شمارهٔ ۶ - آه مردم
آه دردآلود مردم جان جانها را بسوخت
سینه مجروح هر مجنون و شیدا را بسوخت
درجگرهای کباب این آه من زد آتشی
آه زین آه جگرسوزی که دلها را بسوخت
بامدرّس گفتم از سوز دل خود شمّه ای
آتشی افتاده درجانش سراپا را بسوخت
پیش یوسف گر رسی روزی بگو ای عزیز
آتش عشق تو سرتا پا زلیخا را بسوخت
نو بهاران اشک ریزان جانب صحرا شدم
آه گرمم سبزه های کوه و صحرا رابسوخت
محیی نادان است کان یاران به غفلت می روند
خرقه و تسبیح و مسواک و مصلّا را بسوخت
شمارهٔ ۵ - وعده دیدار: از جمال لایزالی برنداری گر نقابشمارهٔ ۷ - هرچه خواهی بطلب: سیصد و شصت نظر راتبه بنده ماست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آه دردآلود مردم جان جانها را بسوخت
سینه مجروح هر مجنون و شیدا را بسوخت
هوش مصنوعی: صدای آه و نالهای پر از درد، روحهای عاشق و پریشان را به آتش میکشاند و سینههای مجروح آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.
درجگرهای کباب این آه من زد آتشی
آه زین آه جگرسوزی که دلها را بسوخت
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از احساس عمیق و سوزناک اشاره دارد. گویا شاعر از درد و اندوهی شکایت دارد که به شدت در دلش وجود دارد. این اندوه به اندازهای شدید است که میتواند دیگران را نیز متاثر کند. به عبارتی، این آتش اندوه درون او، دیگر دلها را نیز میسوزاند و به نوعی بیانگر تأثیر منفی احساسات عمیق و غمانگیز بر خود و دیگران است.
بامدرّس گفتم از سوز دل خود شمّه ای
آتشی افتاده درجانش سراپا را بسوخت
هوش مصنوعی: به معلم گفتم که از شدت ناراحتی و درد دل من، کمی از آتش شیفتگیام را احساس کند که تمام وجودم را سوزانده است.
پیش یوسف گر رسی روزی بگو ای عزیز
آتش عشق تو سرتا پا زلیخا را بسوخت
هوش مصنوعی: اگر روزی به یوسف رسیدی، به او بگو که آتش عشقش تمام وجود زلیخا را سوزانده است.
نو بهاران اشک ریزان جانب صحرا شدم
آه گرمم سبزه های کوه و صحرا رابسوخت
هوش مصنوعی: در صبح بهاری، من با اشکهای خود به سمت دشت و بیابان رفتم. آهی که کشیدم، سبزهها و گیاهان کوه و دشت را سوزاند.
محیی نادان است کان یاران به غفلت می روند
خرقه و تسبیح و مسواک و مصلّا را بسوخت
هوش مصنوعی: محیی از نادانی خود بیخبر است و دوستانش بدون توجه و آگاهی، مواردی چون لباس عبادت، تسبیح، مسواک و زیرانداز نماز را نابود کردند.
حاشیه ها
1402/02/28 20:04
شہزاد احمد
وزنِ این مصرع چیست؟
پیش یوسف گر رسی روزی بگو ای عزیز
شاید این در بحر نیست
گر تصویر میسر شود معلوم بکنید
1402/02/29 09:04
هیچ
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فَعَل
یک هجا کمه
چند جایی جستجو کردم همشون همین نیمبیت رو نوشته بودن!!
1403/01/26 09:03
محمدصادق حسینی نژاد
سلام
بیت چهارم مصرع اول در کتابی چنین درج شده بود :پیش یوسف گر رسی روزی بگویی ای عزیز (که وزن این مصرع با مصرع های دیگر یکسان میشود:فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)
همچنین بیت آخر مصرع اول: محیی تا دانست کان یاران به غفلت میروند صحیح تر هست و در کتابی قدیمی به همین ترتیب نوشته شده بود.