گنجور

شمارهٔ ۲ - پیرکنعان

گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا
سرو من آغشته در اشک جگر خون من است
فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا
نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام
بس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا
حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمت
بس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا
جامه جان چاک شد در وادی عشق و هنوز
هرطرف صد خار غم بگرفته دامان مرا
همچو من یارب که گردد بی نصیب از وصل یار
ای که دور انداختی از صحبت جانان مرا
این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست
ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا
خانه من گلخن و فرش من از خاکستر است
تاکه چون محیی بخوانی بی سروسامان مرا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا
هوش مصنوعی: اگر به من امکان وصالی با معشوق ندادی، پس زندگی‌ام را بی‌او تباه کردی و غم فراق او را به من تحمیل کردی.
سرو من آغشته در اشک جگر خون من است
فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا
هوش مصنوعی: سرو من که در آنجا قرار دارد، به خاطر دل‌دردی که دارم، به اشک‌هایم آغشته شده است. اگر باغبان اجازه ندهد که در باغ باشم، برای من فرقی ندارد.
نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام
بس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا
هوش مصنوعی: در میان من و سایه‌ام تفاوتی نیست، زیرا دل سوزان من در آتش آتشین قرار گرفته است.
حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمت
بس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا
هوش مصنوعی: حالم مانند حال پیر کنعان شده است و اکنون وقتی تو را می‌بینم، اشک‌هایم چون سیل از چشمانم سرازیر می‌شود.
جامه جان چاک شد در وادی عشق و هنوز
هرطرف صد خار غم بگرفته دامان مرا
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، دل و جانم پاره‌پاره و آسیب‌دیده شده است و هنوز هم در هر جا که می‌روم، غم و اندوه به دور و برم را احاطه کرده است.
همچو من یارب که گردد بی نصیب از وصل یار
ای که دور انداختی از صحبت جانان مرا
هوش مصنوعی: خدایا، آیا کسی مثل من هست که بی‌دلیل از آغوش یار محروم بماند؟ تو که مرا از همراهی محبوب دور کرده‌ای.
این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست
ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا
هوش مصنوعی: من به خاطر تو با مردم نرمش و مدارا می‌کنم، وگرنه من که به حرف‌های بدگویان هیچ اهمیتی نمی‌دهم.
خانه من گلخن و فرش من از خاکستر است
تاکه چون محیی بخوانی بی سروسامان مرا
هوش مصنوعی: خانه‌ام پر از خاک و بی‌نظم است، اما امیدوارم مثل محیی (یک شاعر یا فرد خاص) به من توجه کنی و از من یاد کنی.

حاشیه ها

1397/02/03 22:05
siah۱۹۸۴

ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا؟!