو ناتوان شدم.
قلم ز تیغ تو گفتا سخن که ناخن من
درنده گشت چو چنگال ضیغم خونخوار
هوش مصنوعی: چوپانی می‌گوید که وقتی تیغ تو را می‌بیند، قلم از شدت تأثیر و هیبت آن قدرت خود را از دست می‌دهد و مانند ناخنی دریده و تیز می‌شود، مانند چنگالی که در دست یک شیر وحشی است و آماده حمله.
بروز رزم تنت را نه درع داودی است
که درع را چکند شرزه شیر خصم شکار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که قدرت و شجاعت تو به خاطر زره و تجهیزات جنگی‌ات نیست، بلکه به خاطر نیروی درون و اراده‌ی قوی توست. زره‌ای که به تن داری نمی‌تواند به تنهایی تو را در میدان جنگ قوی کند، بلکه باید همچون شیر وحشی به مبارزه بپردازی و در برابر دشمن بایستی.
که روح حضرت داود گشت از حیرت
هزار چشم و بقد تو دوخت جمله هزار
هوش مصنوعی: روح حضرت داود به شدت شگفت‌زده شد و هزار چشم را به خود معطوف کرد، و همه آن هزار چشم به تو دوخته شدند.
خیال تیغ تو در دیده گر نماید رسم
گمان رمح تو در خاطر ار کند اخطار
هوش مصنوعی: اگر تصور تیغ تو در چشمانم نمایان شود، گمان رمحت در یادم اگر هشداری بدهد.
شود بچشمش هر مژه خنجر خون ریز
شود بچشمش هر موی نیزه ای خطار
هوش مصنوعی: در نظر او، هر مژه‌اش مانند یک خنجر خون‌آلود و هر مویش مانند نیزه‌ای خطرناک به نظر می‌رسد.
نخست بر تن خصم تو آنکه گریه کند
بود زره که بصد چشم گردد او خونبار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نخستین کسی که در جنگ گریه کند، بر حریف تو زره‌ای است که به تعداد بسیار زیادی چشم دارد و این زره، در نتیجه اشک‌ها، به رنگ خون در می‌آید. Essentially, آن فردی که از درد و ناراحتی اشک می‌ریزد، خودش در واقع زرهی است که به شدت تحت فشار و آسیب قرار گرفته است.
بگاه پویه که یکران سمند پویانت
کند فضای ازل تا ابد بکی مضمار
هوش مصنوعی: در زمانی که اسب پویانت به حرکت درآید، فضایی از آغاز تا پایان را در میدان مسابقه طی خواهد کرد.
هنوز از دم او بر ازل بود سایه
هنوز از سم او بر ابد نشسته غبار
هوش مصنوعی: هنوز تاثیر او از آغاز وجود دارد و نشانه‌ها و آثار او همواره بر جا مانده‌اند.
که از ازل با بد در گذشته راه نورد
که از ابد بازل بازگشته راه سپار
هوش مصنوعی: کسی که از آغاز به سراغ شر رفته و در طول زمان به آن رو کرده، حالا از سرای ابدی به حالت نخستین خود بازگشته و دوباره راه خود را پیدا کرده است.
شها توئی که ز حزم تو شد زمین ساکن
شها توئی که زعزم تو شد فلک سیار
هوش مصنوعی: ای شخصیت بزرگ و با تدبیر، تو باعث آرامش و سکون زمین شده‌ای. همچنین، به خاطر اراده و قدرت تو، آسمان و ستاره‌ها به حرکت در آمده‌اند.
به تند باد شدی یکزمان همه گیتی
اگر چو عزم تو میبود باد در رفتار
هوش مصنوعی: اگر تو همت و اراده‌ات به اندازه باد تند بود، همه جهان را تحت تأثیر خود قرار می‌دادی.
بناف شیر فلک رفته بود گاو زمین
اگر چه حزم تو میبود کوه سنگین بار
هوش مصنوعی: در آسمان ستاره‌ای درخشان بود، و اگرچه زمین همچون داشتی محکم و استوار بود، اما وجود تو به اندازه‌ی کوهی سنگین و با صلابت است.
هزار بار ز خورشید و روز روشن تر
به پیش اهل نظر سایه تو در شب تار
هوش مصنوعی: سایه تو در شب تار، حتی از هزار بار نور خورشید و روشنایی روز، برای اهل نظر بیشتر است.
خیال سایه مژگان تو بدیده مهر
نمود خط شعاعی بدیده نظار
هوش مصنوعی: خاطره و تصویر سایه مژه‌های تو در چشمم تابید و نوری از آن به وجود آمد که محو تماشای آن شدم.
بمهر روی تو خورشا چو ذره نا پیدا
ببحر جود تو دریا چو قطره بیمقدار
هوش مصنوعی: طلوع خورشید صورت تو مانند ذره‌ای ناچیز در دریای سخاوت توست که به اندازه یک قطره‌ای بی‌مقدار به نظر می‌رسد.
دو حرف جود تو بنگاشتم که جوئی شد
ز نوک خامه و جوشید از او بسی انهار
هوش مصنوعی: دو کلمه از سخاوت تو را مانند جوهره‌ای در کاغذ نوشتم که از نوک قلم بیرون آمد و از آن بسیار رودخانه‌ها جاری شد.
