گنجور

شمارهٔ ۱۲

در حق من ز حادثه نامهربان‌تری
وز دشمنان من به یقین بدگمان‌تری
به عهدتر بسی ز جهانی و، زین سبب
از پیش من بسی ز جهان هم جهان‌تری
چون سایه بر پی تو به سر می‌دوم، ولیک
هر ساعتی چو سایه ز من بر کران‌تری
بر آستانت سر نتوانم نهاد، از انک
از آسمان به قدر، بلندآستان‌تری
چون غنچه بی‌دهانی و، این سخت نادر است
کاندر سخن ز سوسن تر، خوش زبان‌تری
صدبار بی‌وفاتری از گل، به گاه عهد
واندر سخن ز غنچه تر، بی‌دهان‌تری
هرگز ندید چشم و نشنید گوش من
رویی بدان خوشی و حدیثی بدان تری

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در حق من ز حادثه نامهربان‌تری
وز دشمنان من به یقین بدگمان‌تری
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که تو در مورد من بدترین قضاوت‌ها را داری و به نظر می‌آید که از حوادث ناگوار نیز نسبت به من بی‌رحم‌تر هستی.
به عهدتر بسی ز جهانی و، زین سبب
از پیش من بسی ز جهان هم جهان‌تری
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو به من نزدیک‌تر و ارزشمندتر از هر چیزی در این دنیا هستی، و به همین دلیل از نظر من، تو از کل دنیا نیز با ارزش‌تر و مهم‌تر هستی.
چون سایه بر پی تو به سر می‌دوم، ولیک
هر ساعتی چو سایه ز من بر کران‌تری
هوش مصنوعی: من همچون سایه‌ای به دنبالت می‌دوم، اما هر لحظه که می‌گذرد، احساس می‌کنم که از من دورتر می‌شوی.
بر آستانت سر نتوانم نهاد، از انک
از آسمان به قدر، بلندآستان‌تری
هوش مصنوعی: نمی‌توانم سرم را بر درگاه تو بگذارم، زیرا تو از آسمان به اندازه‌ای بلندتر و بزرگتری.
چون غنچه بی‌دهانی و، این سخت نادر است
کاندر سخن ز سوسن تر، خوش زبان‌تری
هوش مصنوعی: تو مانند غنچه‌ای هستی که بدون دهن است و این بسیار نادر است؛ زیرا در سخن گفتن، تو از سوسن نیز زیباتر و شیرین‌تر هستی.
صدبار بی‌وفاتری از گل، به گاه عهد
واندر سخن ز غنچه تر، بی‌دهان‌تری
هوش مصنوعی: بارها از گلی که وفاداری ندارد، در زمان وعده، سخن می‌گویم و از غنچه‌ای که از آن بی‌زبان‌تر است، یاد می‌کنم.
هرگز ندید چشم و نشنید گوش من
رویی بدان خوشی و حدیثی بدان تری
هوش مصنوعی: چشم من هرگز چنین زیبایی را ندیده و گوش من هرگز این داستان شیرین را نشنیده است.