گنجور

شمارهٔ ۹ - اوصاف باغ شاهزاده

بود برجی به باغ شاهزاده
که با قردش بود گردون پیاده
نه برج است این به گردون سرکشیده
عروس ملک، گردن برکشیده
فضای عالم قدس از هوایش
قرار ربع مسکون از بنایش
فلک در سایه‌اش تا آرمیده
دگر روی حوادث را ندیده
نباشد عرش را افزون ز یک ساق
به یکتایی ازان این برج شد طاق
گلش چون از تجلی برفروزد
سپند آرد چراغ طور و سوزد
بهار صد چمن را درشکستند
که یک شاخ گل این جا نقش بستند
چنار از حسن بالادست خود شاد
که باشد زیر دستش سرو و شمشاد
نسیمش در بغل گیری چو کوشد
گلاب از غنچه چون فواره جوشد
ارم دارد درین گلشن تمنا
که در چشم تماشایی کند جا
دل مجنون شد از بیدش تسلی
که دارد بید مجنون، حسن لیلی
کبودی یاسمن را می‌فشارد
خیالش را که در بر تنگ دارد؟
بلند اختر ز سروش، سرفرازی
مدار سنبلش بر نافه‌سازی
فراغت را درین گلشن کمی نیست
غمی دیگر به غیر از بی‌غمی نیست
طریق مدح این گلشن ندانم
که در وصفش بود عاجز زبانم
بهاری این چنین، جای دگر کو؟
به قدر سیر این گلشن، نظر کو؟

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: امیرحسین موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بود برجی به باغ شاهزاده
که با قردش بود گردون پیاده
هوش مصنوعی: در باغی از شاهزاده، برجی وجود داشت که با گردش زمان، مانند انسانی در حال حرکت بود.
نه برج است این به گردون سرکشیده
عروس ملک، گردن برکشیده
هوش مصنوعی: اینجا به چیزی اشاره شده که نه یک برج واقعی است، بلکه مانند عروسی است که در میان آسمان و در جلال و شکوه خود، خود را به نمایش گذاشته و با افتخار سرش را بالا گرفته است. این تصویر، حس زیبایی و عظمت را منتقل می‌کند.
فضای عالم قدس از هوایش
قرار ربع مسکون از بنایش
هوش مصنوعی: فضای عالم قدس، با آرامش و دل‌پذیری خود، خنکای زندگی را به ربع مسکون منتقل می‌کند و بنیاد زندگی در آنجا را به شکوفایی می‌رساند.
فلک در سایه‌اش تا آرمیده
دگر روی حوادث را ندیده
هوش مصنوعی: سکوی زندگی تحت تأثیر وجود او آرام گرفته و دیگر شاهد رویدادهای نگران‌کننده نیست.
نباشد عرش را افزون ز یک ساق
به یکتایی ازان این برج شد طاق
هوش مصنوعی: عرش و تخت خداوند به یک تیرک و یکتایی وابسته است و از این رو، این برج به شکل طاق درآمده است.
گلش چون از تجلی برفروزد
سپند آرد چراغ طور و سوزد
هوش مصنوعی: وقتی گل از تجلی نور برافروزد، مانند آتش مقدسی می‌سوزد و روشنی می‌بخشد.
بهار صد چمن را درشکستند
که یک شاخ گل این جا نقش بستند
هوش مصنوعی: در بهار، صدها چمن را پایمال کردند تا فقط یک شاخه گل در اینجا زیبایی بیافریند.
چنار از حسن بالادست خود شاد
که باشد زیر دستش سرو و شمشاد
هوش مصنوعی: چنار به خاطر زیبایی و بلندی‌اش خوشحال است، زیرا سرو و شمشاد که در پایین او قرار دارند، نسبت به او از نظر قامت و زیبایی کمترند.
نسیمش در بغل گیری چو کوشد
گلاب از غنچه چون فواره جوشد
هوش مصنوعی: نسیم، گلاب را به طور ملایم و آرام در آغوش خود می‌گیرد و چون تلاش می‌کند، عطر گل از غنچه آزاد می‌شود و به مانند آبشار از آن بیرون می‌جوشد.
ارم دارد درین گلشن تمنا
که در چشم تماشایی کند جا
هوش مصنوعی: در این بهشت گل، آرزویی وجود دارد که می‌خواهد در چشمی زیبا و تماشایی جا بگیرد.
دل مجنون شد از بیدش تسلی
که دارد بید مجنون، حسن لیلی
هوش مصنوعی: دل مجنون به خاطر تسلی‌ای که از بید مجنون می‌گیرد، شاد و آرام است. این بید، نماد حسن و زیبایی لیلی است که بر درد و رنج مجنون سایه می‌اندازد و او را تسکین می‌دهد.
کبودی یاسمن را می‌فشارد
خیالش را که در بر تنگ دارد؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و عاطفه‌ای اشاره دارد که در دل یک خاطره یا احساس خاص نهفته است. او به تصویر یاسی که کبود شده و در آغوش کسی فشرده شده، اشاره می‌کند و این نشان‌دهنده‌ی عشق و نزدیکی عاطفی است که در آن لحظه تجربه می‌شود. احساس فشار و فشردگی در این تصویر می‌تواند نمادی از عشقی عمیق و وابستگی باشد که در دل انسان‌ها وجود دارد.
بلند اختر ز سروش، سرفرازی
مدار سنبلش بر نافه‌سازی
هوش مصنوعی: ستاره‌ای را که از آسمان می‌درخشد، به خاطر نیروی بالا و عظمتش سرزنش نکنید، چرا که زیبایی و شکوهش نشانه‌ای از هنر و توانمندی است.
فراغت را درین گلشن کمی نیست
غمی دیگر به غیر از بی‌غمی نیست
هوش مصنوعی: در این باغ شادی، دیگر غمی وجود ندارد و تنها چیزی که هست، احساس آرامش و بی‌غمگی است.
طریق مدح این گلشن ندانم
که در وصفش بود عاجز زبانم
هوش مصنوعی: نمی‌دانم چگونه از این باغ زیبا ستایش کنم، زیرا زبانم در بیان زیبایی‌های آن ناتوان است.
بهاری این چنین، جای دگر کو؟
به قدر سیر این گلشن، نظر کو؟
هوش مصنوعی: بهاری اینچنینی در هیچ‌جا یافت نمی‌شود. به اندازه‌ی زیبایی و شکوه این گلزار، هیچ جایی وجود ندارد که به آن نگاه کنم.