چو جوی نهر شد و نهر بحر دانستم
که طبع من ز چه آورده گوهر شهوار
هوش مصنوعی: زمانی که من به جریان نهر و دریا نگاه کردم، فهمیدم که ویژگی‌های طبیعی من از چه منبعی سرچشمه گرفته و چه جنبه‌های خوشایندی در وجودم نهفته است.
بدین قصیده شها یکنظر به لطف ببین
که بحر طبعم هی گوهر افکند به کنار
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و لطافت آثارش می‌گوید و از خواننده می‌خواهد که با نگاهی به این آثار توجه کند. او مانند دریا، احساسات و افکارش را به نمایش می‌گذارد، به‌گونه‌ای که گویی جواهرات با ارزش در کنار این دریا قرار گرفته‌اند.
بسان شهد و شکر هزل همزبان باجد
مثال شمع و شرر نور همعنان با نار
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی نشان می‌دهد که برخی از بی‌هوده‌گویی‌ها و شوخی‌ها می‌توانند مانند عسل و شکر شیرین باشند و فضایی گرم و دلپذیر ایجاد کنند. به طوری که همچون شمعی که نور می‌افشاند و آتش که گرما و لذتی خاص دارد، این نوع کلام نیز می‌تواند تأثیر مثبت و جذابی بر روی مخاطب داشته باشد.
گهی ز رزم حکایت کند گهی از بزم
گهی ز روم روایت کند گه از تاتار
هوش مصنوعی: گاهی از نبردها صحبت می‌کند، گاهی از جشن‌ها، گاهی از روم قصه می‌گوید و گاهی هم از تاتار.
گهی ز شیخ کند گفتگو گه از راهب
گهی ز مسجد و گاهی ز خانه خمار
هوش مصنوعی: گاهی با شیخ صحبت می‌کند، گاهی با راهب، گاهی در مسجد و گاهی هم در خانه‌ی شراب.
در این قصیده چو انعام شد قوافی اگر
مکررات ز تکرار هیچ باک مدار
هوش مصنوعی: در این شعر وقتی قافیه‌ها به خوبی و زیبایی مرتب شده‌اند، اگر در برخی جاها تکرارهایی وجود داشته باشد، اصلاً نگران نباش.
که نشر مشک کند نافه چو کنی تضویح
که صاف شهد شود قند چون کنی تکرار
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مشک را انتشار دهی، باید با دقت و روشنی عمل کنی. همچنین اگر مدام قند را شفاف و خالص کنی، آن گاه شهد شیرین‌تر خواهد شد.
سزا بود که بر اوراق شاخه طوبی
بکلک نور کند نوری قصیده نگار
هوش مصنوعی: حق آن بود که بر برگ‌های درخت طوبی نوری روشن شود که شعر زیبای نگار را به تصویر بکشد.
همیشه تا که بود برگ ریز وقت خزان
هماره تا که بود سبزه خیز فصل بهار
هوش مصنوعی: در هر زمان که فصل پاییز فرا می‌رسد و برگ‌ها می‌ریزند، این نشان‌دهنده وجود فصل بهار و سرسبزی است که قبلاً بوده است. در حقیقت، طبیعی است که هر فصل به نوبه خود تغییراتی به همراه دارد و احساسات و زیبایی‌های زندگی نیز با همین چرخه تغییر می‌کنند.
همیشه تا که ز گلشن درین بروید گل
هماره تا که ز گلبن در آن برآید خار
هوش مصنوعی: تا زمانی که در گلستان گل وجود دارد، خار نیز از بوستان برخواهد خاست.
همیشه تا که درخت اندرین بریزد بر
هماره تا که نهال اندر آن بر آرد بار
هوش مصنوعی: همیشه باید انتظار داشت که درخت زمانی میوه دهد که نهال در آن رشد کرده و بار بیاورد.
همیشه تا که زند برق خنده درآذر
هماره تا که کند گریه ابر در آزار
هوش مصنوعی: هرگاه که لبخندی بر چهره کسی درخشان می‌شود، باید همیشه آماده بود که گاهی هم اشک‌ها بر چهره دیگران بریزد.
محب آل علی همچو گل بود خندان
عدوی آل علی همچو خار بادا خور
هوش مصنوعی: دوستداران اهل بیت علی (ع) مانند گل هستند که همیشه شاداب و خندان‌اند، در حالی که دشمنان آنان همچون خاری هستند که بی‌ثمر و ناراحت‌کننده‌اند.
همیشه این بود از عمر خویش بی بهره
هماره آن بود از بخت خویش برخودار
هوش مصنوعی: انسان در طول زندگی خود همواره از عمرش بهره‌ای نداشته و همیشه بر اثر بدشانسی از نعمت‌های زندگی بی‌نصیب مانده است.
همیشه این یک از دلخوشی بخندد سخت
هماره آن یک از ناخوشی بگرید زار
هوش مصنوعی: همیشه یکی از دل‌خوشی می‌خندد و به طور دائم آن یکی از ناراحتی می‌گرید.
هماره ساغر این از می طرب لبریز
همیشه کاسه آن از شراب غم سرشار
هوش مصنوعی: همیشه ظرف شادی پر از شراب دلنشین است، در حالی که ظرف دیگر همیشه پربرگ از شراب غم و اندوه است.
همیشه چهره این یک زتاب می گلگون
هماره دیده آن یک ز جوش دل خونبار
هوش مصنوعی: همیشه چهره‌اش از زیبایی و سرخی همچون گل می‌درخشد و همواره چشمانش پر از شور و شوق و اندوهی عمیق است.